قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ
تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
قَديرٌ «» تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ
مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ «»
ترجمه آيه 26 الى 27 سوره آل عمران:
«ستايش خداى تعالى»
بگو: خدايا، مالك سلطنتها توئى، به هر كس بخواهى حكومت و سلطنت
مىدهى و از هر كه بخواهى آن را مىگيرى، هر كس را بخواهى عزيز مىكنى و هر
كسى را كه بخواهى ذليل مىكنى، ولى خوبيها در دست تو است قطعاً تو بر هر چيزى
قادرى . (26)
شب را در روز قرار مىدهى و روز را در شب داخل مىكنى و زنده را از مرده
بيرون مىآورى و مرده را از زنده خارج مىكنى و هر كه را بخواهى بىحساب روزى
مىدهى. (27)
تدبّر ما:
شأن نزول:
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در سال احزاب براى حفر خندق خط كشى نمود و براى هر ده
نفر، چهل ذراع (هر ذراع از آرنج دست تا سر انگشتان است) تعيين كرد كه حفر
نمايند. مهاجرين و انصار به وجود سلمان فارسى كه از نظر معنوى و دنيوى
مردىقوى بود فخر و مباهات مىنمودند. مهاجرين مىگفتند: سلمان از ما مىباشد،
انصار نيز همين سخن را مىگفتند، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله هم مىفرمودند: السَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ
الْبَيْت علیهم السلام.
عمرو بن عوف مىگويد: من و سلمان، حذيفه، نعمان بن مقرن و شش نفر ديگر
از انصار مشغول حفر قطعه چهل ذراع خود بوديم، ناگاه به سنگ سفيد و صاف و
سختىمواجه شديم كه آهن و كلنگ ما را شكست و ما را دچار مشقت نمود، به
سلمان گفتيم: نزد پيامبر خدا برو و آن حضرت را از جريان اين سنگ آگاه كن و بگو يا
اجازه عدول از اين خطكشى را صادر كنند و يا اين كه امر ديگرى بفرمايند؛ زيرا ما
دوست نداريم از خطى كه آن بزرگوار براى ما تعيين نموده تجاوز كنيم.
سلمان بالا رفت و به حضور پيامبر خدا صلی الله علیه و آله كه در زير قبهاى قرار داشت مشرف
شد و عرض كرد: يا رسول اللّه! يك سنگ سفيد صاف از ته خندق خارج شده و
كلنگ ما را شكسته و ما را دچار مشقت نموده است و هيچ چيزى به آن كارگر
نمىشود، هر دستورى كه لازم است براى ما صادر بفرمائيد زيرا دوست نداريم از
آن خطى كه شما براى ما كشيدهايد تجاوز كنيم.
راوى مىگويد: رسول خدا صلی الله علیه و آله با سلمان نزد خندق آمدند در حالىكه آن نه نفر بر
لب خندق بودند، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله كلنگ را از دست سلمان گرفتند، وقتى ضربتى به آن
سنگ زد شكافى در آن پيدا شد و يك سوم آن سنگ شكست و برقى از آن ظاهر شد كه
دو طرف آن سنگ را روشن نمود، گويا چراغى بود كه در ميان اتاق تاريك روشن شود،
در اين هنگام پيامبر خدا صلی الله علیه و آله تكبير گفت و مسلمين نيز تكبير گفتند، مجدداً پيامبر
خدا صلی الله علیه و آله ضربت ديگرى بر آن سنگ زدند كه آن را شكست و برقى از آن پريد كه دو
طرفش را روشن نمود، گويا آن برق چراغى در ميان اتاق تاريكى بود، پيامبر خدا صلی الله علیه و آله
مجدداً تكبير گفتند و مسلمانان هم تكبير گفتند، در سومين ضربت، رسول اللّه صلی الله علیه و آله
همان عمل را انجام داد و مسلمانان تكبير گفتند.
سپس پيامبر خدا صلی الله علیه و آله دست سلمان را گرفت و از خندق بالا آمد، سلمان به
رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض كرد: پدر و مادرم به فداى شما يا رسولاللّه! من يك عملى را
از شما مشاهده كردم كه هرگز نديده بودم! پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به سمت آن گروه متوجّه
شدند و فرمودند: آن چه را كه سلمان ديده شما هم ديديد؟ گفتند: آرى يا
رسولاللّه!
در اين هنگام حضرت فرمودند: اولين ضربتى را كه زدم و آن برقى كه ديديد
ظاهر شد، من قصرهاى حيره و مدائن كسرى را به وسيله آن ديدم و گويا آنها انياب
كلاب بودند، جبرئيل به من خبر داد: امتم بر آنها پيروز خواهند شد، دومين ضربت
را كه زدم و آن برقى كه ديديد ظاهر شد من به وسيله آن قصرهاى قرمزى از زمين
روم را ديدم كه گويا انياب كلاب بودند، جبرئيل به من خبر داد: امتم بر آنها غالب
خواهند شد، سومين ضربت را كه زدم و آن برقى كه ديديد ظاهر گرديد، من به
واسطه آن قصرهاى صنعا را ديدم كه گويا انياب كلاب بودند، جبرئيل به من خبر
داد: امتم بر آنها پيروز خواهند شد، پس مژده باد به شما اى مسلمين! در اين هنگام
همه مسرور شدند و گفتند: سپاس مخصوص آن خدائى است كه به ما بعد از
محصور شدن وعده صدق داد كه ما را نصرت خواهد نمود.
ولى منافقين به مسلمانان مىگفتند: آيا تعجب نمىكنيد از اين كه محمّد صلی الله علیه و آله به
شما وعده باطل مىدهد و مىگويد: قصرهاى حيره و مدائن كسرى را از يثرب؛ يعنى
مدينه مىبيند و مىگويد: آنها براى شما فتح خواهند شد؟
جز اين نيست كه شما از ترس جان خويش خندق حفر مىكنيد و اين قدرت را
نداريد كه براى مبارزه قيام نمائيد، پس از اين جريان آيه 12 سوره احزاب و اين آيه
«قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ…» نازل شد.[1]
تمام قدرتها و عزّتها در دست خداى تعالى است، لذا انسانها هميشه بايد
رضايت پروردگار خويش را به دست بياورند و از حُكّام و سلاطين جور نهراسند و
بدانند انبياء و اولياء الهى با اين كه تنها بودند اما با تمام وجود جلوى حُكّام و
سلاطين جور مىايستادند و خداى تعالى هم به آنها عزّت و قدرت عنايت
مىنمود؛ به عنوان نمونه به ماجراى حضرت يوسف و حضرت ابراهيم علیهم السلام و اكثر
پيامبران كه در رأس همه آنها وجود شريف پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله است، مىتوان اشاره
نمود.
مؤنين بايد بدانند مالك اصلى تمام ماسوى اللّه خداى تعالى است و آنها و
ديگران به منزله امانتدارانى هستند كه توليت آن چيزهائى كه فكر مىكنند مالكش
هستند را بر عهده دارند و اين اعتقاد بعد از تزكيه كامل نفس در روح انسان شكل
خواهد گرفت.
ايمان و اعتقاد داشتن به اين آيه، (يعنى آيه 62 سوره آل عمران) انسان را زاهد
خواهد نمود، چرا كه وقتى انسان خود را مالك چيزى ندانست از به دست آوردن
آن خوشحال و با از دست دادن آن غمگين نخواهد شد، خداى تعالى در وصف
كسانى كه زاهد هستند فرموده: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»[2]
توضيح اين كه: بر آنچه از دستشان رفته متأسف نمىشوند و به آنچه به آنها
مىرسد خوشحال نمىگردند.
مِلكيت با تصرّف فرق دارد؛ ممكن است چيزى در تصرّف شخصى باشد ولى
در واقع مِلكش نباشد، مثل آنچه سارق از مردم دزديده كه در تصرّفش هست اما
ملكش نيست. داود بن فرقد در اين رابطه روايت كرده: در مورد آيه «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ
الْمُلْكِ» حضور حضرت صادق علیه السلام عرض كردم: آيا خداوند سلطنت را به بنىاميّه
عطا فرموده است؟
حضرت فرمودند: خير، اين طور كه شما خيال نمودهايد نيست، خداوند ملك
و سلطنت را به آل محمد صلی الله علیه و آله عطا فرمود ولى بنى اميّه حق ما را غصب كرده و آن را
به زور از ما گرفتند، مانند كسى كه جامهاش را ديگرى از تنش بيرون آورد.[3]
هر چه در دست كسى بود به معناى اين كه آن شخص مالك آن چيز باشد
نيست. ملكيّت و مالكيّت از ناحيه خداى تعالى به افراد عنايت مىشود، اما
تصرّفها و غصبها ربطى به خداى تعالى ندارد، به عنوان مثال حكومتى كه در
دست بنىاميّه و بنىالعباس بود مِلك ائمه اطهار علیهم السلام بود و مالكش ائمه
معصومين علیهم السلام بودند، ولى حكومت در تصرّف آنها بود و آن را غصب كرده بودند.
خداى تعالى براى راحتى انسانها و اين كه زندگىشان از يكنواختى بيرون
بيايد با وجود اين كه هر روز مشتمل بر 24 ساعت است، با توجّه به فصلهاى
مختلف سال ساعات شبانه روز تغيير مىكند، گاهى شب بلند و روز كوتاه و بعضى
مواقع روز بلند و شب كوتاه و گاهى هم شب و روز با هم برابرند و اين يكى از
مفاهيم «تُولِجُ الَّيْلَ فىالنَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فى الَّيْلِ» است.[4]
گاهى از پدر و مادر بىتقوا و اهل غفلت، فرزندى با تقوا و در صراط مستقيم پا
مىگيرد و همان فرزند در آينده جزء اولياء خدا مىشود و گاهى هم از پدر و مادرى
با تقوا و در صراط مستقيم، فرزندى ناخلف پا مىگيرد و اين يكى از مفاهيم «تُخْرِجُ
الْحَىمِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَى» است.[5]
رزق و روزى در دست خداى تعالى است كه به هر كس بخواهد بىحساب
عنايت مىكند و خداى تعالى هم به كسانى بىحساب روزى مىدهد كه به
دستورات و فرامينش جامه عمل بپوشانند و براى تصرف،[6] در اموال بيشتر، سر مردم
كلاه نگذارند، خمس و زكات و ديگر واجباتشان را بپردازند و به طور كلى تقواى
كسب و كارشان را رعايت كنند.
[1] ـ قَالَ الطَّبْرِسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ عليه قِيلَ لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَكَّةَ وَ وَعَدَ أُمَّتَهُ مُلْكَ فَارِسَ وَ الرُّومِ قَالَتِ
الْمُنَافِقُونَ وَ الْيَهُودُ هَيْهَاتَ مِنْ أَيْنَ لِمحَمَّدٍ مُلْكُ فَارِسَ وَ الرُّومِ أَ لَمْ تَكْفِهِ الْمَدِينَةُ وَ مَكَّةُ حَتَّى طَمَعَ فِى الرُّومِ وَ فَارِسَ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ أَنَسٍ وَ قِيلَ إِنَّ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله خَطَّ الْخَنْدَقَ عَامَ الْأَحْزَابِ وَ قَطَعَ لِكُلِّ عَشَرَةٍ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً فَاحْتَجَّ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فِي سَلْمَانَ وَ كَانَ رَجُلًا قَوِيّاً فَقَالَ الْمُهَاجِرُونَ سَلْمَانُ مِنَّا وَ قَالَتِ الْأَنْصَارُ سَلْمَانُ مِنَّا فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ عَمْرُو بْنُ عَوْفٍ كُنْتُ أَنَا وَ سَلْمَانُ وَ حُذَيْفَةُ وَ النُّعْمَانُ بْنُ مُقَرِّنٍ الْمُزَنِيِّ وَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً فَحَفَرْنَا حَتَّى إِذَا كُنَّا بِجُبٍّ ذِي بَابٍ أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ بَاطِنِ الْخَنْدَقِ صَخْرَةً مَرْوَةً كَسَرَتْ حَدِيدَنَا وَ شَقَّتْ عَلَيْنَا فَقُلْنَا يَا سَلْمَانُ ارْقَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَخْبِرْهُ خَبَرَ هَذِهِ الصَّخْرَةِ فَإِمَّا أَنْ نَعْدِلَ عَنْهَا فَإِنَّ الْمَعْدِلَ قَرِيبٌ وَ إِمَّا أَنْ يَأْمُرَنَا فِيهِ بِأَمْرِهِ فَإِنَّا لَا نُحِبُّ أَنْ نُجَاوِزَ خَطَّهُ قَالَ فَرَقِيَ سَلْمَانُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ ضَارِبٌ عَلَيْهِ قُبَّةً تُرْكِيَّةً فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ خَرَجَتْ عَلَيْنَا صَخْرَةٌ بَيْضَاءُ مَرْوَةٌ مِنْ بَطْنِ الْخَنْدَقِ فَكَسَرَتْ حَدِيدَنَا وَ شَقَّتْ عَلَيْنَا حَتَّى مَا يَحْتَكُّ مِنْهَا قَلِيلٌ وَ لَا كَثِيرٌ فَمُرْنَا فِيهَا بِأَمْرِكَ فَإِنَّا لَا نُحِبُّ أَنْ نَتَجَاوَزَ خَطَّكَ قَالَ فَهَبَطَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَعَ سَلْمَانَ الْخَنْدَقَ وَ التِّسْعَةُ عَلَى شَفَةِ الْخَنْدَقِ فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمِعْوَلَ مِنْ يَدِ سَلْمَانَ فَضَرَبَهَا بِهِ ضَرْبَةً صَدَعَهَا وَ بَرَقَ مِنْهَا بَرْقٌ أَضَاءَ مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا حَتَّى لَكَأَنَّ مِصْبَاحاً فِى جَوْفِ بَيْتٍ مُظْلِمٍ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آلهتَكْبِيرَةَ فَتَحٍ وَ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ ثُمَّ ضَرَبَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَانِيَةً فَبَرَقَ مِنْهَا بَرْقٌ أَضَاءَ مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا حَتَّى لَكَأَنَّ مِصْبَاحاً فِى جَوْفِ بَيْتٍ مُظْلِمٍ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَكْبِيرَةَ فَتَحٍ وَ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ ثُمَّ ضَرَبَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَالِثَةً فَكَسَرَهَا وَ بَرَقَ مِنْهَا بَرْقٌ أَضَاءَ مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا حَتَّى لَكَأَنَّ مِصْبَاحاً فِى جَوْفِ بَيْتٍ مُظْلِمٍ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَكْبِيرَةَ فَتَحٍ وَ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ وَ أَخَذَ بِيَدِ سَلْمَانَ فرقا ]فَرَقِيَ] فَقَالَ سَلْمَانُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ مِنْكَ شَيْئاً مَا رَأَيْتُهُ مِنْكَ قَطُّ فَالْتَفَتَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَى الْقَوْمِ وَ قَالَ رَأَيْتُمْ مَا يَقُولُ سَلْمَانُ فَقَالُوا نَعَمْ فَقَالَ ضَرَبْتُ ضَرْبَتِيَ الأول [الْأُولَى] فَبَرَقَ الَّذِى رَأَيْتُمْ أَضَاءَتْ لِى مِنْهُ قُصُورُ الْحِيرَةِ وَ مَدَائِنُ كِسْرَى كَأَنَّهَا أَنْيَابُ الْكِلَابِ فَأَخْبَرَنِى جَبْرَئِيلُ أَنَّ أُمَّتِى ظَاهِرَةٌ عَلَيْهَا ثُمَّ ضَرَبْتُ ضَرْبَتِيَ الثَّانِيَةَ فَبَرَقَ الَّذِي رَأَيْتُمْ أَضَاءَتْ لِي مِنْهُ قُصُورُ الْحُمْرِ مِنْ أَرْضِ الرُّومِ فَكَأَنَّهَا أَنْيَابُ الْكِلَابِ فَأَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ أَنَّ أُمَّتِي ظَاهِرَةٌ عَلَيْهَا ثُمَّ ضَرَبْتُ ضَرْبَتِيَ الثَّالِثَةَ فَبَرَقَ لِي مَا رَأَيْتُمْ أَضَاءَتْ لِي مِنْهُ قُصُورُ صَنْعَاءَ كَأَنَّهَا أَنْيَابُ الْكِلَابِ فَأَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ أَنَّ أُمَّتِي ظَاهِرَةٌ عَلَيْهَا فَأَبْشِرُوا فَاسْتَبْشَرَ الْمُسْلِمُونَ وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ مَوْعِدُ صِدْقٍ وَعَدَنَا النَّصْرَ بَعْدَ الْحَصْرِ فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ أَ لَا تَعْجَبُونَ يُمَنِّيكُمْ وَ يَعِدُكُمُ الْبَاطِلَ وَ يُعَلِّمُكُمْ أَنَّهُ يُبْصِرُ مِنْ يَثْرِبَ قُصُورَ الْحِيرَةِ وَ مَدَائِنَ كِسْرَى وَ أَنَّهَا تُفْتَحُ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ إِنَّمَا تَحْفِرُونَ الْخَنْدَقَ مِنَ الْفَرَقِ وَ لَا تَسْتَطِيعُونَ أَنْ تَبْرُزُوا فَنَزَلَ الْقُرْآنُ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً وَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِى هَذِهِ الْقِصَّةَ قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ الْآيَةَ بحارالأنوار جلد: 17 صفحه: 169 الى 170.
[2] ـ سوره مباركه حديد آيه 23.
[3] ـ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَوْلُ اللَّهِ «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ
تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ» فَقَدْ آتَى اللَّهُ بَنِى أُمَيَّةَ الْمُلْكَ فَقَالَ لَيْسَ حَيْثُ يَذْهَبُ النَّاسُ إِلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ آتَانَا الْمُلْكَ وَ أَخَذَهُ بَنُو أُمَيَّةَ بِمَنْزِلَةِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ الثَّوْبُ وَ يَأْخُذُهُ الْآخَرُ فَلَيْسَ هُوَ لِلَّذِى أَخَذَهُ بحارالأنوار جلد: 23 صفحه: 289.
[4] ـ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ بِقُوَّتِهِ وَ مَيَّزَ بَيْنَهُمَا بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَدّاً مَحْدُوداً وَ أَمَداً
مَوْقُوتاً مَمْدُوداً يُولِجُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِى صَاحِبِهِ وَ يُولِجُ صَاحِبُهُ فِيهِ بِتَقْدِيرٍ مِنْهُ لِلْعِبَادِ فِيَما يَغْذُوهُمْ بِهِ وَ يُنْشِئُهُمْ عَلَيْهِ بحارالأنوار جلد: 94 صفحه: 306.
[5] ـ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ يَعْنِي الْمُؤِنَ مِنَ
الْكَافِرِ وَ الْكَافِرَ مِنَ الْمُؤِنِ بحارالأنوار جلد: 6 صفحه: 156.
[6] ـ توجّه شود به تفاوت تصرّف و ملكيّت.