آيه 97 الى 99 سوره نساء

إِنَّ الَّذينَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنّا
مُسْتَضْعَفينَ فِي اْلأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها
فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيرًا 
«97» إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ
وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً 
«98» فَأُولئِكَ
عَسَى اللّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا 
«99».

ترجمه آيه 97 الى 99 سوره نساء:

«وظائف مستضعفين»

قطعاً كسانى كه به خاطر معصيت، به خود ظلم كرده‏اند، وقتى فرشتگان روح
آنها را قبض مى‏كنند، به آنها مى‏گويند: شما در چه حال بوديد؟ آنها مى‏گويند: ما در
زمين ضعيف شده بوديم. فرشتگان مى‏گويند: مگر سرزمين خدا پهناور نبود؟ از آنجا
مهاجرت مى‏كرديد. پس جايگاه آنها دوزخ است كه عاقبت بدى است. (97)

مگر آن دسته از مردان و زنان و كودكانى كه مستضعف باشند و چاره‏اى
نمى‏توانند بكنند و نه راهى پيدا مى‏نمايند. (98)

پس اين گروه‏اند كه اميد است خدا آنها را مورد عفو قرار دهد و خدا عفوكننده
آمرزنده‏اى است. (99)

تدبّر ما:

خداى تعالى براى اوليائش بسيار ارزش قائل است و در قرآن نشانه‏هاى آن

بزرگواران را بيان فرموده، در روز قيامت از هيچ كس پذيرفته نيست اگر بگويد: من
فلان ولىّ خدا را نمى‏شناختم وگرنه اطاعتش مى‏كردم، ملائكه هنگام قبض روح
افرادى كه با اولياء خدا سر ناسازگارى داشته مى‏گويند: علّت كارتان چه بود؟ مى‏گويند:
ما نمى‏دانستيم فلانى ولىّ خدا بود وگرنه مطيع و محبّش مى‏شديم، ملائكه جواب
مى‏دهند: «أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها» چرا تحقيق نكرديد؟ چرا به
تفحّص نرفتيد؟ چرا در قرآن نظر نكرديد؟ چرا در روايات اهل بيت پيامبرتان تدبّر
نكرديد تا متوجّه شويد؟[1]

كسانى كه به هر جهت به اولياء خدا ايمان نمى‏آورند و يا سر ناسازگارى دارند طبق
تدبّر بالا هيچ گونه عذرى از آنها مورد قبول نخواهد بود و خداى تعالى در اين آيه
جايگاه آنها را جهنّم اعلام كرده و بدترين عاقبت و سرنوشت را برايشان مقدّر نموده
است.

اگر شخصى با عدّه‏اى فاسد و منحرف دوستى و رفاقت دارد زمانى كه يقظه و
بيدارى به او دست داد اگر مى‏تواند آن جمع را اصلاح كند و با خود هم راه سازد كه
بهترين كار را كرده، وگرنه بايد از آن جمع هجرت كند؛ يعنى راه خود را با آنها (حال
چه يك نفر باشد و چه جمعى باشند) جدا سازد، هجرت نمودن فقط از يك شهر به
شهر ديگر رفتن نيست، بلكه جدا شدن از افراد منحرف خود نوعى هجرت به حساب
مى‏آيد.

خداى تعالى براى هجرت كردن ثواب بسيار زيادى قائل شده است.

اگر انسان در مكانى زندگى مى‏كند كه حفظ دين و آئينش برايش سخت و يا
ناممكن باشد بايد از آن سرزمين بيرون رود و به مكانى كه حفظ دين و آئينش برايش
مقدور باشد هجرت نمايد، حال اين هجرت ممكن است از يك اتاق به اتاق ديگر، از
يك خانه به خانه ديگر، از يك شهر به شهر ديگر، و يا از يك كشور به كشور ديگرى
باشد، فرق نمى‏كند هر كدام شامل هر كس شد بايد به همان معنا هجرت نمايد تا خداى
تعالى رحمت و بركتش را بر آنها نازل نمايد.[2]

مستضعف به ابلهانى گفته مى‏شود كه نه در مسائل مادّى و نه در مسائل معنوى
چيزى درك نمى‏كنند، قدرت تشخيص ايمان و كفر را نداشته، و نمى‏توانند خريد و
فروش كنند و همواره محتاج ديگرى هستند.[3]

عفو و بخشش خداى تعالى وسيع است و اميد است ان شاء اللّه كسانى كه به
واسطه بلاهت‏شان نتوانسته‏اند حق را از باطل تشخيص دهند مورد عفو و بخشش قرار
گيرند.


[1] – إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ قال نزلت فيمن اعتزل أمير المؤنينعلیه السلام و لم يقاتل معه فقالت
الملائكة لهم عند الموت فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ أى لم نعلم مع من الحق فقال اللّه أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها أى دين اللّه و كتاب اللّه واسع فتنظروا فيه فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيرا 
تفسير القمى جلد: 1 صفحه: 149.

[2] – عَنِ النَّبِىصلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ فَرَّ بِدِينِهِ مِنْ أَرْضٍ إِلَى أَرْضٍ وَ إِنْ كَانَ شِبْراً مِنَ الْأَرْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَ كَانَ
رَفِيقَ إِبْرَاهِيمَ وَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِمَا وَ آلِهِمَا 
بحارالأنوار جلد: 19 صفحه: 31.

[3] – عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍعلیه السلام عَنِ الْمُسْتَضْعَفِ فَقَالَ هُوَ الَّذِى لَا يهْتَدِى حِيلَةً إِلَى الْكُفْرِ فَيكْفُرَ وَ لَا
يهْتَدِى سَبِيلًا إِلَى الْإِيمَانِ لَا يسْتَطِيعُ أَنْ يو
ٔمِنَ وَ لَا يسْتَطِيعُ أَنْ يكْفُرَ فَهُمُ الصِّبْيانُ وَ مَنْ كَانَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ عَلَى مِثْلِ عُقُولِ الصِّبْيانِ مَرْفُوعٌ عَنْهُمُ الْقَلَمُ الكافى جلد: 2 صفحه: 404.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: