يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ
رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ «67»
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجيلَ وَ ما
أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيرًا مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيانًا
وَ كُفْرًا فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ «68» إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا
وَ الصّابِئُونَ وَ النَّصارى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحًا فَلا
خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «69».
ترجمه آيه 67 الى 69 سوره مائده:
«اهمّيّت تبليغ ولايت على علیه السلام»
اى فرستاده، تبليغ كن آنچه بر تو از جانب پروردگارت (درباره خلافت على بن
ابيطالب علیه السلام) نازل شده است كه اگر اين كار را نكنى، تبليغ رسالتت را از جانب خدا
نكردهاى و خدا تو را از شرّ مردم نگه مىدارد، خدا مردم كافر را هدايت
نمىكند.(67)
بگو: اى اهل كتاب، شما پايبند به چيزى و بر چيزى استوار نيستيد، مگر اينكه
احكام تورات و انجيل و آنچه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده را فعّال كنيد و
بر پا بداريد. ولى آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر بيشتر آنها چيزى جز
طغيان و كفر نمىافزايد. پس تأسّف بر قوم كافر مخور. (68)
قطعاً كسانى كه ايمان آوردهاند و كسانى كه يهودى و ستارهپرست و نصارا
هستند، از اينها كسانى كه ايمان به خدا و روز قيامت بياورند و عمل شايسته كنند،
خوفى بر آنها نخواهد بود و محزون نمىشوند. (69)
تدبّر ما:
شأن نزول:
يكى از بزرگترين حوادث تاريخ زندگى حضرت أميرالمؤمنين علیه السلام و بلكه از
حوادث بزرگ تاريخ اسلام، مسأله نصب خلافت و يا تعيين جانشين براى رسول
اكرم صلی الله علیه و آله بوده است.
زيرا همه كارهاى اسلام بخصوص در دراز مدّت و بلكه تا روز قيامت مربوط به
خلافت و امامت و ولايت بعد از رسول اكرم صلی الله علیه و آله مىباشد.
دين مقدّس اسلام و بلكه اديان گذشته به اين مسأله فوق العاده اهميّت دادهاند.
حضرت موسى بن عمران (آن چنان كه در قرآن به كرّات آمده) در همان لحظهاى
كه خداى تعالى او را به نبوّت و رسالت مبعوث مىكند، درخواست جانشين و خليفه
براى خود كرده و از خداى تعالى درخواست مىنمايد برادرش هارون را به اين عنوان
تعيين كند.
رسول معظّم اسلام صلی الله علیه و آله نيز در همان روزهاى اوّل بعثت، در آن ميهمانى فاميلى،
على بن ابى طالب علیهم السلام كه اوّل مؤن به ايشان است به عنوان جانشين خود معرّفى
فرموده و او را براى خود مانند هارون براى موسى مىداند. و از آن روز به بعد به هر
مناسبتى كه پيش مىآمد به اين مسأله پر اهمّيت، تلويحاً و يا تصريحاً اشاره مىفرمودند
و بلكه در اذهان مردم مسلمان خلافت على بن ابى طالب علیهم السلام را تثبيت مىنمودند و
بالأخره در آخر كار در روز هيجدهم ذيحجّه در غدير خم، آن وقتى كه رسول اكرم صلی الله علیه و آله
از حجّة الوداع بر مىگشت جبرئيل نازل شد و مهار ناقه رسول اكرم صلی الله علیه و آله را گرفت و به
او از طرف پروردگار خطاب كرد: «يَا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مآ اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ
تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».[1]
يعنى: اى رسول، از آزار مردم نترس، دستور مهمّى كه به تو دادهام را به مردم ابلاغ
كن كه اگر آن را تبليغ نكنى وظيفه ات را در تبليغ رسالت انجام ندادهاى و رسالتت را
كامل نكرده اى.
لذا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در آن مكان، با آن كه منزل گاه خوبى نبود و حتّى آب و علوفهاى
براى حيوانات پيدا نمىشد، توقّف كرده و امر الهى را اجرا نمودند كه توضيح جريان
اين است:
خداى تعالى به رسول اكرم صلی الله علیه و آله پس از حجّة الوداع دستور فرمود كه بايد فوراً على
بن ابى طالب علیهم السلام را به جاى خود در ولايت و امامت و جانشينى منصوب كند.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله هم در غدير خم (كه از آن جا مردم متفرّق مىشدند) همه را نگه
داشت و اين امر الهى را به آنها ابلاغ فرمود.
مرحوم علاّمه امينى در كتاب الغدير مشروح جريان را در يازده جلد كتاب نقل
كرده و در كتب معتبره اهل تشيّع و تسنّن اين قضيه به نحو متواتر ذكر شده است.
على علیه السلام فرمود: به خدا قسم، رسول اكرم صلی الله علیه و آله مرا در ميان امّتش جانشين خود قرار
داد، من حجّت خدا بعد از او در ميان مردم بودم، خداى تعالى همان گونه كه مردم زمين
را به ولايت من ملزم فرموده، اهل آسمانها را هم به ولايت من ملزم نموده است و
تسبيح ملائكه در نزد خداى تعالى ذكر فضائل من مىباشد.
اى مردم، از من پيروى كنيد تا شما را به راه راست هدايت كنم و به طرف راست و
چپ منحرف نشويد كه گمراه مىگرديد.
اى مردم، من وصىّ پيغمبر شما و جانشين اويم، من امير و فرمانده مؤنينم و من
راهنماى شيعيان به سوى بهشتم، من دشمنانم را به طرف جهنّم ميرانم و من شمشير
برّان عليه دشمنان خدايم و من رحمت خدا براى اولياء خدايم.[2]
ميثم تمّار مىگويد: در بازار راه مىرفتم، اصبغ بن نباته را از دور ديدم كه مىآيد،
وقتى به من رسيد با حال اضطراب گفت: اى ميثم! از أميرالمؤمنين على بن ابى
طالب علیهم السلام حديثى شنيدهام كه بسيار مرا به شگفت آورده، چطور ممكن است ما آن
طور باشيم؟!
گفتم: آن حديث چيست؟
اصبغ بن نباته گفت: از على بن ابى طالب علیهم السلام شنيدم كه مىفرمود: احاديث ما
خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام صعب است و مشكل، آن را جز مَلك مقرّب يا نبىّ
مرسل يا بندهاى كه خدا قلبش را به ايمان امتحان كرده باشد نفهميده و تحمّل نمىكند.
ميثم مىگويد: فوراً از جا حركت كردم و خدمت على بن ابى طالب علیهم السلام مشرّف
شده و عرض كردم: يا أميرالمؤمنين، اصبغ بن نباته از شما خبرى نقل كرده كه متعجّب
شده و معنايش را درست درك نمىكنم، على علیه السلام فرمود: آن خبر چيست؟ من آن
روايت را برايشان خواندم، حضرت تبسّمى كرده و فرمودند: اى ميثم! بنشين تا برايت
توضيح دهم. سپس فرمود: آيا تو فكر مىكنى هر علمى را همه علماء مىتوانند بفهمند؟
(در اين جا على بن ابى طالب علیهم السلام جرياناتى را از انبياء و ملائكه نقل مىكنند كه
بعضى از آنها از برخى علوم اطّلاع نداشتند).
سپس مىفرمايد: پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله روز غدير خم دست مرا گرفت و به مردم فرمود:
خدايا، هر كس من مولاى او هستم، على مولاى او است. آيا تو نديدى مردم نتوانستند
آن را تحمّل كنند، مگر عدّهاى كه خداى تعالى از ميان آن همه مسلمان نگاهشان
داشت!؟ پساى ميثم! بشارت بر تو باد، باز هم بشارت بر تو باد.[3]
منظور از نقل اين روايت اين است كه مسأله خلافت بلافصل على بن ابى
طالب علیهم السلام دو بُعد دارد؛ اوّل: آن را با استدلالات علمى اثبات كنيم، كه جمعى از علماى
بزرگ شيعه آن را اثبات كردهاند و اگر كسى با ديده انصاف به كتابهاى آنها نگاه كند به
سادگى مطلب را دريافت نموده و خلافت آن حضرت را ثابت شده مىداند.
دوّم: از طريق علم و حكمت اهمّيّت و عمق جمله رسول اكرم صلی الله علیه و آله كه فرمود:
«اللّهُمَّ من كنت مولاه فان عليا مولاه» را بفهمد كه علماى اسلام اين معنى را كمتر بيان
نموده و كمتر كسى به حقيقت آن رسيده است.
به عبارت واضحتر هر مسلمان و بلكه هر انسان عاقلى كه نخواهد عناد بورزد،
وقتى ببيند كسى كه دينى را آورده براى خود جانشينى تعيين مىكند و بخصوص او را
روى دست بلند كرده و به مردم نشان مىدهد و فضائلى را كه ديگران ندارند براى او
بيان مىنمايد و لياقت هائى كه ديگران براى خلافت ندارند براى او اثبات مىكند، بدون
هيچ تأمّلى حقيقت مسأله را مىفهمد و لازم نيست كه در رديف انبياء مرسل و ملائكه
مقرّب قرار گرفته تا مسأله به اين واضحى را درك كند.
بنابراين منظور على بن ابى طالب علیهم السلام از اين كه فرموده: كلمه «اللّهُمَّ من كنت
مولاه فان عليا مولاه» را فقط اين سه دسته تحمّل مىكنند به شرح زير است؛
ابتداء بايد شرائطى را براى كسى كه مىخواهد اين علم را تحمّل كند قائل شد و آن
شرائط اين است:
اوّل: بايد مؤن باشد.
منظور از مؤن كسى است كه به خداى تعالى و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و آن چه آن
حضرت از معارف و علوم و قوانين آورده است ايمان داشته باشد. يعنى آنها را يقين
كند و به وسيله اين اعتقادات آرامش قلب و اطمينان خاطر پيدا نمايد و هر چه ايمانش
كاملتر شود آن ايمان به جوارح و اعضاء او احاطه بيشترى پيدا مىكند و آنها را كنترل
نموده و او را از هر گناه و معصيتى حفظ مىكند و بلكه او را معتصم باللّه يا بحبل اللّه
مىنمايد.
دوّم: بايد مؤن به اين مراحل امتحان شود؛ يعنى تقواى او محكم باشد و به هيچ
وجه توبهاش را نشكند و صاحب توبه نصوح گردد و در استقامت و پايدارى در راه
رسيدن به مقصد، كمال كوشش را كرده و خود را در صراط مستقيم قرار دهد و با نفس
خود جهاد كرده و آن را رام نمايد و مرحله عبوديّت را كامل كرده و شيطان را از خود
براند و در تمام اين مراحل امتحان شود تا قلب او به ايمان و مراحل ايمان ممتحنه
گردد، آن وقت است كه مىتواند ولايت على بن ابى طالب علیهم السلام را بدون مانع شدن
امراض روحى و با قلبى پاك بپذيرد. والاّ يا صفات رذيله انسان و يا شيطان موانع
پذيرش اين ولايّت را به وجود مىآورد.
چنان كه مىبينيم اصحاب رسول اكرم صلی الله علیه و آله تنها به خاطر حبّ جاه و رياست، و
بعضى به خاطر حقد و حسد، و عدّهاى به خاطر كينه و دشمنى با آن حضرت نتوانستند
ولايت على بن ابى طالب علیهم السلام را پس از رسول اكرم صلی الله علیه و آله تحمّل كنند.
اگر خوانندگان محترم در تاريخ به علل انحراف مردم از اين صراط مستقيم دقّت
كنند به خوبى متوجّه مىشوند كه عمده علّت اين انحراف، رياست طلبى، ضعف ايمان
و حبّ دنيا بوده است كه اگر آنها نفس خود را تزكيه مىكردند و همه مسائل انحرافى را
كنار گذاشته و افكار خود را اصلاح مىكردند هيچ گاه دچار چنين انحراف به اين
واضحى نمىشدند.[4]
مسأله امامت و ولايت آن قدر با عظمت و مهمّ است كه خداى تعالى با آن شدّت و
حدّت به حبيب و پيامبر خود مىفرمايد: «وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»، بنابراين
وقتى خداى تعالى با پيامبرش اين گونه صحبت مىفرمايد، به طريق اولى اگر كسى
تحت ولايت نباشد خداى تعالى هيچ عملى را از او قبول نخواهد فرمود.
شيعيان متّفقاً قائلند كه اين آيه روز عيد غدير خم و در شأن و منزلت و فضيلت و
ولايت و امامت أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام نازل شده است، همچنين عدّه
زيادى از علماء و بزرگان اهل سنّت نيز رواياتى در كتب خود آوردهاند كه اين آيه در
روز غدير خم و در شأن و منزلت و امامت و ولايت آن امام مظلوم نازل شده است كه ما
در زير به نام بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1- مسعود بن ناصر سجستانى، از ثقات علماء اهل سنّت در كتاب ولايت، حديث
غدير را از صد و بيست نفر از صحابه روايت نموده است.
2- محمّد بن جرير طبرى، در كتاب الرّدّ على الحرقوصيه، به هفتاد و پنج طريق
روايت نموده است.
3- ابوالقاسم حسكانى، به طرق بسيار روايت نموده است.
4- ابن عقده، حافظ در كتاب الولايه، به صد و پنج طريق روايت نموده است.
5- ثعلبى نيز در تفسير خود از ابن عباس نقل كرده كه اين آيه كريمه در شأن على
بن ابى طالب علیهم السلام نازل شده است.
6- ابن مغازلى شافعى در كتاب مناقب، بعد از نقل حديث غدير گفته: «هذا حديث
صحيح» و صد نفر آن را روايت نمودهاند.
7- خطيب خوارزمى به چندين سند.
8- ابن عقده به صد و پنج طريق.
9- مالك بن انس از صحيح مسلم، و صحيح بخارى و صحيح ابى داوود
سجستانى و صحيح ترمذى و صحيح نسائى، از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله روايت نموده كه
فرمود: «من كنت مولاه فان عليا مولاه».
10- فخر رازى، سيوطى، ابن مردويه، ابن عساكر، ابو احمد بصرى، ابو احمد بن
مهدى بن بزاز، ابو عبداللّه شيرازى، مهدى بن نزار، ابوبكر جرجانى، قاضى شوكانى،
حموينى، ابو نعيم حافظ مالكى، مسعود بن ناصر، ابن عبد البرّ، و غيره از ديگر بزرگان
اهل سنّت هستند كه معترف به اين شأن نزول مىباشند.
هيچ عاقل و متفكّرى قبول نمىكند كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله آن حكيم و عقل كل، تمام آن
جمعيّت را در روز غدير خم، آن هم در آن شدّت گرما در وسط روز در آن سرزمين
كويرى جمع كرده و خطبه بخواند و منظورش اين باشد كه به مردم بگويد: على بن ابى
طالب علیهم السلام دوست و خير خواه شماست، بلكه منظور پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله سرپرستى و
امامت و خلافت بلافصل على بن ابى طالب علیهم السلام بود، چرا كه علاوه بر قرائن زيادى كه
در تأييد اين مسأله در خطبه روز غدير پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله وجود دارد، بعد از اتمام خطبه
تمامى زنها و مردها را امر فرمود تا با على بن ابى طالب علیهم السلام در اين مورد بيعت كنند و
عمر و ابى بكر دو چهره سرشناسى هستند كه در آن روز قبل از هر كسى با على بن ابى
طالب علیهم السلام به عنوان خليفه بلافصل بعد از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بيعت كرده و گفتند: «بخ بخ
لك يا بن ابى طالب اصبحت و امسيت مولاى و مولا كل مؤمن و مؤنة» يعنى:
مبارك، مبارك بر تواى پسر ابى طالب علیه السلام! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با
ايمان شدى. لذا براى اين كه به كسى بگويند: فلانى دوست و خير خواه شماست،
نيازى به اين نيست كه آن جماعت را امر به بيعت كردن كنند.
بعضى از معاندين و همچنين جُهّال به خاطر اغراض شوم خود بحث اين كه آيه:
«يأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» الى آخر، با آيات ماقبل و مابعدش
سازگارى ندارد را مطرح كرده و مىخواهند به اين وسيله سفسطه و مغلطه كنند،بدانند
قرآن كريم كتابى نيست كه مطالبش به صورت فصل بندى باشد كه مثلاً در هر فصل در
مورد يك مطلب خاصّ بحث كرده باشد و فقط در اين جا يا نهايت يكى دو جاى ديگر
اين ناهماهنگى بين آيات پيش آمده باشد، بلكه همان طور كه اظهر من الشّمس است
در هر سوره از مطالب زيادى بحث مىشود كه هيچ كدام از بحثها ربطى به يكديگر
ندارند و هر آيه و يا تعدادى از آيات با آيات قبل از جهت ادبيات و لحن كلام و
همچنين شأن نزول و خلاصه از همه جهات با يكديگر فرق داشته و متفاوتند، امّا با اين
حال همه آن آيات در يك سوره جمع شدهاند، چون آيات قرآن به مناسبت اتّفاقات و
رخدادهائى كه پيش مىآمد بر پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل مىشد و هر آيه ممكن است ماهها و
يا حتّى سالها از نظر زمان نزول با آيه ماقبل و مابعد خود فاصله داشته باشد، لذا پيش
كشيدن اين بحث، جز اين كه ما را يك فرد بىسواد و يا نهايتاً متعصّب و معاند معرفى
مىكند، هيچ سود ديگرى ندارد.
دأب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در مدّت عمر شريفشان بر اين بود كه اگر مىخواستند به
جنگ و يا به مسافرتى رفته و مدينه را ترك كنند، در آن مدّت خاص شخصى را
جانشين خود در مدينه قرار مىدادند، مثلاً: در جنگ تبوك حضرت على بن ابى
طالب علیهم السلام را به عنوان جانشين خويش در مدينه گذاشته و ايشان را با خود به جنگ
نبردند كه جريانش مشهور است، لذا چگونه ممكن است و با عقل سازگارى دارد كه
قائل بشويم و بگوئيم: شخصى كه اين قدر براى پيشبرد اهداف و رسالتش اهمّيّت قائل
بوده كه حتّى براى يكى دو روز نبودن و غيبت خويش كسى را به عنوان نماينده و
جانشين خود انتخاب كرده و جاى خويش مىگذاشتند، و يا براى سرزمين هائى كه به
دست مسلمين فتح شده و اسلام بر آن حكم فرما مىشد، يك نفر به عنوان نماينده و
جانشين خود در آن سرزمين نصب مىفرمودند و حتّى در لشكرهاى نظامى و خلاصه
در همه جا يك نفر را جانشين و نماينده خويش مىگذاشتند، براى بعد از رحلت و از
دنيا رفتن خويش برنامه ريزى نداشته و كسى را به عنوان جانشين خويش انتخاب
نكند!؟ «فَاعْتَبِرُوا يا أُولِى الْأَبْصار».
ارزش هر فرد به اندازه عمل كردن او به قوانين و دستورات خداى تعالى است.
وقتى خداى تعالى و يا اولياء خدا مطلب و يا حكمتى را براى ديگران بيان
مىفرمايند، كسانى كه قلبشان پاك و اهل تزكيه نفس هستند، از آن مطالب و حكمت
استفاده كرده و مقام خويش را بالا مىبرند، امّا افرادى كه قلب و دل پاكى ندارند علاوه
بر اين كه هيچ استفادهاى نمىكنند، بلكه اعمال و رفتارى از خود نشان مىدهند كه
باعث زيان و خسارتشان خواهد شد؛ در روز غدير خم وقتى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله آن چه
را كه از ناحيه خداى تعالى بر او نازل شده بود (كه همان ولايت و خلافت بلافصل على
بن ابى طالب علیهم السلام بود) را براى مردم بيان كرد، مؤنين و افرادى كه قلبى پاك داشتند
كمال استفاده را نمودند، امّا منافقين و معاندين از همان لحظات در فكر كودتا و خانه
نشين كردن حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام بودند.[5]
هر كس ولايت كسانى كه از ناحيه خداى تعالى صاحب ولايت هستند را نپذيرفته
و بخواهد در امر دين خودسر باشد و يا ولايت و سرپرستى هر كسى كه خودش
دوست داشت را قبول كند، در مرحلهاى از كفر بسر مىبرد، خداى تعالى در آيه قبل و
اين آيه، بعد از اين كه پيامبر اكرم را مأمور به تبليغ و اعلام امر ولايت مىكند مىفرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين» و «فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِين»، و آنها را كافر
خوانده است.
هر كس با هر عقيدهاى حتّى اگر منحرف و يا فاسد باشد، وقتى به خداى تعالى و
اوليائش ايمان آورده و نفس خود را از رذائل اخلاقى پاك نمايد، موفّق به رسيدن به
مقام اولياء خدائى مىشود كه خداى تعالى دربارهشان فرموده: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا
خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»، در اين آيه نيز مىفرمايد: «مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيوْمِ الْآخِرِ
وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحَْزَنُون».
[1] – سوره: مائده آيه: 67.
[2] – غاية المرام صفحه: 184.
[3] – عَنْ صَالِحِ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ بَينَمَا أَنَا فِى السُّوقِ إِذْ أَتَانِى أَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ فَقَالَ وَيحَكَ يا مِيثَمُ لَقَدْ سَمِعْتُ
مِنْ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ علیه السلامحَدِيثاً صَعْباً شَدِيداً فَأَينَا نَكُونُ كَذَلِكَ قُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ سَمِعْتُهُ يقُولُ إِنَّ حَدِيثَنَا أَهْلَ الْبَيتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِى مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَقُمْتُ مِنْ فَوْرَتِى فَأَتَيتُ عَلِياًعلیه السلام فَقُلْتُ يا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ حَدِيثٌ أَخْبَرَنِى بِهِ الْأَصْبَغُ عَنْكَ قَدْ ضِقْتُ بِهِ ذَرْعاً قَالَ وَ مَا هُوَ فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ اجْلِسْ يا مِيثَمُ أَ وَ كُلُّ عِلْمٍ يحْتَمِلُهُ عَالِمٌ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمَلَائِكَتِهِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يفْسِدُ فِيها وَ يسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ فَهَلْ رَأَيتَ الْمَلَائِكَةَ احْتَمَلُوا الْعِلْمَ قَالَ قُلْتُ هَذِهِ وَ اللَّهِ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ وَ الْأُخْرَى أَنَّ مُوسَىعلیه السلام أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيهِ التَّوْرَاةَ فَظَنَّ أَنْ لَا أَحَدَ أَعْلَمُ مِنْهُ فَأَخْبَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّ فِى خَلْقِى مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْكَ وَ ذَاكَ إِذْ خَافَ عَلَى نَبِيهِ الْعُجْبَ قَالَ فَدَعَا رَبَّهُ أَنْ يرْشِدَهُ إِلَى الْعَالِمِ قَالَ فَجَمَعَ اللَّهُ بَينَهُ وَ بَينَ الْخَضِرِ فَخَرَقَ السَّفِينَةَ فَلَمْ يحْتَمِلْ ذَاكَ مُوسَى وَ قَتَلَ الْغُلَامَ فَلَمْ يحْتَمِلْهُ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ فَلَمْ يحْتَمِلْهُ وَ أَمَّا الْمُؤمِنُونَ فَإِنَّ نَبِينَاصلی الله علیه و آله أَخَذَ يوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ بِيدِى قَالَ اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَإِنَّ عَلِياً مَوْلَاهُ فَهَلْ رَأَيتَ احْتَمَلُوا ذَلِكَ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْهُمْ فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ خَصَّكُمْ بِمَا لَمْ يخُصَّ بِهِ الْمَلَائِكَةَ وَ النَّبِيينَ وَ الْمُرْسَلِينَ فِيمَا احْتَمَلْتُمْ مِنْ أَمْرِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آلهوَ عِلْمِهِ بحارالانوار جلد: 2 صفحه: 210 الى 211.
[4] – اميرالمؤمنينعلیه السلام صفحه: 247 الى 254.
[5] – عَنْ أَبِى جَعْفَرٍعلیه السلام فِى قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَىءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما
أُنْزِلَ إِلَيكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً قَالَ هُوَ وَلَايةُ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام بحارالأنوار جلد: 9 صفحه: 198.