قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ
فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ «23»
قالُوا يا مُوسى إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَدًا ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا
إِنّا هاهُنا قاعِدُونَ «24» قالَ رَبِّ إِنّي لا أَمْلِكُ إِلاّ نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ
بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ «25» قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً
يَتيهُونَ فِي اْلأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقينَ «26».
ترجمه آيه 23 الى 26 سوره مائده:
«بنىاسرائيل در تيه»
دو مرد از كسانى كه مىترسيدند نعمت خدا از دستشان برود، گفتند كه وارد بر
آنها از اين «در» بشويد. وقتى كه داخل شديد، شما غلبه پيدا خواهيد كرد و بر خدا
توكّل كنيد، اگر ايمان داريد. (23)
گفتند: اى موسى، ما تا وقتى كه آنها در آن سرزمين هستند، داخل آن درب هرگز
و ابداً نمىشويم. پس تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد، ما اينجا نشستهايم.(24)
موسى گفت: پروردگار من، قطعاً من جز مالك نفس خود و برادرم نيستم، بين
ما و بين قوم فاسق جدائى بينداز. (25)
خدا به موسى فرمود: قطعاً اين سرزمين تا چهل سال براى آنها حرام است،
دائماً در زمين سرگردان خواهند بود و درباره اين جمعيّت فاسق، غمگين مباش و
تأسّف مخور. (26)
تدبّر ما:
اگر به خداى تعالى توكّل داشته باشيم ترس و تزلزل از وجودمان بيرون خواهد
رفت.
بدبختترين انسانها كسانى هستند كه به اوامر انبياء و اولياء الهى بىتوجّه باشند و
بيچارهتر از اين قشر كسى است كه نسبت به آنها بىادبى و جسارت هم بكند.
ما بايد در قلب و اعتقاد به اين نكته يقين كنيم كه اولياء خدا هيچ امر و نهىاى
نمىكنند مگر اين كه مصلحت و خير ما را در نظر مىگيرند، پس تمرّد نمودن نسبت به
اوامر و نواهى آن بزرگواران در واقع تيشه به ريشه خود زدن است.
كسانى كه ادب حضور نداشته و نسبت به اولياء خدا مؤّب نيستند كم كم نسبت به
خود خداى تعالى نيز بىادب مىشوند كه اين يعنى نهايت شقاوت و بدبختى؛ بنى
اسرائيل مردمان بىادب و پستى بوده و نسبت به اولياء و انبياء الهى بسيار بىادب بودند،
همين اعمال زشتشان باعث شد تا رفته رفته دامنه توهين و جسارت هايشان به خداى
تعالى نيز سرايت كند، همچنان كه در اين آيه آمده است: «أَنتَ وَ رَبُّكَ» و به غير از
خود حضرت موسى علیه السلام به خداى تعالى نيز جسارت و توهين كرده و از دستورات
خداى تعالى تمرّد نمودند، چرا كه تمرّد ورزيدن نسبت به دستورات اولياء خدا و
پيامبران الهى در واقع تمرّد ورزيدن نسبت به دستورات خداى تعالى است.
آن جمعيّتى هميشه موفّق و در حال پيشرفت خواهند بود كه:
1- مافوق و رهبر و پيشوا داشته باشند: جماعت هائى كه يك نفر به عنوان بزرگتر
در بين آنها وجود نداشته باشد خيلى زود هلاك شده و جمعشان متلاشى خواهد شد،
حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام مىفرمايند: مردم و اجتماع؛ يعنى جماعتها نياز به
يك امير و فرمانده و پيشوا دارند، حتّى اگر آن امير فاسق باشد.[1] يعنى جماعتى كه يك
فاجر بر او رئيس و پيشوا است دوامش بيشتر از جماعتى است كه هيچ پيشوا و
بزرگترى ندارند.
2- همه آن جمع، مطيع محض امير و بزرگ خويش باشند؛ اين روحيّه به طور
فطرى حتّى در حيواناتى كه زندگى اجتماعى دارند، مانند: مورچه و يا زنبور عسل و
امثالهم نيز وجود دارد، چون افراد وقتى در كنار هم تجمّع مىكنند ايدهها و نظرات و
اعتقادات مختلفى دارند و هر كسى نظر و رأى خويش را صحيح مىداند، ضمناً در
جمعى كه امير و بزرگتر نباشد هر كس خودش را امير و بزرگتر جمع دانسته و توقّع دارد
به نظرش ترتيب اثر داده شود و طبيعتاً محال است در يك جمع به ايدهها و اعتقادات
همه افراد ترتيب اثر داده شود، لذا هميشه در بين نظرات مختلف فقط به يك نظر
ترتيب اثر داده مىشود و مابقى ايدهها كنار مىرود و همين مسأله بسترى براى فعاليّت
شيطان فراهم مىكند، امّا وقتى همه افراد مطيع بزرگتر و امير خويش باشند هر كسى نظر
خويش را مىگويد و آن امير و بزرگتر از بين نظرات بهترينش را انتخاب مىكند و بقيّه
نيز مطيع بوده و اعتراض نمىكنند.
3- همه آن جماعت تحت ولايت و يا امارت امير و بزرگتر خويش فعّال و كوشا
باشند؛ منظور اين كه اگر همه افراد تحت نظر امير خود فعّاليّت داشته باشند (چون
خودسر كار كردن نيز باعث هرج و مرج مىشود) و هر كسى گوشهاى از كار را گرفته و
با هم اتّحاد داشته باشند، جمع موفّقى خواهند بود، امّا اگر به خاطر حسادت و يا هر
غرض ديگر امير و فرمانده خويش را تنها گذاشته و بگويند: چون او رئيس هست همه
كارها را هم خودش بايد انجام دهد، چنين جماعتى در حال سقوط هستند، بنى
اسرائيل دقيقاً همين گونه بودند و انبياء و فرستادگان الهى را يارى نمىكردند و توقّع
شان اين بود كه چون آنها پيامبرند همه كارها را بايد خودشان انجام دهند.
4- رئيس و بزرگتر آن جمع بايد شرايط رياست را رعايت كند كه من جمله آن
شرايط؛ عدم ايجاد جوّ خفقان و ديكتاتورى در آن جمع است، رئيس و رهبر بايد اهل
تواضع و مشورت و محبّت به زيردستان خويش باشد و نسبت به زير دستان و ايدهها و
نظرات آنها احترام بگذارد.
ما نبايد با اعمال و رفتارهاى ناپسند خود باعث رنجش خاطر انبياء و يا اولياء الهى
بشويم چرا كه اگر آنها ما را به حال خود رها كردند بدبخت خواهيم شد، قوم بنى
اسرائيل به قدرى با انجام كارهاى ناشايست و افكار خارج از صراط مستقيم موجبات
رنجش حضرت موسى علیه السلام را فراهم كردند كه حضرت موسى علیه السلام خطاب به خداى
تعالى عرض كرد: خدايا! بين من و اينها جدائى بيانداز.
اگر ما نسبت به اولياء خدا بىوفا و بىتعهّد باشيم در عوض خداى تعالى يار و ياور
آن بزرگواران است و در سختىها و مشكلات به فريادشان خواهد رسيد.
نتيجه دور شدن از انبياء و اولياء الهى سردرگمى و ضلالت است، زياد اتّفاق
مىافتد كسانى كه بعد از يك عمر كه به خيال خودشان متديّن بودهاند با يك عالم ربّانى
آشنا مىشوند و بعد از آن آشنائى متوجّه شده و اكثراً نيز اقرار مىكنند كه ما تا به حال
فكر مىكرديم متديّن و هدايت شده هستيم، امّا تازه بعد از آشنائى با فلان عالم ربّانى
مىفهمم كه تديّن و هدايت يعنى چه و عمرى بىجهت دل خوش بودهايم.
وقتى بنى اسرائيل حاضر نشدند تحت ولايت الهى حضرت موسى علیه السلام باشند
نتيجهاش دورى و جدائى از خدا و اولياء خدائى همچون حضرت موسى علیه السلام شد، لذا
سالهاى طولانى تحت سلطه حكّام جور و مستبد فرعونيان قرار گرفتند و فرعونيان هر
گونه ظلم و ستمى بر آنها و فرزندان و نواميسشان روا داشتند، و اين است نتيجه
نافرمانى و دورى از اولياء خدا.
حكايت:
هنگامى كه دوران سرگردانى بنى اسرائيل خاتمه يافت و حضرت موسى علیه السلام از
دنيا رحلت كرد خداى تعالى مقام پيامبرى را به يوشع بن نون علیه السلام عطا نمود و به او
دستور داد: به كمك آن قوم ستم ديده و مظلوم برود. يوشع به كمك بنى اسرائيل در روز
جمعه با فرعونيان وارد جنگ و نبرد شد.
وقت غروب آفتاب، يوشع ديد اگر بخواهد مابقى فرعونيان را به قتل برساند شب
فرا مىرسد، لذا دعا نموده و عرض كرد: پروردگارا! آفتاب را براى من بر گردان.
در اين هنگام آفتاب بازگشت و مدّت يك ساعت متوقّف گرديد تا بنى اسرائيل و
يوشع كلّيّه كفّار و فرعونيان را كشتند و بعد غروب كرد.
آن چه مورد اتّفاق علماء اسلام اعم از سنّى و شيعه مىباشد اين است كه خورشيد
براى سه وصىّ از اوصياء انبياء الهى برگشته است: اوّل: براى حضرت سليمان علیه السلام كه
وصىّ حضرت داوود علیه السلام بود؛ دوّم: براى يوشع بن نون علیه السلام كه وصىّ حضرت
موسى علیه السلام بود؛ سوّم: براى حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام كه وصىّ پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
بود. البته ردّ شمس براى حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام دو مرتبه واقع شد؛ يكى در
زمان حيات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ديگرى بعد از رحلت ايشان، كه نقل هر دو جريان در
تاريخ مفصلاً ذكر شده است.
ما نبايد به هيچ وجه براى افراد منحرف و يا فاسق و فاجر دل بسوزانيم و يا نگران
باشيم، اين دستور خداى تعالى به حضرت موسى علیه السلام است كه در اين آيه مىفرمايد:
فَلَا تَأْسَ عَلى الْقَوْمِ الْفَاسِقِين».
[1] – عَنْ عَلِىعلیه السلام قَال: إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ بحارالأنوار جلد: 33 صفحه: 358.