قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَ اللّهُ شَهيدٌ عَلى ما
تَعْمَلُونَ «» قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ
تَبْغُونَها عِوَجًا وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ «»
ترجمه آيه 98 الى 99 سوره آل عمران:
«خطاب به اهل كتاب»
بگو: اى اهل كتاب! چرا به آيات خدا كافر مىشويد؟ و حال آنكه خدا بر آنچه
مىكنيد شاهد است. (98)
بگو: اى اهل كتاب! چرا مانع راه خدا براى كسانى كه ايمان آوردهاند مىشويد و
شما با اينكه شاهد حقيقت هستيد، مىخواهيد راه را كج نشان دهيد؟ و خدا به آنچه
مىكنيد غافل نيست. (99)
تدبّر ما:
شأن نزول:
آن چه از ناحيه عامه در شأن نزول اين آيات وارد شده اين است: روزى يكى از
يهوديان به نام شاس بن قيس كه پير مردى معاند و اهل هواى نفس بود از كنار تجمّع
عدهاى از مسلمانان مىگذشت، ديد جمعى از طايفه اوس و خزرج كه سالها با هم
جنگهاى خونينى داشتند، در نهايت صفا و صميميّت گرد هم نشسته و با هم انس
و الفت گرفتهاند و آتش اختلافات شديدى كه در جاهليّت در ميان آنها شعله ور
بود به كلى خاموش شده است.
او از ديدن اين صحنه بسيار ناراحت و تحريك شد و با خود گفت: اگر اينها
تحت رهبرى حضرت محمد صلی الله علیه و آله به همين راه ادامه دهند موجوديّت يهود به كلى
در خطر است، در اين حال نقشهاى به نظر او رسيد، و به يكى از جوانان يهودى
دستور داد كه به جمع آنها رود، تا آنها را تحريك كند و حوادث خونين بغاث
(محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد) را به ياد آنها بياورد، و آن
حوادث را پيش چشم آنها مجسّم سازد.
اتّفاقاً اين نقشه كه با مهارت خاصّى توسط آن جوان يهودى پياده شد، مؤر
واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند، و حتى
بعضى از افراد طايفه اوس و خزرج يكديگر را به تجديد آن صحنهها تهديد كردند،
و بين آنها مجدداً آتش جنگ و درگيرى شعله ور گرديد.
اين خبر به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسيد، فوراً با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد و
با اندرزهاى مؤر و سخنان تكان دهنده خود، آنها را بيدار ساخت.
آنها چون سخنان آرام بخش پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را شنيدند خيلى پشيمان شده و
از تصميم خود منصرف گرديدند، و سلاحها را بر زمين گذاشته و با محبّت يكديگر
را در آغوش گرفتند و به شدت گريه كردند و متوجّه شدند اين اختلاف و درگيرى از
نقشههاى دشمنان اسلام بوده است، و با صلح و صفا و دوستى بار ديگر كينههايى
را كه نزديك بود زنده شود را شستشو دادند.[1]
در اين هنگام آيات 98 الى 101 نازل شد كه در دو آيه نخست، يهود و دشمنان
اغوا كننده را نكوهش مىكند، و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مىدهد.
از جريان فوق برداشت مىشود:
1- افرادى كه تزكيه نفس نكرده و روح خود را از رذائل اخلاقى تطهير نكردهاند
دائماً به فكر توطئه و فتنهگرى هستند.
2- مؤنين بايد مواظب خدعههاى دشمنان نسبت به خود باشند و آن قدر
ساده لوح نباشند كه دشمن به راحتى بتواند در بينشان نفوذ كند و صفا و
صميميّتشان را تبديل به عناد و دشمنى كند.
3- مؤنين بايد مواظب باشند و بدانند دشمن هيچ گاه خود مستقيم وارد
ميدان نمىشود و براى لطمه زدن به آنها معمولاً با يك يا چند واسطه وارد عمل
شده و به آنها ضربه مىزند.
4- اولياء خدا هميشه آيندهنگر بوده و با چشم بصيرت به قضايا مىنگرند،
آنها دائماً به فكر هدايت ديگران هستند و با اندرزها و سخنان نورانىشان از
انحراف دوستان و اطرافيانشان جلو گيرى مىنمايند.
5- اتحاد و دوستى و صفا و صميميّت مابين مؤنين بزرگترين رعب و وحشت
را در دل دشمنان ايجاد مىكند، همچنين تفرقه و جدائى و درگيرى مابين مؤنين
بزرگترين سرور و شادى را براى دشمنانشان به ارمغان مىآورد.
بعضى از افراد با اين كه حقيقت را مىدانند اما چون با منافع شخصى آنها
منافات دارد از بروز حقيقت خوددارى مىكنند و حتى مسائل را به گونهاى ديگر
نشان مىدهند و راه خدا را مطابق با هواى نفس خويش براى ديگران معرفى
مىكنند، اين گونه افراد بايد بدانند اين روحيه آنها نشأت گرفته از نداشتن
اعتقادات صحيح و داشتن صفات رذيله در وجودشان است و با اين راه و رويهاى
كه در پيش گرفتهاند باعث سد عن سبيل اللّه شدهاند، آنها بايد بدانند خداى تعالى
از آنها غافل نيست.
افرادى كه اهل هواى نفس مى باشند خواسته يا ناخواسته براى پيشرفت راه
خدا مانع بزرگى هستند، مخصوصاً اگر در رأس امور قرار بگيرند.
[1] ـ أخرج ابن اسحق و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و أبو الشيخ عن زيد بن أسلم قال مر شاس بن
قيس و كان شيخا قد عسا فى الجاهلية عظيم الكفر شديد الضغن على المسلمين شديد الحسد لهم على نفر من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و}آله{ و سلم من الأوس و الخزرج فى مجلس قد جمعهم يتحدثون فيه فغاظه ما رأى من ألفتهم و جماعتهم و صلاح ذات بينهم على الإسلام بعد الذى كان بينهم من العداوة فى الجاهلية فقال قد اجتمع ملا بنى قيلة بهذه البلاد و اللّه ما لنا معهم إذا اجتمع ملؤ بها من قرار فأمر فتى شابا معه من يهود فقال اعمد إليهم فاجلس معهم ثم ذكر هم يوم بعاث و ما كان قبله و أنشدهم بعض ما كانوا تقاولوا فيه من الاشعار و كان يوم بعاث يوما اقتتلت فيه الأوس و الخزرج و كان الظفر فيه للأوس على الخزرج ففعل فتكلم القوم عند ذلك و تنازعوا و تفاخروا حتى توائب رجلان من الحيين على الركب أوس بن قيظى أحد بنى حارثة من الأوس و جبار بن صخر أحد بنى سلمة من الخزرج فتقاولا ثم قال أحدهما لصاحبه ان شئتم و اللّه رددناها ألان جذعة و غضب الفريقان جميعا و قالوا قد فعلنا السلاح السلاح موعدكم الظاهرة و الظاهرة الحرة فخرجوا اليها و انضمت الأوس بعضها إلى بعض و الخزرج بعضها إلى بعض على دعواهم التى كانوا عليها فى الجاهلية فبلغ ذلك رسول اللّه صلى اللّه عليه و }آله{ و سلم فخرج إليهم فيمن معه من المهاجرين من أصحابه حتى جاءهم فقال يا معشر المسلمين اللّه اللّه أ بدعوى الجاهلية و أنا بين أظهركم بعد إذ هداكم اللّه إلى الإسلام و أكرمكم به و قطع به عنكم أمر الجاهلية و استنقذكم به من الكفر و ألف به بينكم ترجعون إلى ما كنتم عليه كفار فعرف القوم أنها نزغة من الشيطان و كيد من عدوهم لهم فالقوا السلاح و بكوا و عانق الرجال بعضهم بعضا ثم انصرفوا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و}آله{ و سلم سامعين مطيعين قد أطفأ اللّه عنهم كيد عدو اللّه شاس و أنزل اللّه فى شان شاس بن قيس سيوطى فى الدر المنثور فى تفسير المأثور جلد: 2 صفحه: 5 و (آلوسى فى روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم جلد: 2 صفحه: 231 الى 232).