لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ
عَليمٌ «» كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلاًّ لِبَني إِسْرائيلَ إِلاّ ما حَرَّمَ إِسْرائيلُ عَلي
نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ
صادِقينَ«» فَمَنِ افْتَري عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ
الظّالِمُونَ «» قُلْ صَدَقَ اللّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفًا وَ ما كانَ مِنَ
الْمُشْرِكينَ «»
ترجمه آيه 92 الى 95 سوره آل عمران:
«انفاق از آنچه دوست داريد»
هرگز به نيكى نمىرسيد تا آنكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد. و هر چه را از
هر چيز انفاق كنيد، پس قطعاً خدا به آن عالم است. (92)
همه غذاها براى بنىاسرائيل حلال بود، مگر آنچه را كه اسرائيل قبل از نازل
شدن تورات بر خود حرام كرده بود. بگو: تورات را بياوريد و آن را بخوانيد اگر
راست مىگوئيد. (93)
پس كسى كه بعد از آن به خدا بهتان دروغگوئى بزند، پس آنها همان
ستمگران هستند. (94)
بگو: خدا راست گفته است. پس از دين پاك ابراهيم پيروى كنيد و او از
مشركين نبوده است. (95)
تدبّر ما:
مردم مسلمان بايد سعى كنند خود را از هواى نفس پاك كنند و هر چه سريعتر
به اوامر خداى تعالى و اوليائش جامه عمل بپوشاند تا بدين وسيله راه نجات و
رستگارى را در پيش گيرند. در تاريخ در اين باره آمده است: يكى از ياران پيامبر صلی الله علیه و آله
به نام ابوطلحه انصارى در مدينه نخلستان و باغى زيبا و پر در آمد داشت، اين باغ كه
روبروى مسجد پيامبر صلی الله علیه و آله واقع شده بود، چشمه آب زلالى داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله
به درخواست صاحب آن مكرر وارد آن باغ مىشدند و از آب آن چشمه وضو گرفته
و مىنوشيدند، همچنين از ميوههاى متنوع آن تناول مىنمودند.
اين باغِ زيبا و عالى، درآمد كلانى داشت، ايشان پس از نزول آيه «لَن تَنَالُواْ
الْبرِّ…» خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسيد و عرض كرد: شما مىدانيد كه محبوبترين
اموال من همين باغ است، مىخواهم آن را در راه خدا انفاق كنم تا ذخيرهاى براى
رستاخيزم باشد، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: «بَخْ بَخْ ذَلِكَ مَالٌ رَابِحٌ لَكَ» يعنى: مباركت
باد، مباركت باد، احسنت، اين ثروتى است كه براى تو سودمند خواهد بود.[1]
از جريان فوق برداشت مىشود:
1- هر گونه كه در دنيا زندگى كنيم چه با فقر و چه با ثروت بالاخره تمام
مىشود، چون دنيا فانى است و آخرت باقى.
2- جمعآورى مال و ثروت تا آن زمانى خوب و بلا مانع است كه به آخرت
انسان ضربهاى وارد نكند.
3- به وسيله انفاق اموال مان مىتوانيم خانه آخرت خويش را آباد كنيم و
برعكس اگر بخل و خساست به خرج دهيم و دين خدا و راه خدا را در زمان
ضرورت و نياز به وسيله اموال خويش يارى نكنيم از نظر ظاهر شايد بتوانيم دنياى
مرفّهاى براى خود درست كنيم اما بدترين جاى جهنم را براى خويش مهيا كردهايم.
4- انفاق و صدقه دادن مختلف است:
اول: انفاق مال، گاه لازم است كه انسان از مال خويش انفاق كند، مثلاً كمك به
مستمندان و نيازمندان، اما مهمتر و بهتر از اين كه به وسيله مال مان شكم فقرا را سير
كنيم اين است كه از اموالمان در راه خدا خرج كنيم تا علم و دين مستمندان و
مستضعفان فكرى را تكميل نماييم، به عنوان مثال حضرت خديجه كبرى عليهاالسلام تمام
اموال خويش را در راه پيشرفت دين اسلام انفاق نمود تا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بتواند دين
و علم و تقواى مردم را به وسيله اموالش كامل نمايد.
دوم: انفاق جان، گاه لازم است انسان جان خويش را در راه خدا انفاق كند،
همانند حضرت سيد الشهداء و اصحاب و ياران با وفايشان علیهم السلام كه در روز عاشورا
همگى جان خويش را فداى دين مقدس اسلام نمودند.
سوم: انفاق علم، گاه لازم است كه از علم خويش انفاق كنيم، يعنى هر كسى در
هر رشتهاى كه علم و آگاهى دارد به ديگرانى كه آن علم و آگاهى را ندارند و مورد
نيازشان است ياد بدهند.[2]
مفضّل بن عمر نيز روايت كرده: در آيه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»
خدمت حضرت صادق علیه السلام شرفياب شدم و چيزى را كه همراه داشتم حضورش
تقديم نمودم، فرمودند: اين چيست؟
عرض كردم: صله و هديه ناقابلى است از طرف بندهات! اى مولاى من!
آن حضرت فرمود: اى مفضّل! من به صله تو هيچ احتياجى ندارم، اما علت
قبول كردنش از شما آن است كه با قبول اين هدايا شما پاكيزه و تزكيهنفس مىشويد،
همچنين فرمود: شنيدم از پدرم كه فرمودند: هر كس يك سال بر او بگذرد و از مال
خود كم يا زياد ما را صله نرساند خداى تعالى روز قيامت به سوى او نظر نخواهد
كرد مگر آن كه او را عفو نمايد.
سپس فرمود: اى مفضّل! اين صله بر شيعيان ما واجب است و خداى تعالى آن
را واجب فرموده و در قرآن مىفرمايد: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ…» مراد از «برّ» مائيم، و راه
هدايت و باب تقوى و پرهيزكارى، ما هستيم و دعاى ما از جانب خداوند بر
نمىگردد و به اجابت خواهد رسيد، به مال حلال اكتفا كنيد و هميشه حوائجتان را
از خدا بخواهيد و از مردم سؤل نكنيد و چيزى كه خداوند بر شما پوشيده از مردم
نخواهيد.[3]
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- تمام اثرهايى كه در عالم وجود دارد خداى تعالى مؤر در آن است و هيچ
چيزى مستقلاً اثرى در عالم ندارد، به عنوان مثال خداى تعالى مقدَّر نموده تا مردم
مسلمان براى پاكى روحشان از گناهان و خبائث روحى از دسترنج خويش كه با
زحمت بسيار مالى به دست آوردهاند در راه خدا انفاق نمايند، تا هم حُبّ دنيا از
روحشان بيرون رود و هم اين كه خداى تعالى به خاطر اين كارشان آنها را پاك كند،
حال چون اولياء خدا كه در رأس همه اولياء اللّه وجود شريف معصومين علیهم السلام اند
براى اين كه مالى را دقيق و صحيح در راه خدا خرج نمايند اولى هستند، لذا
مسلمانان بايد برنامهاى داشته باشند و گاه گاهى از اموال خويش، مال قابل توجهى
را به اولياء خدا جهت تبليغ و توسعه راه خدا بدهند.
2- مردم مسلمان بايد حتماً حتماً بدانند اولياء خدا هيچ نياز شخصى به اموال
آنها ندارند بلكه اين مردم هستند كه احتياج دارند براى اين كه خداى تعالى روح
آنها را پاك كند و در معنويات آنها را پيشرفت دهد؛ از اموالشان جهت خرج
نمودن در پيشرفت دين به اولياء خدا بدهند و بايد بدانند ائمه اطهار علیهم السلام و
اوليائشان هميشه در طول تاريخ اموالى كه مردم به آنها مىسپردند دقيق و صحيح
در راه خدا خرج مىنمودهاند و در زمان ما هم همينگونه است.
3- انفاق نمودن جهت پيشرفت دين خيلى زياد مورد توجّه خداى تعالى
است، به همين جهت كسى كه انفاق كند پاك مىشود و كسى كه بخل و خساست
ورزد و در راه خدا انفاق نكند خداى تعالى نه در دنيا و نه در آخرت به او نظر و
محبّت نمىكند.
4- مردم مسلمان بايد اهل كار و تلاش باشند و مواظب باشند تا خداى نكرده
اموالشان به حرام آميخته نگردد و همچنين دست تكدّى و گدائى به سوى ديگران
دراز نكنند و هر چه مىخواهند از خداى تعالى و اولياء معصومش علیهم السلام بخواهند و
بدانند آن چه كه آنها ندارند نداشتنش طبق حكمت خداى تعالى است.
يكى از بزرگترين و بهترين راههاى قبولى توبه و پاكى نفس دادن صدقه و انفاق
از اموال و دارائىهاى مان است، وقتى مىخواهيم انفاق كنيم بايد از اموال حلال و
وسائل خوب و سالم انفاق كنيم.
فقط چيزهائى بر انسان حرام است كه خداى تعالى مستقيم در كتابش و يا به
وسيله اولياءاش آنها را حرام كرده باشد، بعضى از مؤنين هستند كه غذاهاى مفيد
و نعمتهاى خوب خداى تعالى را بر خود حرام كرده و استفاده نمىكنند و فكر
مىكنند زهد ورزيدهاند؛ در حالى كه خداى تعالى با اعتراض به چنين اشخاصى
مىفرمايد: بگو چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود خلق فرموده و
روزىهاى پاكيزه را حرام كرده است؟[4] و يا مىفرمايد: اى كسانىكه ايمان
آوردهايد غذاهاى پاكى كه خدا براى شما حلال كرده حرام نكرده و تجاوز نكنيد.[5]
مؤنين بايد خود را به گونهاى تربيت نمايند كه فقط و فقط آن چه خداى تعالى
و اولياء معصومش فرمودهاند، را جزء دين بدانند نه آن كه توهّمات و خيالات
شخصى خود را جزء دين و صراط مستقيم بدانند، قوم يهود طبق وهميّات و
تخيّلات خويش گوشت و شير شتر را حرام مىدانستند و آن حرمت را به خداى
تعالى و اوليائش نسبت مىدادند و حتى به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله اعتراض مىكردند كه
چرا از گوشت و شير شتر كه حرام است استفاده مىكند و مىگفتند: گوشت و شير
شتر هميشه و در اديان ما قبل حرام بوده، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به آنها ثابت نمود كه
گوشت و شير شتر در اديان ماقبل حرام نبوده و آنها نتوانستند جوابى در اين رابطه
به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله ارائه بدهند.[6]
علماء و دانشمندان دينى بايد بدانند آنها مبلغ دين خدا هستند، پس بايد فقط
از كلمات خداى تعالى و اولياء معصومش علیهم السلام براى مردم بگويند، استاد عظيم الشأنم
(مدظلهالعالى)، هميشه مىفرمايند: عالِم دينى بايد لسان اللّه باشد.
مؤنين بايد هميشه در همه كارهايشان اعم از گفتار و كردار و غيره صادق
باشند و صداقت پيشه كنند و بدانند صادق بودن و صداقت داشتن صفت حميده
روح است.
مؤنين بايد از حضرت ابراهيم علیه السلام تبعيّت كنند زيرا ايشان مظهر صراط مستقيم
پروردگار است و آن قدر در راه خدا زحمت كشيده كه از ناحيه خداى تعالى مقام
امامت را كسب كرده است،[7] لذا مؤنين بايد بكوشند تا سر سوزنى از صراط
مستقيم اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام خارج و منحرف نشوند و بكوشند تا براى
ديگران مخصوصاً مؤنين و متّقين امام باشند.[8]
مؤنين بايد بدانند يكى از مهمترين وظيفههايى كه دارند تصحيح اعتقادات
دينىشان است، يكى از معانى حنيف؛ داشتن اعتقادات صحيح است، آنها بايد
بدانند حضرت ابراهيم علیه السلام و تمامى انبياء و اولياء الهى از هر گونه اعتقادات فاسد و
خراب مبرّاء بودهاند و همه مردم مسلمان در اين آيه امر شدهاند كه از حضرت
ابراهيم علیه السلامتبعيّت كنند و يكى از صفات ايشان همين اعتقادات صحيح و در صراط
مستقيم است.
مؤنين بايد تنها كسانى را امام و راهنما و مورد تبعيّت خود قرار دهند كه از هر
جهتى مخصوصاً در اعتقادات و اعمال و نفس، پاك و حنيف باشند و بدانند كسانى
كه مشخصات بالا را نداشته باشند لياقت و شايستگى امامت كردن و مورد تبعيت
قرار گرفتن را ندارند. ما در جلد اول همين كتاب امام و راهنما را از نظر تشيّع مفصلاً
بيان نموديم، اما به طور اختصار بايد عرض كنم كه استاد عزيزم، (مدظلهالعالى)
مىفرمايند: امام در اسلام يعنى راهنما و از نظر تشيّع بر سه قسم است:
اول: امام خاصالخاص كه فقط شامل چهارده معصوم علیهم السلام مىشود و لاغير.
دوم: امام خاص كه شامل صد و بيست چهار هزار پيامبر علیهم السلام و همچنين فقهاء
جامع الشرائط مىشود.[9]
سوم: امام عام كه شامل هر شخصى كه در هر زمينهاى كسى را راهنمائى كند
مىشود.
و بنا به فرموده قرآن كه تأكيد نموده امام را خود خداى تعالى انتخاب مىكند و
ديگران صلاحيت و شايستگى انتخاب امام را ندارند،[10] منظور امامت خاص
الخاص و همچنين امامت خاص است و در امامت عام هر كسى طبق تشخيص
خودش اجازه دارد و مىتواند امام و راهنماى كار مورد نظرش را براى خود انتخاب
كند. ضمناً در مسائل معنوى هم بعضى امام عام هستند و دوست دارند ديگران را
راهنمائى كنند اما به اين نوع امام در معنويات هيچ اعتماد و اعتبارى نيست چرا كه
امام عام در معنويات ممكن است ما را هدايت و يا گمراه كند.[11] منظور از امام عام
در معنويات كسانى هستند كه شرايطى كه ائمه اطهار علیهم السلام براى امام خاص بيان
نمودهاند،[12] را دارا نباشند و بر طبق آگاهى و ديدگاههاى شخصى خويش، نه اينكه
طبق اجتهاد و تفقّه، قصد راهنمائى ديگران در امورات دينى دارند.
[1] ـ إنَّ رَجُلًا مِنَ الصَّحَابَةِ كَانَ اسْمُهُ أَبَا طَلْحَةَ وَ كَانَ لَهُ فِى الْمَدِينَةِ مِنَ النَّخِيلِ مَا لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ وَ كَانَ لَهُ
نَخِيلٌ فِى تُجَاهِ مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله فِى غَايَةِ النَّضَارَةِ وَ الْعَمَارَةِ وَ كَانَ كَثِيرَ الْغَلَّةِ وَ كَانَ فِيهَا عَيْنُ مَاءٍ وَ الرَّسُولُ صلی الله علیه و آله كَانَ يَأْتِى إِلَيْهَا وَ يَشْرَبُ مِنْ مَائِهَا وَ يَتَوَضَّأُ مِنْهَا فَلَمَّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» أَتَى أَبُو طَلْحَةَ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَعْلَمُ أَنَّ أَحَبَّ الْمَالِ إِلَيَّ وَ أَكْرَمَهُ عَلَيَّ هَذِهِ النَّخِيلَاتِ تَصَدَّقْتُ بِهَا رَجَاءَ الْبِرِّ غَداً لِتَكُونَ لِي ذَخِيرَةً يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَعْهَا فِي مَوْضِعٍ تَرَى فِيهِ الصَّلَاحَ فَقَالَ الرَّسُولُ صلی الله علیه و آله بَخْ بَخْ ذَلِكَ مَالٌ رَابِحٌ لَكَ مستدركالوسائل جلد: 7 صفحه: 249.
[2] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ زَكَاةُ الْعِلْمِ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ الكافى جلد: 1 صفحه: 41.
[3] ـ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَوْماً وَ مَعِى شَيْءٌ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ مَا هَذَا فَقُلْتُ
هَذِهِ صِلَةُ مَوَالِيكَ وَ عَبِيدِكَ قَالَ فَقَالَ لِي يَا مُفَضَّلُ إِنِّي لَأَقْبَلُ ذَلِكَ وَ مَا أَقْبَلَ مِنْ حَاجَةٍ بِي إِلَيْهِ وَ مَا أَقْبَلُهُ إِلَّا لِيَزْكُوا بِهِ ثُمَّ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي علیه السلام يَقُولُ مَنْ مَضَتْ لَهُ سَنَةٌ لَمْ يَصِلْنَا مِنْ مَالِهِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ اللَّهُ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّهَا فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى شِيعَتِنَا فِي كِتَابِهِ إِذْ يَقُولُ «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» فَنَحْنُ الْبِرُّ وَ التَّقْوَى وَ سَبِيلُ الْهُدَى وَ بَابُ التَّقْوَى لَا يُحْجَبُ دُعَاؤَا عَنِ اللَّهِ اقْتَصِرُوا عَلَى حَلَالِكُمْ وَ حَرَامِكُمْ فَسَلُوا عَنْهُ وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تَسْأَلُوا أَحَداً مِنَ الْفُقَهَاءِ عَمَّا لَا يُعِينُكُمْ ]يَعْنِيكُمْ [وَ عَمَّا سَتَرَ اللَّهُ عَنْكُمْ بحارالأنوار جلد: 93 صفحه: 216.
[4] ـ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ سوره: اعراف آيه: 32.
[5] ـ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا سوره: مائده آيه: 87.
[6] ـ ابْنُ أَبِى يَعْفُورٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «كُلُّ الطَّعامِ كانَ حِلًّا لِبَنِى إِسْرائِيلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِيلُ
عَلى نَفْسِهِ» قَالَ إِنَّ إِسْرَائِيلَ كَانَ إِذَا أَكَلَ لُحُومَ الْإِبِلِ هَيَّجَ عَلَيْهِ وَجَعَ الْخَاصِرَةِ فَحَرَّمَ عَلَى نَفْسِهِ لَحْمَ الْإِبِلِ وَ ذَلِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ فَلَمَّا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ لَمْ يُحَرِّمْهُ وَ لَمْ يَأْكُلْهُ بحارالأنوار جلد: 9 صفحه: 191.
[7] ـ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً سوره: بقره آيه: 124.
[8] ـ وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً سوره: فرقان آيه: 74.
[9] ـ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ عُلَمَاءُ أُمَّتِى كَأَنْبِيَاءِ بَنِى إِسْرَائِيلَ مستدركالوسائل جلد: 17 صفحه: 320.
[10] ـ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سوره: قصص آيه: 68
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سوره: انعام آيه: 124.
[11] ـ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ سوره: قصص: آيه 41.
[12] ـ در احاديث زيادى ائمه اطهار علیهم السلام شرايط و مشخصّات امامت خاص كه بعد از انبياء الهى شامل فقهاء و علماء جامع الشرائط مىشود را بيان نمودهاند كه از باب مثال ما به يكى از آن روايتها اشاره مىكنيم: عَنْ أَبِى مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ علیه السلام فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُم وسائلالشيعة جلد: 27 صفحه: 131.