آيه 17 الى 18 سوره نساء

إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ
قَريبٍ فَأُولئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَ كانَ اللّهُ عَليًما حَكيًما
«» وَ لَيْسَتِ
التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنّى تُبْتُ
أَلآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ كُفّارٌ أُولئِكَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابًا أَليمًا «»

ترجمه آيه 17 الى 18 سوره نساء:

«توبه براى كيست؟»

جز اين نيست كه توبه از طرف خدا تنها براى كسانى خواهد بود كه كار بد را از
روى جهالت و نادانى انجام مى‏دهند، بعد زود توبه مى‏كنند خدا توبه چنين افرادى را
مى‏پذيرد و خدا داناى حكيمى است. (17)

و توبه‏اى نيست براى كسانى كه كارهاى بد مى‏كنند و تنها وقتى كه مرگ يكى از
آن‏ها مى‏رسد، مى‏گويد: من الآن توبه كردم و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا
مى‏روند. اينها را ما عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده‏ايم. (18)

تدبّر ما:

مردم مسلمان بايد بدانند علامت شخصى كه توبه‏اش قبول شده اين است كه
اولاً گناه را از روى جهل انجام داده و بعد پشيمان شده است. يعنى هر وقت كه
گناهش به يادش مى‏آيد به شدّت از آن گناه و انجامش نفرت دارد و يك حالت
شرمندگى و خجالت در مقابل خداى تعالى به او دست مى‏دهد در غير اين صورت
معلوم است يا توبه نكرده و يا توبه‏اش قبول نشده است.[1]

گناه كاران بايد در انجام توبه عجله كنند،[2] چرا كه وقتى جان به گلوى انسان
رسيد؛ يعنى موقع مرگ، توبه از كسى قبول نيست.[3]

مردم مسلمان بايد بدانند به غير از جهّال هيچ كس ديگرى معصيت خداى
تعالى را نمى‏كند، پس همه معصيت كاران در حكم جاهلانند.[4]

مرد مسلمان بايد بدانند يكى از صفات پروردگار توّاب است، توّاب چون
صيغه مبالغه است يعنى بسيار توبه‏پذير،[5] كسى كه بسيار سريع به سوى
بندگانش برمى‏گردد.[6] اگر دو تا دوست باشند كه يكى مفلوك بيچاره است و هم
از نظر دوستى، هم از نظر بدنى، هم از نظر وسائل مسافرت ضعيف است، براى
دوستش كه در شهر ديگرى مى باشد و خيلى مورد علاقه او است (كه همه چيز
دارد؛ هم قدرت، هم وسيله و هم محبّت او بيشتر است) پيغام مى‏فرستد كه دلم
برايت تنگ شده و به عشق تو به طرفت مى‏آيم، اين يكى فوراً در ماشينش مى‏نشيند

و مى‏گويد: همين قدر كه تو نيّت كردى بس است، من آمدم.

اوّلى حركت مى‏كند، هنوز به دروازه شهر نرسيده كه مى‏بيند او از دو هزار
كيلومتر راه خودش را رساند. در اين صورت شخص اوّلى را تائب و دوّمى را توّاب
مى‏گويند. در برخى روايات دارد: شما يك قدم به سوى خدا برداريد خدا ده قدم به
سوى شما بر مى‏دارد،[7] (البتّه منظور كثرت است نه اينكه ده برابر ما مى‏آيد).

خداى عظيم، خدائى كه قدرت دارد، خدائى كه محبّتش با محبّت ما قابل
مقايسه نيست، خدا همان گونه كه بى‏نهايت است بى‏نهايت قدم به سوى ما بر
مى‏دارد، اگر ما يك قدم برداشتيم به اندازه توانمان به طرف خدا مى‏رويم، خدا هم
به اندازه عظمت خودش به سوى ما توجّه مى‏كند. وقتى انسان توبه كرده و به سوى
خداى تعالى حركت مى‏كند، خداى تعالى و امام زمان «ارواحنافداه» صدها قدم به
سوى او حركت مى‏كنند. تو يك كلمه بگو: خدايا! من به سوى تو آمدم. مى‏بينى
خداى تعالى تو را در آغوش گرفت. اگر ما يك اراده كنيم خداى تعالى خودش را به
ما مى‏رساند.[8]

گناه كاران بايد بدانند خداى تعالى بسيار مهربان است و گناهان آن‏ها را
مى‏بخشد، اما در اين آيه كسانى را كه بدون توبه از دنيا بروند با كفّار يكى دانسته و
عذاب‏شان يكى است.

كسانى كه معتقدند حضرت ابوطالب   علیه السلام نستجيرباللّه مشرك بوده و كسانى كه
معتقدند ايشان هنگام مرگ توبه كرده است و طبق اين آيه توبه‏اش قبول نيست

اعتقاد بسيار غلطى دارند، آن‏ها بايد متوجّه مقام و عظمت حضرت ابوطالب   علیه السلام
باشد و بدانند بزرگان دين معتقدند ايشان جزء پيامبران الهى بوده‏اند، اما دشمن
وقتى مى‏بيند عظمت و بزرگى أميرالمؤمنين على   علیه السلام فراتر از آن است كه بتوانند آن
را لكه‏دار كنند، به پدر بزرگوار آن حضرت حمله برده و ايشان را مشرك خوانده‏اند تا
به اين وسيله به خيال شوم خود مقام حضرت على   علیه السلام را زير سؤل ببرند. امام
صادق   علیه السلام مى‏فرمايند: مثل حضرت ابوطالب   علیه السلام مثل اصحاب كهف است كه
ايمان خود را مخفى و تظاهر به شرك مى‏كردند.[9] البته امام اين استدلال را براى
مخالفين كرده وگرنه پيروان حقيقى رسول خدا   صلی الله علیه و آله مى‏دانند و هيچ شكى ندارند كه
حضرت ابوطالب چه خدمات ارزنده‏اى براى پيشبرد دين مقدس اسلام انجام
داده‏اند:

ايشان چون پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله يتيم بودند، بعد از حضرت عبدالمطلب   علیه السلام كفالت
پيامبر را به عهده داشتند، حضرت ابوطالب   علیه السلام پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را از فرزند خود
بيشتر دوست مى‏داشت و براى او احترام خاصّى قائل بود. لذا وقتى او دوازده ساله
شد و حضرت ابوطالب   علیه السلام مى‏خواست به سفر شام براى تجارت برود حضرت
رسول‏اكرم   صلی الله علیه و آله از عمويش ابوطالب   علیه السلام سؤل كرد: پس مرا به كه مى‏سپاريد؟
حضرت ابوطالب   علیه السلام گريه كرد و گفت: عزيزم تو را با خودم مى‏برم. بعضى از اقوام
حضرت ابوطالب   علیه السلام به او گفتند: او هنوز كوچك است و نمى‏تواند زحمت سفر را
تحمّل كند. حضرت ابوطالب   علیه السلام فرمود: به هيچ وجه من نمى‏توانم از او جدا شوم.

من او را بسيار دوست مى‏دارم. در زمانى كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله شروع به تبليغ رسالت
خويش نموده بود مشركان نزد حضرت ابوطالب   علیه السلام رفتند، زيرا او مرد بزرگى بود و
بزرگتر از او كسى در مكّه نبود، ايشان به رسول خدا ايمان آورده بود ولى كسى از
ايمانش اطّلاعى نداشت. حضرت ابيطالب   علیه السلام به آن‏ها اجازه ملاقات داد، آن‏ها
وقتى نزد آن حضرت آمدند به او گفتند: برادر زاده ات به بت‏هاى ما توهين مى‏كند،
اگر گوش به حرف تو مى‏دهد او را مانع شو كه اين كارها را نكند و اگر گوش نمى‏دهد
بگو ديه‏اش چقدر است تا ما او را بكشيم و مردم مكّه را از شرّ او خلاص كنيم!

حضرت ابوطالب   علیه السلام وقتى اين مطالب را شنيد سخت عصبانى شد و فرمود:
محمّد   صلی الله علیه و آله تنها برادرزاده من نيست، بلكه فرزند عزيز من است، نور چشم من
است، آيا كسى را ديده‏ايد كه پول بگيرد و فرزند عزيز خود را به ديگران بدهد تا او
را بكشند؟! و اين را بدانيد تا من زنده باشم كسى نمى‏تواند به محمّد   صلی الله علیه و آله آسيبى
برساند. آن‏ها گفتند: محمّد   صلی الله علیه و آله دوست دارد كه ما سيصد و شصت خدا را با يك
خدائى كه او مى‏گويد و ديده نمى‏شود عوض كنيم!

حضرت ابوطالب   علیه السلام جريان را به پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كرد. آن حضرت
فرمود: من از خودم حرفى نزده‏ام بلكه هر چه گفته‏ام وحى الهى بوده است، به آن‏ها
بگو: اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم بگذارند دست از كار
خود بر ندارم و مردم را به خداى يكتا دعوت مى‏كنم.

حضرت ابوطالب   علیه السلام عرض كرد: اى محمّد   صلی الله علیه و آله ! تو هم اين را بدان كه من تا
زنده باشم دست از يارى تو بر ندارم و از كسى نمى‏ترسم زيرا مى‏دانم تو راست
مى‏گوئى و به تو ايمان دارم. تو كار خودت را بكن و از هيچ چيز و هيچ كس نترس.

رسول خدا   صلی الله علیه و آله از كلمات او خوشحال شد و به دعوت خود ادامه داد.

حضرت ابوطالب   علیه السلام وقتى ديد كه همه مردم عليه رسول اكرم   صلی الله علیه و آله متّحد
شده‏اند بنى‏هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت كرد، غير از ابى‏لهب همه به
خدمتش رسيدند و به آن‏ها سفارشاتى در خصوص رسول اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود و آن‏ها را
به افتخارى كه در آينده ممكن است نصيبشان بشود ضمن اشعارى مطّلع فرمود.

بالأخره حضرت ابوطالب   علیه السلام بزرگترين يار و ياور رسول اكرم   صلی الله علیه و آله در سال دهم
بعثت مطابق با سال 620 ميلادى در روز بيست و ششم رجب از دار دنيا رفت. قبل
از وفاتش پسران عبدالمطلب را جمع كرد و گفت: اگر شما اطاعت پيغمبر
اسلام   صلی الله علیه و آله را بكنيد در دنيا و آخرت رستگار خواهيد بود. شما انتخاب شدگان
پروردگاريد، شما قلب عربيد، شما حزب اللّه‏ايد، و بالاخره شما صاحب فضائل
زيادى هستيد. وصيّت من به شما اين است كه خانه كعبه را با عظمت نگه داريد،
صله رحم كنيد و از ظلم و ستم بپرهيزيد، راستگو و امانتدار باشيد، مطيع پسر
برادرم باشيد و رسالت او را قبول كنيد و كمك و يار او باشيد. به خدا قسم مى‏بينم
كه بزرگان عالم دعوت او را قبول كرده و به دين او مشرّف خواهند شد.

بالاخره حضرت ابوطالب سفارشات زيادى به بنى عبدالمطلب در خصوص
دين اسلام و پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود.

از آن طرف وقتى كفّار و مشركين متوجّه شدند كه حضرت ابوطالب   علیه السلام در حال
سكرات موت است به يكديگر گفتند: خوب است نزد ابوطالب   علیه السلام برويم شايد بين
ما و مسلمانان صلحى برقرار كند و عهدنامه‏اى بنويسيم تا شايد محمّد   صلی الله علیه و آله را وادار
كند كه به دين ما و آئين ما كارى نداشته باشد. لذا عتبه و شيبه و ابوسفيان و ابوجهل
و اميّه نزد حضرت ابوطالب   علیه السلام رفتند و گفتند: ما به فراست و هوش تو معتقديم و
بزرگوارى تو را قبول داريم و تو را به عنوان يك حاكم مى‏پذيريم و مى‏ترسيم تو از

دنيا بروى و اين دشمنى بين ما بماند، بهتر اين است كه محمّد   صلی الله علیه و آله را دعوت كنى و
قرار دادى بين ما و او بنويسى و او را قانع كنى كه دست از اين كارها بكشد و ما را از
آئين بت پرستى مانع نشود.

حضرت ابوطالب   علیه السلام با آن كه مى‏دانست پيغمبر به اين تعهّد سر نمى‏سپارد در
عين حال كسى را عقب آن حضرت فرستاد و او را حاضر كرد. حضرت ابوطالب   علیه السلام
به رسول اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كرد: اينها از تو سؤلى دارند كه اگر جواب مثبت دهى آن‏ها
به تو مهربان خواهند بود. رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمود: من هم از آن‏ها سؤلى دارم و آن
اين است كه چرا يك جمله‏اى كه زحمتى ندارد نمى‏گويند و بر عرب و عجم حكم
فرما نمى‏شوند؟!

ابوجهل گفت: آن يك جمله چيست؟! ما حاضريم براى اين كه اين عظمت را
پيدا كنيم پانصد جمله بگوئيم.

پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: بگوئيد لااله الاّ اللّه محمّد رسول اللّه.

وقتى آن‏ها اين مطلب را شنيدند عصبانى شده و گفتند: ما خداهاى خود را ترك
كنيم و تنها به يك خدا اكتفا نمائيم؟! اين كار هرگز انجام نخواهد شد و از جا حركت
كردند و رفتند. حضرت ابوطالب   علیه السلام پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله را تحسين كرد و گفت: خوب
جوابى به آن‏ها دادى.

ولى كم‏كم مرض حضرت ابوطالب   علیه السلام شدّت گرفت و مردم متوجّه شدند كه او
به زودى از دنيا مى‏رود، لذا در اطراف بالين او جمع شدند. رسول خدا   صلی الله علیه و آله بر بالين
حضرت ابوطالب   علیه السلام نشست و فرمود: انت اعظم النّاس على حقّا و احسنهم عندى
يدا و لانت اعظم حقا من والدى.

يعنى: اى ابوطالب! حق تو از همه مردم بر من بيشتر است و تو بهترين كمك من

بودى و حقّ تو از پدر براى من بيشتر بود.

سپس به حضرت ابوطالب   علیه السلام شهادتين را تلقين كرد و او شهادتين را گفت و از
دنيا رفت.

پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله گريه كرد و به على بن ابيطالب   علیهم السلام دستور فرمود كه صورت
پدرش را بپوشاند و وقتى جسد مطهّر حضرت ابوطالب   علیه السلام را تشييع مى‏كرد
پيغمبراكرم   صلی الله علیه و آله جلو جنازه مى‏فرمود: اى عمو! تو صله رحم كردى و در كمك به من
از هيچ چيز دريغ نكردى. خدا به تو جزاى خير عنايت كند. سپس على بن
ابيطالب   علیهم السلامعهده‏دار كفن و دفن حضرت ابوطالب   علیه السلام شد و پيغمبر اكرم   صلی الله علیه و آله على بن
ابيطالب   علیهم السلام را دعاى خير فرمود.[10]

آن‏هائى كه خودشان مشرك و منافق‏اند حضرت ابوطالب   علیه السلام را به جرم اين كه
پدر حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلام است مشرك مى‏خوانند.[11] مؤف محترم كتاب پاسخ
نامه در اين كتاب چنين آورده: تمام اين اهانت‏ها كه به حضرت ابيطالب   علیه السلاممى‏شود به
جهت اين است كه به حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلاماهانت و جسارت كنند، و چون
نمى‏توانند نسبت شرك به حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلام بدهند، لذا به پدر بزرگوارش كه از
اوصياء الهى بوده نسبت شرك مى‏دهند. اين تهمت‏ها چيزى جز كينه ديرينه دشمنان
حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلام نيست كه پس از هفتاد سال در مأذنه‏ها و خطبه‏ها آن
حضرت را سبّ كردند.

با مراجعه به رواياتى كه در شأن حضرت ابوطالب   علیه السلام وارد شده چنين استفاده

مى‏شود كه آن حضرت از اولياء خدا و از اوصياء انبياء بوده‏اند، چنان كه نقل
مى‏كنند: در يك سال قريش با خشكسالى سختى روبرو شد و زمين و آسمان بركت
و رحمت خود را از آن‏ها بازداشت، قريش صف‏كشان با چشم‏هاى گريان رو به خانه
ابوطالب   علیه السلامآوردند و با اصرار فراوان از آن جناب خواستند كه به حرم برود و از
مقام ربوبى براى مردم باران رحمت طلب كند.

حضرت ابوطالب   علیه السلام دست پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را كه پسر خردسالى بود گرفت و
در حالى كه تكيه بر كعبه كرده بود رو به آسمان نمود و عرض كرد: پروردگار مهربان!
به حق اين فرزند (پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله) قسمت مى‏دهم باران رحمتت را بفرست و ما را
مشمول كرم بى‏پايانت نما. مورّخان مى‏نويسند: وى موقعى از خدا باران طلبيد كه
در صحنه آسمان هيچ قطعه ابرى نبود ولى چيزى نگذشت كه توده‏هاى ابر از كنار
افق پديدار گشت و آسمان مكّه را فرا گرفت و سر و صداى رعد و برق غوغائى بر پا
نمود و سيلاب و باران همه جا را فرا گرفت.[12]

همچنين در روايتى آمده كه حضرت عبدالمطّلب   علیه السلام حجّت پروردگار و
حضرت ابوطالب   علیه السلام وصيش بوده است. در روايتى ديگر آمده كه از حضرت
أميرالمؤمنين على   علیه السلام پرسيدند: آخرين وصى قبل از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله چه كسى
بوده؟ آن حضرت فرمود: پدرم ابوطالب   علیه السلام. بنابراين دشمنان به خاطر اين كه
حضرت على   علیه السلام را مورد اهانت و اتهام قرار دهند اين اتهامات ناروا را به حضرت
ابوطالب   علیه السلام وارد نموده‏اند.

توبه كردن خود از واجبات الهى است،[13] و چون توبه تا قبل از دقايق پايانى

عمر قابل قبول است لذا مردم مسلمان بايد سريع توبه كنند تا به امر الهى لبيك گفته
باشند، ضمن اين كه هيچ كس از وقت مرگ خويش خبر ندارد و ممكن است مرگ
انسان فرا رسد در حالى كه توبه نكرده باشد كه در اين صورت با كفّار محشور خواهد
شد.


[1] ـ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَار الكافى جلد: 1 صفحه: 22.

[2] ـ قَالَ أَمِيرُالْمُؤِنِينَ   علیه السلام فِى وَصِيَّتِهِ لِلْحَسَنِ   علیه السلام وَ إِنْ قَارَفْتَ سَيِّئَةً فَعَجِّلْ مَحْوَهَا بِالتَّوْبَةِ مستدرك‏الوسائل جلد: 12 صفحه: 128.

[3] ـ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام يَقُولُ إِذَا بَلَغَتِ النَّفْسُ هَاهُنَا وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ لَمْ يَكُنْ
لِلْعَالِمِ تَوْبَةٌ ثُمَّ قَرَأَ «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ». 
الكافى جلد: 1 صفحه: 47.

[4] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام قَالَ «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ» يَعْنِى كُلَّ ذَنْبٍ عَمِلَهُ الْعَبْدُ وَ إِنْ
كَانَ بِهِ عَالِماً فَهُوَ جَاهِلٌ حِينَ خَاطَرَ بِنَفْسِهِ فِى مَعْصِيَةِ رَبِّهِ وَ قَدْ قَالَ فِى ذَلِكَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَحْكِى قَوْلَ يُوسُفَ لِإِخْوَتِهِ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ فَنَسَبَهُمْ إِلَى الْجَهْلِ لِمخَاطَرَتِهِمْ بِأَنْفُسِهِمْ فِى مَعْصِيَةِ اللَّهِ 
بحارالأنوار جلد: 6 صفحه: 32.

[5] ـ مرحوم طبرسى در تفسير «أَنَا التَّوّابُ الرَّحِيمُ» سوره بقره آيه 160 مى‏فرمايد: هذه اللفظة للمبالغة امّا لكثرة ما يقبل التوبة و امّا لانّه لايرد تائبا منيبا اصلاً. بحارالانوار جلد: 6 صفحه: 13باب: 20 فى التوبة و انواعها و شرائطها.

[6] ـ حضرت اميرالمؤين   علیه السلام از حضرت رسول اكرم   صلی الله علیه و آله از جبرئيل در حديثى طولانى نقل مى‏فرمايند كه در ضمن آن حديث آمده است. و انا اللّه التوّاب الرّحيم اسرع الى قبول توبة عبدى التائب من الذنوب الحديث بحارالانوار جلد: 14 صفحه: 397 قسمتى از حديث 12.

[7] ـ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلاّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ سوره: انعام آيه:
016.

[8] ـ سير الى اللّه جلد: 2 صفحه: 141 الى 142.

[9] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام قَالَ إِنَّ مَثَلَ أَبِى طَالِبٍ مَثَلُ أَصْحَابِ الْكَهْفِ أَسَرُّوا الْإِيمَانَ وَ أَظْهَرُوا الشِّرْكَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ وسائل‏الشيعة جلد: 16 صفحه: 225.

[10] ـ تلخيص از كتاب رسول اكرم   صلی الله علیه و آله.

[11] ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله الْمخَالِفُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَعْدِي كَافِرٌ وَ الْمُشْرِكُ بِهِ مُشْرِكٌ وَ الْمحِبُّ لَهُ مُؤِنٌ وَ الْمُبْغِضُ لَهُ مُنَافِقٌ بحارالأنوار جلد: 38 صفحه: 90.

[12] ـ سيره حلبى جلد: 1.

[13] ـ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ سوره: نور آيه: 31.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً سوره: تحريم آيه: 8.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: