وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانًا وَ بِذِي الْقُرْبى
وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ
بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً
فَخُورًا «36» الَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ
اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذابًا مُهينًا «37».
ترجمه آيه 36 الى 37 سوره نساء:
«احسان به پدر و مادر و ديگران»
و خدا را بندگى كنيد و با او چيزى را شريك قرار ندهيد و به پدر و مادر و
ذوىالقربى و يتيمها و مسكينها و همسايههاى نزديك و صاحب قرابت و
همسايههاى بيگانه و دوست و همنشين خودتان و آنهائى كه در سفر ماندهاند و
بردگانى كه مالك آنها هستيد، احسان كنيد. چون قطعاً خدا، كسى كه متكبّر و
فخرفروش باشد، دوست نمىدارد. (36)
كسانى كه بخل مىكنند و مردم را به بخل وادار مىنمايند و آنچه را كه خدا از
فضلش به آنها داده است كتمان مىكنند و ما براى كافرين عذاب خواركنندهاى آماده
كردهايم. (37)
تدبّر ما:
در اين آيه خداى تعالى مردم را به چند مورد از كارهاى نيك دعوت مىكند:
اوّل: مسألهاى كه اصل تمام آداب اسلامى است و اگر آن نباشد انسان نمىتواند
براى خدا كارى انجام دهد اين است كه خداى تعالى را در همه كارها منظور كند و به او
شرك نورزد و توحيد عملى و لسانى داشته باشد، توحيد يعنى بيرون ريختن آنچه در
مخيّله خود از خدايانى كه ساختهاند و تنها به خدائى كه ولايت كلّيه معرّفى كرده معتقد
بودن است، شرط توحيد هم به فرموده حضرت على بن موسى الرّضا علیه السلام در نيشابور
در ضمن نقل حديث سلسلة الذّهب،[1] همين بوده است. خدائى كه از طريق مستقيم،
از صراط حقّ، از بيان صدق شناخته نشود، خدا نيست؛ بلكه مخلوق آنها است، لذا امام
صادق علیه السلام فرمودند: هر چه را كه به اوهام و خيال و فكر از وجود خدا در نظرت آمد در
واقع مخلوق تو و مردود است[2].[3]
دوم: سفارشاتى در مورد نيكى به پدر و مادر است، پدر و مادر در دين مبين اسلام
از اهمّيّت و احترام خاصّى برخوردار هستند به طورى كه فرمودهاند: حتّى اگر كافر هم
بودند بايد احترامشان را نگه داريد.
سوم: احسان و نيكى به اقوام و خويشان است.
چهارم: حقّ يتيمها را گوشزد مىنمايد.
پنجم: در مورد مساكين و كسانى كه مسكنت بر زندگى آنها خورده.
ششم: در مورد رعايت كردن حقّ همسايه گان است، دين مقدّس اسلام به قدرى
براى همسايه ارزش و اهمّيّت قائل شده كه باور نكردنى است،[4] حتّى فرمودهاند:
كسى كه همسايه از مزاحمت و اذيّت او در امان نباشد ايمان ندارد.[5] اهل بيت عصمت
و طهارت علیهم السلام براى همسايگانشان بسيار ارزش و اهمّيّت قائل بودند، حتّى زمانى كه
مىخواستند به محضر پروردگار دعا و طلب خير كنند اوّل براى همسايگان خويش دعا
مىكردند بعد براى خودشان.[6]
هفتم: براى دوستان و همنشينان انسان سفارش نيكى و خير خواهى نموده است.
هشتم: كسانى را مورد سفارش قرار مىدهد كه در سفر هستند و تنگدست شدهاند،
هر چند در وطن خود ثروتمند باشند.
نهم: به نيكى با بردگان و زيردستان سفارش نموده است.
بايد به طور كلى دأب و رويّه خود را احسان و نيكوكارى قرار داده و با مردم با
محبّت و خوبى صحبت كنيم.[7]
حكايت:
روزى حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام با شخص ذمّى يعنى؛ اهل كتاب، هم سفر
شد. آن شخص ذمّى به حضرت امير گفت: قصد كجا را داريد؟
آن امام عزيز و مهربان فرمود: به كوفه مىروم.
هنگامى كه به كوفه رسيدند آن ذمى به سوى مقصد خود رفت امّا متوجّه شد
حضرت على علیه السلام هم به دنبال وى مىآيد، خطاب به آن امام مهربان گفت: مگر شما
مقصدتان كوفه نبود!؟
حضرت فرمودند: همين طور است.
ذمّى گفت: پس چرا از راه خود خارج شدهاى و به دنبال من مىآئيد؟
حضرت فرمودند: اين عمل از نيك رفتارى و رفاقت مىباشد. اين دستور را پيامبر
ما به ما داده است.
ذمّى گفت: آيا به راستى پيامبر شما اين طور فرموده!؟
حضرت فرمودند: آرى.
ذمّى گفت: آن افرادى كه از پيامبر شما پيروى كردهاند قطعاً براى همين رفتارها و
دستورات نيك او مىباشد. من شهادت مىدهم كه به دين تو در آمدم. سپس آن ذمى با
حضرت على علیه السلام بازگشت و كسب معرفت آن بزرگوار را كرد و اسلام آورد.[8]
حكايت:
روزى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به أميرالمؤمنين علیه السلام فرمودند: از منزل بيرون برو و به مردم
اعلام كن و بگو: آگاه باشيد هر كس در اجرت و مزد به اجيرش ظلم كند لعنت خداوند
بر او باد، و هر كس با غير موالى و بزرگان خود دوستى كند خداوند او را لعنت نمايد، و
هر كس پدر و مادر خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد. أميرالمؤمنين علیه السلام مردم را
صدا زد و فرمايشات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را ابلاغ نمود، عمر نزد آن امام مهربان آمد و گفت:
منظورت از بيان اين جملات چيست؟ آن امام رئوف فرمودند: خدا و رسولش بهتر
مىدانند، لذا عمر همراه با جماعتى از مردم خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله آمده و عرض
كردند: بياناتى كه على بن ابى طالب علیهم السلام به مردم اعلام نمود تفسير هم دارد؟
آن حضرت فرمود: بلى، خداوند مىفرمايد: «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى
الْقُرْبى” پس هر كه به ما ستم نمايد لعنت خدا بر او باد، و فرمود: آيا نيست “النَّبِى أَوْلى
بِالْمُؤمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»!؟ پس هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست، هر كس
دوست بدارد غير على و ذريه او را، لعنت خداوند بر او باد. گواه باشيد اى مردم! من و
على دو پدر اين امّت هستيم، هر كس سبّ كند يكى از ما را، لعنت خدا بر او باد.
وقتى عمر از حضور پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بيرون آمد گفت: اى اصحاب محمّد صلی الله علیه و آله!
پيامبر اكرم نه در روز غدير خم و نه در غير آن روز به اندازهاى كه امروز بر ولايت على
تأكيد فرمود تأكيدى نكرده بودند، حسان بن ثابت گفته: اين فرمايشات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
هفده روز پيش از رحلت آن حضرت بود.[9]
حكايت:
مؤّف كتاب مفتاح الكرامة مىگويد: شبى در حال غذا خوردن بودم كه دقّ الباب
كردند، به نظرم رسيد كوبنده درب، خادم جناب سيّد مهدى بحرالعلوم علیهم السلام است، با
عجله در را باز كردم، خادم سيّد گفت: غذاى سيّد را آماده و در برابرش نهادهايم و
ايشان منتظر شما هستند، به شتاب حركت كنيد!
همراه خادم به خانه سيّد رفتم، همين كه خدمت سيّد رسيدم و چشم او به من افتاد
گفت: از خدا نمىترسى كه مراقب اعمالت نيستى!؟ آيا از حضرت حق حيا نمىكنى؟!
پرسيدم چه اتّفاقى افتاده؟
گفت: مردى از برادران هم كيش تو براى خانوادهاش هر شب خرماى زاهدى نسيه
مىگرفت و وضع مالىاش اجازه نمىداد غير از خرما تهيه كند، اينك يك هفته بر آنان
گذشته كه گندم و برنج نچشيدهاند و جز خرماى زاهدى چيزى نداشته كه بخورند،
امروز رفته از بقال همان خرما را مجدداً بخرد، بقال به او گفته: بدهى و قرض شما از
فلان مبلغ بيشتر شده و ديگر من خرما به شما نمىفروشم، آن مرد آبرودار شرمنده شده
و چيزى نخريده و به خانه برگشته و امشب خود و خانوادهاش بدون شام و غذا شب را
به روز مىآورند در حالى كه تو غذا را كامل و خوب مىخورى و با اينكه او را
مىشناسى و همسايه توست و نامش فلانى است به او توجّه ندارى!!
به سيّد عرض كردم: من از وضع او كمترين اطّلاعى نداشتم، سيّد فرمود: اگر آگاهى
داشتى و كمك نمىكردى يهودى، بلكه كافر بودى!!
ناراحتى من براى اين است كه چرا از وضع و حال برادران دينى ات بىخبرى و از
همسايهات احوال نمىپرسى!؟ اكنون اين ظرفهاى غذا را خادمم برايت مىآورد، با او
در خانه آن مرد برو و به او بگو: دوست دارم امشب با هم غذا بخوريم و اين كيسه را كه
مقدارى پول در آن است زير حصير او بگذار و ظرفهاى غذا را نيز برنگردان.
خادم ظرفهاى پر از غذا را كه در سينى بزرگى بود برداشت و تا درب خانه آن مرد
آورد، آنجا از او گرفتم و در را كوبيدم، آن مرد در را باز كرد، من وارد شده و گفتم: ميل
داشتم امشب با هم غذا بخوريم، پذيرفت، هنگامى كه سينى را جلو كشيد ملاحظه كرد
از غذاها بوى خوشى استشمام مىشود و ديد كه غذا؛ غذاى ثروتمندان و افراد متمكّن
است.
به من گفت: سيّد جواد، فقراء نمىتوانند چنين غذائى تهيه كنند، بايد اين غذا
مربوط به شخص متمكّنى باشد، داستانش را بگو تا بخورم، و آن قدر بر خواسته خود
پافشارى كرد تا حكايت را برايش شرح دادم.
سوگند ياد كرد و گفت: جز خدا احدى تا الآن از حال من آگاهى نداشت، حتّى
همسايگان نزديك نمىدانستند زندگى من چگونه مىگذرد، چه رسد به كسانى كه
دورند و اين پيش آمد را از سيّد، بسيار عجيب و شگفت آور شمرد.
مؤنين بايد براى پدر و مادر هايشان بسيار احترام قائل باشند و بسيار براى آنها
دعا كنند.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و وجود شريف أميرالمؤمنين على بن ابيطالب علیهم السلام دو پدر اين
امّت هستند، لذا بايد بكوشيم تا حقوق والدين خود را ادا كرده و خداى نكرده عاق پدر
خود [10] واقع نگرديم،[11] و اين آيه نيز مؤّد اين ادّعا است.
مؤنين بايد بسيار مواظب رعايت حقوق علماء ربّانى باشند، چرا كه علماء ربّانى
در واقع پدران آنها هستند و حقّ پدرى بر گردنشان دارند، در روايت مشهورى كه از
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل شده حضرت فرمودهاند: پدران شما سه نفرند؛ يكى پدرى كه از او
به دنيا آمده ايد، يكى پدرى كه دختر يا پسرش را به زوجيّت شما در مىآورد، و ديگرى
نيز پدرى كه به شما علم ياد مىدهد،[12] و فرمودهاند: آن كسى كه به تو علم ياد مىدهد
افضل از آن دو پدر ديگر است.[13]
صفات رذيله مخصوصاً تكبّر آن قدر انسان را بدبخت مىكند كه سر سوزنى از آن
صفات اگر در وجود انسان بود از سالها فاصله بوى بهشت را استشمام نخواهند كرد.
تكبّر يعنى انسان خود را بالاتر از آنچه كه هست عملاً و يا زباناً معرفى كند، امّا اگر
خود را آنچه كه هست معرفى كرد تكبّر نيست. حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام در
حديث معروف سلسلة الذّهب مىفرمايند: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ
عَذَابِى قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا» توضيح اين كه آن امام
رئوف شرط توحيد را خودشان معرفى مىكنند و چون حقيقتاً حضرت على بن موسى
الرضا علیه السلام اين جايگاه و مقام را دارند نستجير باللّه تكبّر نكرده و بلكه تواضع نمودهاند
كه راه صحيح را به مردم نشان دادهاند.
شأن نزول:
آيه «الَّذِينَ يبْخَلُونَ وَ يأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ…» درباره يهوديانى نازل شده كه
اوصاف پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را كتمان كرده و براى مردم بيان نمىكردند، در حالى كه
پيشگويى آن را در تورات يافته بودند، آنها از راست گفتن در جواب سؤلات مردم از
صفات پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در تورات، بخل مىورزيدند.
مردم مسلمان بايد از داشتن هر صفت رذيلهاى مبرّاء باشند و با ابراز صفات رذيله
عامل و باعث ترويج آن صفت در بين مردم نباشند، وگرنه جايگاهشان جهنّم خواهد
بود.
[1] – عن إسحاق بن راهويه قال لما وافى أبو الحسن الرضاعلیه السلام نيسابور و أراد أن يخرج منها إلى المأمون اجتمع عليه أصحاب الحديث فقالوا له يا ابن رسول اللّه ترحل عنا و لا تحدثنا بحديث فنستفيده منك و كان قد قعد فى العمارية فأطلع رأسه و قال سمعت أبى موسى بن جعفر يقول سمعت أبى جعفر بن محمّد يقول سمعت أبى محمّد بن على يقول سمعت أبى على بن الحسين يقول سمعت أبى الحسين بن على يقول سمعت أبى أميرالمؤنين على بن أبى طالبعلیه السلاميقول سمعت النبىصلی الله علیه و آله يقول سمعت اللّه عزّ و جلّ يقول لا إله إلا اللّه حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى قال فلما مرّت الرّاحلة نادانا بشروطها و أنا من شروطها عيونأخبارالرضاعلیه السلام جلد: 2 صفحه: 135.
[2] – كلّما ميزتموه بأوهامكم فى ادقّ معانيه فهو مخلوق لكم، مردود اليكم بحارالأنوار جلد: 66 صفحه:
293.
[3] – پرواز روح صفحه: 111.
[4] – هذا ما أوصى به على بن أبى طالب علیهم السلام اللَّهَ اللَّهَ فِى جِيرَانِكُمْ فَإِنَّ النَّبِىصلی الله علیه و آله أَوْصَى بِهِمْ وَ مَا زَالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه و آله يوصِى بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيوَرِّثُهُم الكافى جلد: 7 صفحه: 49.
[5] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام فِى حَدِيثٍ بِأَنَّهُ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَمْ يأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ وسائلالشيعة جلد: 12 صفحه: 125.
[6] – عَنِ الْحُسَينِ بْنِ عَلِى عَنْ أَخِيهِ الْحَسَنِ قَالَ رَأَيتُ أُمِّى فَاطِمَةَعلیه السلام قَامَتْ فِى مِحْرَابِهَا لَيلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ
رَاكِعَةً سَاجِدَةً حَتَّى اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤمِنِينَ وَ الْمُؤمِنَاتِ وَ تُسَمِّيهِمْ وَ تُكْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَىءٍ فَقُلْتُ لَهَا يا أُمَّاهْ لِمَ لَا تَدْعُوِنَّ لِنَفْسِكِ كَمَا تَدْعُوِنَّ لِغَيرِكِ فَقَالَتْ يا بُنَى الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ وسائلالشيعة جلد: 7 صفحه: 113.
[7] – وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً سوره: بقره آيه: 83.
[8] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِعلیه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّياً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّى أَينَ تُرِيدُ يا عَبْدَ اللَّهِ
فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّى عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام فَقَالَ لَهُ الذِّمِّى أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ فَقَالَ لَهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ الذِّمِّى فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِى وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يشَيعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِينَاصلی الله علیه و آلهفَقَالَ لَهُ الذِّمِّى هَكَذَا قَالَ قَالَ نَعَمْ قَالَ الذِّمِّى لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّى عَلَى دِينِكَ وَ رَجَعَ الذِّمِّى مَعَ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَعلیه السلامفَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ الكافى جلد: 2 صفحه: 670.
[9] – عَنِ الْحُسَينِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِعلیه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام قَالَ أَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه و آله أَنْ
أَخْرُجَ فَأُنَادِى فِى النَّاسِ أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِيراً أَجْرَهُ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا مَنْ تَوَالَى غَيرَ مَوَالِيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ سَبَّ أَبَوَيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ قَالَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍعلیه السلامفَخَرَجْتُ فَنَادَيتُ فِى النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِى النَّبِىصلی الله علیه و آله فَقَالَ لِى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ هَلْ لِمَا نَادَيتَ بِهِ مِنْ تَفْسِيرٍ فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَقَامَ عُمَرُ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِىصلی الله علیه و آلهفَدَخَلُوا عَلَيهِ فَقَالَ عُمَرُ يا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ لِمَا نَادَى عَلِى مِنْ تَفْسِيرٍ قَالَ نَعَمْ أَمَرْتُهُ أَنْ ينَادِى أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِيراً أَجْرَهُ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يقُولُ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى فَمَنْ ظَلَمَنَا فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَمَرْتُهُ أَنْ ينَادِى مَنْ تَوَالَى غَيرَ مَوَالِيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يقُولُ النَّبِى أَوْلى بِالْمُؤمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِى مَوْلَاهُ فَمَنْ تَوَالَى غَيرَ عَلِى فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَمَرْتُهُ أَنْ ينَادِى مَنْ سَبَّ أَبَوَيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّى وَ عَلِياً أَبَوَا الْمُؤمِنِينَ فَمَنْ سَبَّ أَحَدَنَا فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ فَلَمَّا خَرَجُوا قَالَ عُمَرُ يا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ مَا أَكَّدَ النَّبِى لِعَلِى فِى الْوَلَايةِ فِى غَدِيرِ خُمٍّ وَ لَا فِى غَيرِهِ أَشَدَّ مِنْ تَأْكِيدِهِ فِى يوْمِنَا هَذَا قَالَ خَبَّابُ بْنُ الْأَرَتِّ كَانَ هَذَا الْحَدِيثُ قَبْلَ وَفَاةِ النَّبِىصلی الله علیه و آله بِتِسْعَةَ عَشَرَ يوْماً بحارالأنوار جلد: 22 صفحه: 489 الى 490.
[10] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَحَدُ الْوَالِدَينِ وَ عَلِى الْآخَرُ فَقُلْتُ أَينَ مَوْضِعُ ذَلِكَ فِى كِتَابِ اللَّهِ
قَالَ قَرَأَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيئاً وَ بِالْوالِدَينِ إِحْساناً بحارالأنوار جلد: 36 صفحه: 8.
[11] – عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍعلیه السلام فِى الشَّهْرِ الَّذِى أُصِيبَ فِيهِ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ فَدَعَا ابْنَهُ الْحَسَنَعلیه السلام ثُمَّ قَالَ يا أَبَا مُحَمَّدٍ اعْلُ الْمِنْبَرَ فَاحْمَدِ اللَّهَ كَثِيراً وَ أَثْنِ عَلَيهِ وَ اذْكُرْ جَدَّكَ رَسُولَ اللَّهِ بِأَحْسَنِ الذِّكْرِ وَ قُلْ لَعَنَ اللَّهُ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيهِ لَعَنَ اللَّهُ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيهِ لَعَنَ اللَّهُ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيهِ لَعَنَ اللَّهُ عَبْداً أَبَقَ عَنْ مَوَالِيهِ لَعَنَ اللَّهُ غَنَماً ضَلَّتْ عَنِ الرَّاعِى وَ انْزِلْ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ خُطْبَتِهِ وَ نَزَلَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيهِ فَقَالُوا يا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ وَ ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آلهنَبِّئْنَا فَقَالَ الْجَوَابُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَعلیه السلامإِنِّى كُنْتُ مَعَ النَّبِى فِى صَلَاةٍ صَلَّاهَا فَضَرَبَ بِيدِهِ الْيمْنَى إِلَى يدِى الْيمْنَى فَاجْتَذَبَهَا فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ضَمّاً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ يا عَلِى فَقُلْتُ لَبَّيكَ يا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَقَّنَا قُلْ آمِينَ قُلْتُ آمِينَ قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ مَوْلَيا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنَ أَبَقَ عَنَّا قُلْ آمِينَ قُلْتُ آمِينَ ثُمَّ قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ رَاعِيا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنَ ضَلَّ عَنَّا قُلْ آمِينَ قُلْتُ آمِينَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَعلیه السلاموَ سَمِعْتُ قَائِلَينِ يقُولَانِ مَعِى آمِينَ فَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ مَنِ الْقَائِلَانِ مَعِى آمِينَ قَالَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُعلیه السلامبحارالأنوار جلد: 36 صفحه: 5 الى 6.
[12] – قَالَ النَّبِىصلی الله علیه و آله إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ الكافى جلد: 1 صفحه: 32.
[13] – الآباء ثلاثه أب ولدك و أب زوجك و أب علمك و هو افضلهم القصاص على ضوء القرآن و السنه جلد:
3 صفحه: 35.