فدك تا زمان حيات رسول اكرم صلی الله علیه و آله در دست حضرت فاطمه عليهاالسلام بود.
ابىبكر فدك را از فاطمه زهراء عليهاالسلام گرفت و آن را جزء اموال عمومى قرار داد.
عمر در زمان خلافتش فدك را به ورثه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله برگرداند و تا زمان
خلافت عثمان در دست آنها بود.
عثمان بن عفان فدك را از آنها گرفت و به مروان بن حكم داد.
در زمان خلافت حضرت أميرالمؤمنين علیه السلام آن حضرت فدك را از مروان گرفت
و در اختيار فرزندان حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام گذاشت و فرزندان آن حضرت با
رضايت خود منافع آن را در اختيار مسلمانان مىگذاشتند.
معاوية بن ابى سفيان وقتى مسلّط بر كار شد فدك را از فرزندان حضرت
فاطمه عليهاالسلام گرفت و ثلث آن را به مروان حكم و يك ثلث آن را به عمر بن عثمان و
يك سوّم آن را به يزيد پسر خودش بخشيد، ولى زمانى كه مروان خليفه شد تمام
فدك را جزء اموال خالصه خود قرار داد.
عمر بن عبد العزيز وقتى به خلافت رسيد فدك را به فرزندان حضرت
فاطمه عليهاالسلامبرگرداند، بنى اميّه به او اعتراض كردند، او گفت: فدك در دست مروان
بود كه تمام آن را به پدرم عبد العزيز بخشيد، من و برادرانم فدك را از پدرم ارث
برديم، من از آنها خواستم سهم خودشان را به من بفروشند، بعضى از آنها
سهمشان را به من فروختند و بعضى سهمشان را به من بخشيدند تا تمام اراضى
فدك مال من شد، من تصميم گرفتم كه فدك را به فرزندان فاطمه زهراء عليهاالسلام رد كنم،
اين كار به هيچ وجه اشكالى ندارد.
يزيد بن عبد الملك باز فدك را از اولاد فاطمه زهراء عليهاالسلام گرفت كه تا انقراض
حكومت بنى مروان در دست آنها باقى ماند.
ابوالعبّاس سفّاح كه از خلفاء عبّاسى بود وقتى به خلافت رسيد فدك را به
عبداللّه بن حسن مثنّى و اولاد حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام برگرداند.
منصور دوانقى فدك را از اولاد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام گرفت.
مهدى عبّاسى وقتى به خلافت رسيد فدك را به فرزندان حضرت فاطمه
زهراء عليهاالسلام برگرداند.
موسى پسر مهدى عبّاسى فدك را از دست اولاد حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام
بيرون آورد و در اختيار خود گرفت و آن در دست بنى العبّاس بود تا زمان خلافت
مأمون.
روزى هارون الرّشيد از حضرت موسى بن جعفر علیهم السلام حدود فدك را پرسيد،
حضرت فرمود: يك حد به عدن يك حد به سمرقند و يك حد به آفريقا و حد
ديگرش به سواحل دريا يعنى كشورهاى الجزاير و ارمنستان. منظور آن حضرت اين
بود كه اگر فدك در دست ما بود امروز گسترش مالكيّت فرزندان فاطمه عليهاالسلام به اين
حدود مىرسيد.
بالاخره تا زمان خلافت مأمون فدك در دست بنى العبّاس بود.
مأمون در سال 210 هجرى آن را به فرزندان حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام برگرداند
و به تصرّف آنها داد.
متوكّل عبّاسى آن را از بنى فاطمه گرفت و دستور داد يازده درختى را كه پيغمبر
اكرم صلی الله علیه و آله با دست مباركشان كاشته بودند را قطع كنند و ديگر فدك به فرزندان
حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام برنگشت و كمكم از بين رفت.[1]
در كتاب پاسخ به 77 مشكل دينى در اين باره چنين آمده: اساساً اگر يك
حكومتى (چه غاصب، چه عادل فرقى نمىكند) بخواهد مملكتى را از تصرّف يك
عدّه خارج كند چند كار بايد بكند.
اوّل: آنها كه مزاحمند را از سر راه بردارد.
دوّم: بايد با آنهائى كه ادّعا دارند حكومت مال آنها است مبارزه كنند.
سوم: اموالى كه داراى اهميّت ويژه است را بايد در اختيار بگيرند. اين سه كار
حتماً بايد بشود والاّ موفّق نمىشود. اگر هم موفّق شود به طور كامل موفّق نمىشود
و درگيرى هميشه هست. البته اگر ظالم باشد نبايد گذاشت كه او حكومت كند و بايد
جلوى كارش را گرفت. اگر عادل باشد و حقّ هم همين باشد بايد اين دو كار را بكند.
مثل حضرت ولى عصر «ارواحنافداه» كه وقتى بيايند همين كار را مىكنند.
براى زمان بعد از وفات پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله على علیه السلام را پيغمبر به جانشينى تعيين
كرده است، اين را احدى حتّى غير مسلمانان نمىتوانند منكر شوند، ثروت هنگفتى
هم در اختيار زنش كه با او وحدت دارد، هست. پس ظالمين چه كنند تا حكومت
كنند؟ بايد اوّل على علیه السلام را بكوبند، بعد هم اموال را از تحت فرمان خارج و مصادره
كنند. حال كه اصل حكومت باطل است ما هم بر همين اصل حكومت حرف داريم.
فدك باغاتى بود مربوط به خيبر كه در اطراف مدينه است، حدود صد
كيلومترى خيبر، چشمه على علیه السلام كه با معجزه آن حضرت ايجاد شده هم هست،
اطرافش زمينهاى آبادى است. حال آيا فدك همان جا بوده يا جاى ديگر، بماند.
به هر حال نه براى حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام گذاشتند، نه براى خودشان، الآن
معلوم نيست فدك كجا است؟ كه وقتى هارون به حضرت موسى بن جعفر علیهم السلام
عرض كرد: حدود فدك را بگوئيد كجا است ما بدهيم. حضرت فرمود: از صنعا و
خلاصه قسمتى از ممالك اسلام را فرمودند. گفت: فدك به اين بزرگى نبود. منظور
حضرت اين بود كه اگر فدك دست ما بود همه اين ممالك اسلامى را گرفته بوديم،
آن را از ما گرفتيد و همه را از بين برديد. فدك باغات و ثروت خيلى زيادى بود و
پيغمبر صلی الله علیه و آله فدك را كه مال خودش بود در زمان حياتش به حضرت زهراء عليهاالسلام
بخشيد، (به امر خداوند وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ)[2] ارث نبود. اين كه حضرت زهراء عليهاالسلام
در مسجد راجع به ارث صحبت كردند براى اين بود كه آنها مىگفتند: ارث است و
پيغمبر ارث نمىگذارد و مىخواستند حتّى اموال خانه حضرت زهراء عليهاالسلام را هم
مصادره كنند. كه حضرت به ابن ابى قحافه فرمود: تو از پدرت ارث ببرى ولى من از
پدرم ارث نبرم! (فدك منظور نبود) اگر تو مىگوئى: انبياء ارث نمىگذارند پس در
قرآن چرا خدا فرموده: وارث داود سليمان بود؟[3] و آيات ديگر كه انبياء از هم ارث
بردند.
حضرت بحث مفصّلى راجع به ارث دارند،[4] و مىشد بخشيدن را يك
طورى منكر بشوند و ارث را هم منكر بشوند تا تمام اموال خانه را هم ببرند و
بيرونش هم كنند. حضرت ايستادگى كرد، به دليل اين كه (اين ملك كه مال حضرت
بود پيغمبر صلی الله علیه و آلهبه او بخشيده و سند هم داشت. منتهى سندهاى همان وقت) اينها
فكر كردند اگر فدك دست حضرت على علیه السلام باشد الآن حضرت خانه نشين
مىشوند، ولى فردا با همين اموال مردم را دور خود جمع كرده و قيام مىكنند، لذا
هم قدرت مالى و هم قدرت ظاهر را گرفتند.
حضرت به خاطر وصيّت پيغمبراكرم صلی الله علیه و آله كه از اختلاف منع كرده بودند، و
چون همان وقت اسامه دستور داشت با كفّار جنگ كند، چون كفّار تا پشت
دروازههاى مدينه آمده بودند و اگر داخل مدينه اختلافى بود اينها حمله مىكردند
و از اسلام اسمى باقى نمىماند.
لذا حضرت به خاطر خدا و حفظ ظاهر دين و باقى ماندن نام دين، تسليم شد.
اموالش را مصادره كردند و اموال حضرت زهراء عليهاالسلام را هم مصادره كردند. حضرت
فاطمه زهراء عليهاالسلام حركت كرده و هم از شخصيّت حضرت على علیه السلام و هم از مال
خودش دفاع كرد. كه شنيدهايد حضرت را آن طور اذيّت كردند.[5]
مردم مسلمان بايد بدانند آن چه بعضى نستجيرباللّه به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نسبت
مىدهند كه ايشان فرموده: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورِثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ يك حرف
بىپايه و مضحك است، به جهت اين كه اين كلام از ناحيه اهل بيت علیهم السلام به ما
نرسيده و فقط از ناحيه يك نفر كه او هم به خاطر به دست آوردن رياست و مال دنيا
بوده اين حديث را نقل كرده و ديگر هيچ عاقلى نقل نكرده است.
اولاً: چون خوردن صدقه بر خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله حرام است و ايشان بايد به
اين مسأله به طور واضح و آشكارا تأكيد مىكردند تا ذريّه آن بزرگوار مخصوصاً
معصومين علیهم السلام نستجير بالله مرتكب حرام نشوند.
ثانياً: اين حديث با قرآن تضاد دارد و كسى كه اين حديث را درست كرده نشانه
اطلاع نداشتنش از ظاهر قرآن است، چرا كه قرآن مىفرمايد: «لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا
تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّسَاءِ» و همچنين مىفرمايد: «يُوصِيكمُ اللَّهُ فى أَوْلَدِكُمْ
لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَيَينْ فَإِن كُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَينْ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَكَ» الى آخر آيه.
ثالثاً: از نظر قرآن، انبياء علیهم السلام ارث به جا گذاشته و ميراث داشتهاند، آن جا كه مى
فرمايد: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ»،[6] و همچنين: «فَهَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِى وَ يَرِثُ
مِنْ آلِ يَعْقُوبَ».[7]
دين مقدّس اسلام براى اتّحاد و محبّت و دوستى مابين مسلمين بسيار ارزش
قائل بوده و هست، لذا مسلمانها بايد بدانند شايسته و سزاوار است در هنگام
تقسيم ارث اگر كسانى كه ارث به آنها نمىرسد از اقوام و خويشان و يا آشنايانى كه
از نظر مادّى دستشان تنگ است و در آن جا حضور دارند مقدار كمى از ارث هم به
آنها ببخشند تا هم باعث خشنودى و جلب محبّت و دوستى بيشتر بين آنها شود
و هم موجبات آه كشيدن ديگران را فراهم نكرده باشند، ضمن اين كه در اين اثناء
بايد بسيار مواظب لحن صحبت كردن و طرز برخوردشان با ديگران باشند تا خداى
نكرده با لحن كلام و يا طرز برخوردشان شخصيّت كسى خورد و يا توهين و
جسارتى به آنها نشود.
آن چه در آيات قرآن و روايات اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام در مورد يتيم
آمده غالباً در مورد آن يتيمهايى است كه به سن بلوغ نرسيدهاند و از يتيمها كسانى
كه به سن بلوغ برسند آن دستوراتى كه در خصوص ايتام ذكر كردهاند شامل حالشان
نمىشود.[8]
مؤنين بايد سعى كنند محبّت و عاطفه انسانى خويش را از دست ندهند، دين
مقدّس اسلام در هر موقعيّتى از پيروانش خواسته كه نسبت به اطراف و اطرافيانتان
بىتوجّه نباشيد.
شأن نزول:
در شأن نزول آيه «وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُواْ مِنْ خَلْفِهِ» الى آخر آوردهاند: در بين
مسلمانان صدر اسلام همان گونه كه در بين بعضى از خشك مقدّسهاى زمان
خودمان هم رسم است، مرسوم بود به افرادى كه مخصوصاً از نظر مالى كمى
متمكّن بودند مىگفتند: فكرى به حال خودت بكن. فرزند براى انسان كارى نمىكند
و خيرى ندارند و بالأخره او را تحريك مىكردند تا قسمت عمدهاى از مال خود را
به اصطلاح در كار خير بذل و بخشش كند. لذا اين آيه نازل شد و خداوند دستور داد
كسانى كه اولاد دارند بدانند در قبال اولادشان مسئوليت دارند و از فقر و تنگ دستى
آنها بعد از خود بترسند.
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- مردم مسلمان بايد هميشه در صراط مستقيم حركت كنند و بدانند صراط
مستقيم آن دستوراتى است كه از ناحيه معصومين علیهم السلام به ما رسيده نه آن چه مردم
كوچه و بازار به ما مىگويند، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به فردى كه مىخواست مقدارى از
مالش را براى خرج در كار خير وصيّت كند فرمود: اگر آن مال را براى ورثه و فرزندان
خودت بگذارى فضيلتش بيشتر است و در نزد من اگر فرزندان و ورثههايت بعد از
خودت با عزّت و رفاه و با آبرو در جامعه زندگى كنند و نيازمند و محتاج ديگران
نباشند با فضيلتتر و بهتر از انجام هر كار خير ديگرى است.[9]
2- انسان نبايد طورى وصيّت كند كه نسبت به وارثان و فرزندانش اجحافى
بشود.
3- كسانى كه در موقع وصيّت كردن افراد حاضرند موظّف هستند همانند
پيامبراكرم صلی الله علیه و آله وصيّت كننده را تشويق كنند تا مال خود را براى ورثه خودش حفظ
كند و با اين كارش آنها را محتاج ديگران نكند. آنان وظيفه دارند همان طورى كه
ورثه خود را دوست مىدارند، ورثه ديگران را نيز دوست داشته باشند و به فكر
آينده آنها باشند.
4- هيچ كار خيرى بهتر از رسيدگى مادّى و معنوى به فرزندان و نزديكان
نيست، دين مقدّس اسلام به همه مسلمانان دستور داده كه چه در مادّيات و چه در
معنويّات اوّل بايد به نزديكان خود بپردازند، اگر نزديكان خودشان غنى و بىنياز
شدند بعد به ديگران، حتى خداى تعالى به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرمايد: اوّل اقوام و
خويشان خودت را هدايت نما و از آنها شروع كن.[10] اين دين مقدّس به پيروانش
دستور داده در زمان حيات هم به فرزندان خود رسيدگى كنند، فقهاء و مراجع عظيم
الشأن تقليد فرمودهاند: اگر كسى فقير باشد و نتواند كاسبى كند پدر او بايد خرجى او
را بدهد.[11]
5- اگر كسى با انجام بعضى كارها و وصيّتها باعث اجحاف نمودن در حق
ورثهاش بشود بداند بزرگترين گناه را انجام داده و نظر لطف خداى تعالى از او
برداشته خواهد شد،[12] و هر كس نظر لطف خدا از او برداشته شود اهل عذاب
خواهد بود،[13] آنها نبايد عقيده داشته باشند كه اموال خودم است هر تصميمى
بخواهم برايش مىگيرم، چون اين اموال در واقع متعلّق به خداى تعالى است و چند
روزى امانت در دست آنها مى باشد،[14] لذا خداى تعالى بايد تصميم بگيرد كه آن
مال در كجا خرج شود، شاعر در اين باره مىگويد:
در حقيقت مالك اصلى خداست
بهر روزى اين امانت دست ماست
مردم مسلمان بايد توجّه داشته باشند آن طفلهايى كه يتيم شده و در دوران
كودكى پدر خود را از دست دادهاند بيشتر از اين كه به لباس و مسكن و خوراك
محتاج باشند به ابراز محبّت و صميميّت ديگران احتياج دارند، آنها پدرشان كه
تكيهگاه آنها بوده و بسيار مورد لطف و مهربانى آن بودهاند را از دست دادهاند لذا از
نظر روحى و روانى صدمه بسيار بزرگى به آنها وارد شده است، مردم مسلمان بايد
طورى با اين اطفال يتيم برخورد كنند كه اگر خودشان از دار دنيا بروند دوست دارند
ديگران با فرزندان خودشان آن گونه برخورد كنند، آنها بايد بدانند هر چه هم به
ايتام مهر و محبّت كنند نمىتوانند جاى خالى پدر را براى آنها پر كنند.
كسانى كه به عنوان قيّم ايتام مشخص مىشوند بايد بدانند حساب آنها با بقيه
كمى فرق دارد، آنها در عين اين كه بايد به آن ايتام بسيار محبّت كنند، بايد مواظب
تربيت اجتماعى آنها هم باشند، چون آنها كودك هستند و فهمشان پائين است،
اگر زياد مورد توجّه قرار بگيرند و هر چه بخواهند سريع برايشان فراهم شود ممكن
است در تربيت صحيح آنها اثرات منفى بگذارد و كم كم فكر كنند كه ديگران همه
نوكرهاى آنها هستند و هر وقت هر چه بخواهند سريع بايد آماده شود و بعد با
همين فكر و رويه بزرگ مىشوند و وقتى وارد جامعه شدند با مشكلات جدّىاى
روبرو مىشوند كه گاه چون تحمّل سختى و مشكلات برايشان سخت و ناممكن
است حتى منجر به خود كشى افراد مىشود.
هر كس به اندازه سر سوزنى از مال يتيم بخورد قطعاً داخل آتش جهنّم خواهد
رفت، حضرت امام محمد باقر علیه السلام مىفرمايند: منظور از يتيم ما اهل بيت هستيم و
يكى از حقوق اهل بيت خمس است،[15] پس هر كس سر سوزنى از حق اهل
بيت علیهم السلام را نپردازد و بخورد قطعاً وارد جهنّم خواهد شد،[16] لذا هر مسلمان بايد
در روز اول تكليف يك روز را به عنوان سال خمسى خويش انتخاب كند و هر سال
تحت نظر يك عالم دينى به حساب اموال خود بپردازد.
در اين جا توضيح يك مطلب لازم است و آن اين كه طبق روايات اهل بيت
عصمت و طهارت علیهم السلام به كسى كه پدر خود را از دست بدهد تا قبل از رسيدن به
سن بلوغ يتيم اطلاق مىشود.[17] در لغت آمده به كسى كه پدر خويش را از دست
داده باشد يتيم مىگويند، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرمايد: من و حضرت على دو پدر
براى اين امّت هستيم.[18] لذا با اين توضيحات به همچون مائى كه امام زمانمان
در پس پرده غيبت به سر مىبرند يتيم صدق مىكند، لذا چون امام براى امّت به
منزله پدر است به ما ايتام آل محمد صلی الله علیه و آله گفته مىشود، اما وقتى امام باقر علیه السلام
مىفرمايند: “وَ نَحْنُ الْيَتِيمُ” در اين جا منظور چيست؟ چون امام علیه السلام نفرمودهاند: “اَنَا
الْيَتِيمُ” و اصلاً معنا ندارد كه بفرمايند: “اَنَا الْيَتِيمُ“، چون نمىشود گفت: در آن زمان
فقط آن حضرت پدرشان را از دست داده بودهاند.
پاسخ ما: در عرب كلمات گاه متجاوز از دهها معنى مختلف دارند، در لغت يكى
از معانى يتيم گوهر ناياب و بىمانند يا كسى كه نظير ندارد است.[19] لذا چهارده
معصوم علیهم السلام گوهرى بىنظيرند و هيچ كس حتى با آنها قابل قياس نيست،[20] چه
رسد به اين كه نظير و مانند داشته باشند، لذا وقتى امام علیه السلام مىفرمايند: “وَ نَحْنُ
الْيَتِيمُ” به معنى گوهر ناياب است نه به معنى نداشتن پدر.
خداى تعالى در اسلام امتيازاتى براى خانمها در نظر گرفته كه به مردها نداده
است. مؤف محترم كتاب جواب مسائل دينى آوردهاند: آن جا ما مقدارى حرف
داريم، چون الآن خانمها حرف دارند و اعتراض مىكنند چرا مردها چنين و چنانند
يا چرا مردها دو برابر و زنها يك برابر ارث ببرند؟ ما درباره همان نيم برابرى كه
ارث مىبرند حرف (اعتراض) داريم كه اصلاً نبايد ارث ببرند و در آن جا (آن كتاب)
اين مطلب را ثابت كرده بودم كه اصلاً زن چرا ارث ببرد؟ براى چه مىخواهد؟
همان اندازه هم كه به آنها دادهاند امتياز است. نگوئيد: چرا زن نبايد ارث ببرد؟!
زيرا زن يا شوهر دارد يا شوهر ندارد، اگر شوهر ندارد و دختر خانه است يا پدر
دارد، يا بىسرپرست و يا بيوه است. در صورت بيوه و بىسرپرست بودن مخارجش
با صندوق بيت المال اسلام است و اگر شوهر دارد و يا دخترى است كه پدر و مادر
دارد واجب النفقه آنها است و مخارجش به عهده آنها مى باشد، شوهرش ولو
گدائى بكند بايد به اين بدهد تا بخورد.
حتى اگر زن كارمند است مىتواند دنبال كار نرود و شوهر هم گدا است بايد
گدائى بكند و مخارج او را تأمين نمايد. اگر گفت: من دنبال كار نمىروم و اداره
نمىروم و تو كه شوهر من هستى بايد مخارج من را بدهى بر اين آقا واجب است اگر
مىخواهد برود گدائى بكند يا هر كارى كه مىخواهد بكند و پول تحصيل كند و
بياورد و به اين خانم كارمند ليسانس كه دنبال كار نمىرود بدهد. پس ارثيه را براى
چه مىخواهد؟! در صورتى كه دختر خانه باشد خرجش با پدرش است و پدرش از
هر راهى كه هست بايد مخارج دخترش را اداره كند، در صورتى كه نه پدر و نه شوهر
دارد بايد به دفتر دارائى مراجعه كند و بايد برنامهاى بگذارند كه اين طور افراد را
اداره كنند و باز هم خرجى ندارد، پس اين شخص ارث را براى چه مىخواهد؟
امّا مرد بايد خرج خود و زن و بچّهاش را بدهد، لذا من اين را مكرّر ديدهام كه
دخترها نمىدانند با ارثيهشان چه كنند. اگر پول نقدى باشد مىگذارند همان طور در
بانك بماند، يا شوهر مىخورد و مىگويد: خدا پدرت را بيامرزد و يا برادرش
مىگويد: خدا پدرمان را رحمت كند من وضعم اين طور است و درست است كه من
دو برابر تو ارث بردهام ولى تو همان يك برابرى هم كه دارى به دردت نمىخورد.
ما برنامههاى اسلام را به هم زدهايم، يعنى برنامه اسلام الآن در بين ما پياده
نمىشود و الاّ آن كه گفته: نصف ارث به او داده شود، حساب اين جهاتش را هم
كرده كه زن براى چه مىخواهد و من اين موضوع را از باب مثال عرض كردم.[21]
براى رستگارى و ورود به بهشت بايد در دنيا اهل تقوا شده و حدود الهى را
رعايت كرد، لازمه اين كار اين است كه از فرامين خداى تعالى و فرستادگانش
مخصوصاً پيامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله اطاعت كنيم.
اطاعت كردن از اولياء و فرستادگان الهى به منزله اطاعت كردن خداى تعالى
است و هر كس از دستورات خداى تعالى و يا فرستادگانش سرپيچى كند در دنيا در
آتش رذائل روحى و در آخرت در آتش جهنّم خواهد سوخت.
در پايان بحث ارث دوستان عزيز را براى اطّلاع هر چه بيشتر به رسالههاى
عمليه مراجع عظيم الشأن تقليد در قسمت احكام ارث ارجاع مىدهيم.
[1] ـ انوار الزهراء عليهاالسلام صفحه 58 الى 63.
[2] ـ سوره: اسراء آيه: 26.
[3] ـ سوره: نمل آيه: 16.
[4] ـ يا بن ابىقحافه أ فى كتاب اللّه ترث اباك و لا ارث ابى؟ لقد جئت شيئا فريا! … احتجاج طبرسى جلد: 1 صفحه: 102.
[5] ـ پاسخ به 77 مشكل دينى صفحه: 134 الى 136.
[6] ـ سوره: نمل آيه: 16.
[7] ـ سوره: مريم آيات 5 الى 6.
[8] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا يُتْمَ بَعْدَ احْتِلَام الكافى جلد: 5 صفحه: 443.
عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِى حَدِيثٍ قَال لَا يُتْمَ بَعْدَ إِدْرَاكٍ (وسائلالشيعة جلد: 22 صفحه: 33).
[9] ـ روى سعد بن أبى وقاص قال مرضت فجاء رسول اللّه صلی الله علیه و آله يعودنى فقلت له يا رسول اللّه أوصى بمالى كله
قال لا قلت النصف قال لا قلت الثلث قال الثلث و الثلث كثير إنك إن تدع ورثتك أغنياء خير من أن تدعهم عالة يتكففون الناس بأيديهم عوالىاللآلى جلد: 2 صفحه: 116.
[10] ـ وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ سوره: الشعراء آيه: 214.
[11] ـ رساله توضيح المسائل مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت اللّه العظمى حاج سيد صادق حسينى
شيرازى«دام ظله» صفحه: 581 مسأله: 3413.
[12] ـ قَالَ عليٌّ علیه السلام الْحَيْفُ فِي الْوَصِيَّةِ مِنَ الْكَبَائِرِ وسائلالشيعة جلد: 19 صفحه: 268.
فِى مَجْمَعِ الْبَيَانِ قَالَ جَاءَ فِى الْحَدِيثِ إِنَّ الضِّرَارَ فِى الْوَصِيَّةِ مِنَ الْكَبَائِرِ جلد: 3 صفحه: 29.
[13] ـ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ علیه السلام قَالَ مَنْ عَدَلَ فِى وَصِيَّتِهِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ تَصَدَّقَ بِهَا فِى حَيَاتِهِ وَ مَنْ جَارَ فِى وَصِيَّتِهِ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَنْهُ مُعْرِضٌ منلايحضرهالفقيه جلد: 4 صفحه: 184.
[14] ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤِنِينَ علیه السلام إِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِى غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَاف بحارالأنوار جلد: 32 صفحه: 48.
[15] ـ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام فى حديث قَال الْخُمُسُ لَنَا فَرِيضَة مستدركالوسائل جلد: 7 صفحه: 288.
[16] ـ عَنْ أَبِى بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام أَصْلَحَكَ اللَّهُ مَا أَيْسَرُ مَا يَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ؟ قَالَ مَنْ أَكَلَ مِنْ مَالِ الْيَتِيمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْيَتِيمُ منلايحضرهالفقيه جلد: 2 صفحه: 41.
[17] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا يُتْمَ بَعْدَ احْتِلَام الكافى جلد: 5 صفحه: 443.
عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِى حَدِيثٍ قَال لَا يُتْمَ بَعْدَ إِدْرَاكٍ (وسائلالشيعة جلد: 22 صفحه: 33).
[18] ـ قال رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ أَنَا وَ عليٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة بحارالأنوار جلد: 16 صفحه: 95.
[19] ـ معجم الوسيط و فرهنگ الرائد.
[20] ـ قَالَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ بحارالأنوار جلد: 65 صفحه: 45.
[21] ـ جواب مسائل دينى صفحه: 88 الى 90.