«روز عيد غديرخم»

امروز كافران از دستبرد به دينتان مأيوس شده‏اند. بنابراين از آنها نترسيد و از

من بترسيد. امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام
نمودم و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد. پس كسى كه مضطر باشد و به غذائى
دسترسى پيدا نكند و اهل گناه نباشد (مى‏تواند از آن گوشتها بخورد) قطعاً خدا
آمرزنده مهربانى است. (3)

تدبّر ما:

عادت مجوسيان بر اين بود كه گاو و گوسفند را خفه كرده و بعد مى‏خوردند، به اين
كار «الْمُنْخَنِقَةُ» مى‏گويند.

به حيوانى كه در اثر مرض مرده يا آن قدر با چوب به او زده باشند تا بميرد،
«الْمَوْقُوذَةُ» مى‏گويند.

بعضى از مردم جاهل چشم حيوانات را بسته و آنها را از بلندى به پائين
مى‏انداختند تا بميرد، بعد از گوشت آن حيوان مى‏خوردند، به اين كار «الْمُتَردِّيةُ»
مى‏گويند.

بعضى افراد جاهل حيوان را در دسترس حيوان وحشى قرار مى‏دادند تا حيوان
وحشى آن قدر مثلاً گوسفند را شاخ بزند كه گوسفند جان دهد، به اين عمل “النَّطِيحَةُ“
مى‏گويند.

«مَا أَكلَ السَّبُعُ» به حيواناتى كه گرگ، يا شير و امثالهم آن را دريده و مقدارى از آن
را خورده مى‏گويند، در واقع يعنى: نيمخورده گرگ و شير.

مراد از «مَا ذُبِحَ عَلىَ النُّصُبِ» حيواناتى است كه آتش پرستان براى آتشكده
خويش و يا كفّار براى بت‏هاى خويش قربانى مى‏كردند.

مراد از «أَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالْأَزْلَامِ» نوعى قمار بازى مى‏باشد كه وجهه شرعى به آن

داده بودند و دين مبين اسلام آن نوع قمار بازى را هم حرام اعلام نمود.

خداى تعالى و اولياء عزيزش هيچ چيزى را بر ما حرام نكرده‏اند مگر اين كه
ضررش عائد خودمان است و هيچ چيزى را حلال نفرموده‏اند مگر اين كه سود و
نفعش براى خودمان است، آنها اگر ما را به چيزى امر و يا از چيزى منع مى‏كنند فقط و
فقط مصالح خود ما در نظر مى‏گيرند.

اگر كسى اضطرار پيدا كرد از روى اجبار، خوردن موارد بالا بلامانع هست، البتّه
بايد توجّه داشت فقط به اندازه رفع اضطرار بلامانع بوده و اضافه از حد اضطرار، حرام
است و هيچ كس حقّ خوردن ندارد.

حكايت:

مردى فقير بود، به گونه‏اى كه فقر و ندارى بسيار بر او فشار مى‏آورد، امّا به حسب
ظاهر طورى برخورد مى‏نمود كه ديگران فكر مى‏كردند او غنى و توانگر است، و
حقيقت حال خود را براى هيچ كس ابراز نمى‏كرد.

در همسايگى او مردى غنى و ثروتمند بود كه پسر بچّه‏اى داشت كه او را خيلى
دوست داشت و به او محبّت شديد مى‏ورزيد. روزى اين پسر به خانه همسايه فقير
رفت و ديد آنها طعامى مهيّا ساخته و خوردند، و به آن كودك چيزى ندادند. آن كودك به
خانه خويش آمد و به پدر جريان را گفت و بسيار ناراحت بود و گريه مى‏كرد.

پدر هر چه غذاهاى رنگارنگ و متنوّع براى او آورد ساكت نشد و مى‏گفت: من از
آن طعام همسايه مى‏خواهم.

پدر بسيار ناراحت نزد همسايه رفت و به او اعتراض كرده و گفت: چگونه اين كار
را در حقّ پسر بچه‏اى مى‏پسندى و او را تا اين حد ناراحت مى‏كنى؟

مرد فقير گفت: حاشا، اين يك سرّى است كه حالا ناچارم آن را براى تو فاش كنم،
و اگر اين اتّفاق نيافتاده بود هرگز نمى‏گفتم. بدان از آن جهت طعامى را كه ما خورديم به
طفل تو نداديم كه خوردن آن براى ما حلال و بر تو و اولاد تو حرام بود.

آن مرد گفت: «سبحان اللّه» يك چيز چگونه بر يكى حلال و بر ديگرى حرام
باشد؟

فقير اين آيه را تلاوت نمود: «فَمَنِ اضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ»، بعد
گفت: آن طعامى كه ما خورديم ميته بود كه بر ما به جهت اضطرار حلال، و بر شما به
سبب عدم اضطرار حرام مى‏باشد.

مرد ثروتمند بسيار ناراحت شده و گفت: چگونه روا باشد كه تو در همسايگى من
به اين حال باشى و من خبر نداشته باشم؟ و قسم خورد كه از اين خانه بيرون نمى‏روم
تا آن چه دارم با تو نصف كنم، پس جميع اموال خود را با او نصف كرد.

وقتى از دنيا رفت او را در خواب ديدند، پرسيدند: خداى تعالى با تو چه كرد؟

گفت: به جهت مواسات با همسايه، خداى تعالى من را به اعلى عليين رسانيده كه
مرتبه صالحين است.

شأن نزول:

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از مدينه منوره قصد حج نمودند، در حالى كه تمام احكام شريعت
اسلام، به جز احكام حج و ولايت را براى مردم بيان فرموده بودند، جبرئيل بر ايشان
نازل شد و عرض كرد: خداى تعالى به تو سلام رسانده و مى‏فرمايد: من هيچ پيامبرى را
قبض روح نكردم مگر آن كه دين او را كامل نموده و حجّت خود را مؤّد ساختم، و
باقى نمانده بر تو از واجبات احكام دين و شريعت مگر دو امر واجب كه بايد آنها را به

مردم برسانى؛ يكى احكام حج، و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت مى‏باشد.

زيرا من هرگز زمين را از حجّت خود خالى نمى‏گذارم، و بدان خداوند تو را امر
مى‏نمايد به حج رفته و به امّتت امر نمائى: هر كس از مردم شهر مدينه و اطراف آن و
ساير شهرهاى ديگر استطاعت دارند حج رفته و احكام حج را به آنها ياد بدهيد.

منادى فرمان پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را به مردم رسانيد و قريب هفتاد هزار نفر از مردم در
ركاب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به حج مشرف شدند و به عدد اصحاب حضرت موسى كه براى
هارون از آنها بيعت گرفت، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نيز از اين هفتاد هزار نفر براى أميرالمؤمنين
على بن ابى طالب   علیهم السلام بيعت گرفتند.

امّا آنها مانند اصحاب موسى كه از گوساله و سامرى پيروى نمودند، بيعت خدا و
رسولش را شكستند.

جمعيّتى كه در راه حج بود چنان به هم متّصل و فشرده شده بود كه ذكر تلبيه ميان
مدينه و مكّه را پر كرده و به گوش مى‏رسيد، وقتى آن حضرت به عرفات رسيدند باز
جبرئيل بر ايشان نازل شده و عرض كرد: خداى تعالى سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد:
اجل تو نزديك شده، به تو امر مى‏كنم امر ولايت و خلافت على بن ابى طالب   علیهم السلام را
مقدّم داشته و وصيّت به او نمائى، و هر چه از علوم و ميراث پيامبران پيشين نزد تو
هست به على بن ابى طالب   علیهم السلام تسليم كرده و به مردم بگويى: على بن ابى طالب   علیهم السلام
خليفه بعد از تو است، و عهد و ميثاق من را به مردم ابلاغ نمائى، من هيچ پيامبرى را
قبض روح ننمودم مگر آن كه كامل و تمام كردم دين را به ولايت اولياء خود و دشمنى
نمودن با دشمنانم، و ولايت كمال توحيد و يگانگى من و وسيله اتمام نعمت بر بندگانم
مى‏باشد، هر كس على بن ابى طالب   علیهم السلام را اطاعت كند من را اطاعت نموده و هر كس

از او تمرّد كند از من تمرّد كرده است، هر كه او را بشناسد مؤن، و هر كه منكر او باشد
كافر، هر كه من را در روز قيامت با ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام ملاقات نمايد به
بهشت داخل كنم و اگر با دشمنى على بن ابى طالب   علیهم السلام من را ملاقات كند به جهنّم
وارد شود.

برخيز اى محمّد! و على بن ابى طالب   علیهم السلام را به ولايت و خلافت و حجّت بين
خلايق منصوب نما و عهد و ميثاق از آنها بگير و به آنها تذكّر بده كه ولايت على بن ابى
طالب دين كامل، و توحيد و يگانگى من مى‏باشد، نعمت كامل و تمام من بر بندگان،
پيروى كردن از ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام بوده، و امروز كامل گردانيدم بر شما
نعمت خود را و راضى شدم كه اسلام با ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام دين شما باشد.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نگران بود كه مبادا منافقين تفرقه اندازى كرده و مردم را به
جاهليّت برگردانند، و چون دشمنى بعضى از منافقين را نسبت به على بن ابى
طالب   علیهم السلاممى‏دانست از جبرئيل درخواست نمود كه از خداى تعالى نگهبانى و
حفاظت و عصمت از على بن ابى طالب   علیهم السلام را مسئلت نمايد و فرمود: اى جبرئيل! بيم
آن دارم كه مردم من را تكذيب نموده و قول مرا درباره على بن ابى طالب   علیهم السلام قبول
ننمايند. جبرئيل به آسمان بالا رفت و دو مرتبه در منى و مسجد خيف نازل شد و امر
نمود: فرمان حق را درباره على بن ابى طالب   علیهم السلام اجرا نما.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از جبرئيل پرسيد: آيا مصونيّت از شرّ بدخواهان هم آورده اى؟

عرض كرد: خير.

اين بار هم پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نسبت به نصب على بن ابى طالب   علیهم السلام اقدام نفرمودند.
براى بار سوّم در كراع العميم كه بيابانى است بين مكّه و مدينه، جبرئيل نازل شد و

موضوع ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام را گوشزد نمود و چون مصونيّت از شرّ
بدخواهان را نياورده بود پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: مى‏ترسم مردم مرا تكذيب كنند.
چهارمين بار جبرئيل در غدير خم كه در نزديكى جحفه و مكان معلومى است، وقتى كه
پنج ساعت از روز گذشته بود نازل شد و آيه شديد و عتاب آميز «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما
أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ «فى على» وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ
النَّاسِ»
، را نازل كرد.

عدّه‏اى از قافله حاجيان از غدير گذشته و به جحفه نزديك شده بودند، پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله امر فرمودند كه آنها را برگردانند و تمام هفتاد هزار نفر در آنجا اجتماع نمودند،
آن گاه امر پروردگار را به مردم ابلاغ فرمود و على بن ابى طالب   علیهم السلام را روى دست بلند
كرده و به تمام مردم نشان دادند و خطبه مفصّلى ايراد و قرائت فرمود، تا آنجائى كه
فرمود: اى مردم! بدانيد خداى تعالى به من فرموده: اگر امر ولايت على بن ابى
طالب   علیهم السلام را به شما نرسانم هيچ تبليغ رسالت نكرده‏ام، و من اكنون سبب نزول اين آيه
را براى شما بيان مى‏كنم، جبرئيل تا به حال چند بار بر من نازل شده و من را از طرف
خداى تعالى مأمور به نصب خلافت و معرفى على بن ابى طالب   علیهم السلام نموده كه در اين
محل توقّف كرده و به هر كس از شما حضور دارد، اعم از سياه و سفيد، بشناسانم كه
على بن ابى طالب   علیهم السلام برادر و وصىّ و خليفه و امام بعد از من مى‏باشد و او نسبت به
من مانند هارون است نسبت به موسى، جز آن كه بعد از من پيامبرى نخواهد بود.

و شروع فرمود به قرائت آياتى كه در شأن امير المؤنين على بن ابى طالب   علیهم السلام
نازل شده، يك به يك آنها را تلاوت نموده و فرمود: اى مردم! بدانيد و بفهميد كه خداى
تعالى على بن ابى طالب   علیهم السلام را ولىّ و امام واجب الاطاعه بر عموم شما، اعم از مهاجر

و انصار و تابعين و شهرى و دهاتى و بيابانى و حاضر و غايب و عرب و عجم و ترك و
روم و بنده و آقا و كوچك و بزرگ و سفيد و سياه نصب و تعيين فرموده و حكم على بن
ابى طالب   علیهم السلام درباره تمام شما نافذ است، هر كه با على بن ابى طالب   علیهم السلام مخالفت
كند ملعون است و هر كه مطيع و فرمان بردار او باشد آمرزيده شود.

اى مردم! اين آخرين مكانى است كه من در حضور تمام شما و چنين جمعيتى
مى‏باشم، امر پروردگار خود را بشنويد و اطاعت كنيد كه پروردگار شما صاحب و
مولاى شماست و پس از امر حق، اطاعت رسولش محمّد   صلی الله علیه و آله را نماييد كه در برابر شما
ايستاده و سخن مى‏گويد، و پس از من على بن ابى طالب   علیهم السلام به امر خداى تعالى امام
شماست، و بعد از على بن ابى طالب   علیهم السلام امامت در ذرّيّه من كه از صلب على است
مى‏باشد تا روزى كه ملاقات كنيد خدا و رسول او را.

چيزى حلال نيست مگر آن كه خدا آن را حلال كرده باشد و حرامى نيست مگر آن
كه خدا حرام نموده است، خداى تعالى حلال و حرام را به من شناسانيد و من به شما
رسانيدم و تمام آنها را به على بن ابى طالب   علیهم السلام ياد دادم، و خداى تعالى علمى را به من
نياموخت مگر آن كه آن را به على بن ابى طالب   علیهم السلام تعليم نمودم، و نيست علمى مگر
آن كه خداى تعالى آن را در امام مبين قرار داده و على بن ابى طالب   علیهم السلام آن امام مبين
است.

اى مردم! از على بن ابى طالب   علیهم السلام دور نشده و از راه او گمراه نشويد و از قبول
ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام پرهيز نكنيد، زيرا او كسى است كه مردم را به سوى حق
هدايت و رهبرى مى‏كند و به حق عمل نموده و باطل را از بين مى‏برد.

به خاطر ملامت ملامت كنندگان دست از على بن ابى طالب نكشيد.اى مردم! قطعاً

على بن ابى طالب   علیهم السلام از طرف خداى تعالى به مقام امامت و ولايت انتخاب شده و
خدا توبه كسى كه منكر امامت و ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام باشد را قبول نمى‏كند و
همواره معذّب باشد، اى مردم! بپرهيزيد از اين كه با امر من در مورد على بن ابى
طالب   علیهم السلام مخالفت كنيد كه آتشى به شما مى‏رسد كه هيزمش سنگ گوگرد و بدن مردم
است و خداوند آن را براى كفّار مهيّا نموده است.

اى مردم! به خدا قسم خداى تعالى من را بشارت داده به وجود پيامبران گذشته و
من آخرين آنها هستم كه حجّت بر تمام آفرينش اوّلين و آخرين از اهل آسمان و زمين
مى‏باشم، هر كس به من شك كند كافر است و هر كه در آن چه نسبت به على بن ابى
طالب   علیهم السلام گفتم شك نمايد شك در تمام پيامبران و احكام خداى تعالى كرده و
جايگاهش در آتش جهنّم است.

اى مردم! مقدّم بداريد على بن ابى طالب   علیهم السلام را زيرا ايشان بعد از من از هر مرد و
زنى افضل است، به واسطه ما خداوند ارزاق شما را نازل گردانيد، و ملعون است
ملعون، و مغضوب است مغضوب، هر كه رد كند اين گفتار مرا درباره على بن ابى
طالب   علیهم السلام، آگاه باشيد كه جبرئيل مرا به اين گفتار خبر داد تا آن جا كه فرمود: اى مردم!
تفكّر در قرآن بنمائيد و آياتش را فهميده و به محكمات آن عمل كنيد و از متشابهاتش
پيروى ننمائيد، به خدا قسم على بن ابى طالب   علیهم السلام براى شما متشابهات قرآن را بيان
مى‏كند و هيچ كس نمى‏تواند تفسير قرآن كند مگر اين على كه من او را بر سر دست
گرفتم و بالاى منبر آورده و شما او را مشاهده مى‏كنيد، و او معلّم شماست.

هر كه را من مولاى او هستم اين على نيز مولاى اوست، آگاه باشيد اى مردم! خداى
تعالى فرمود: على و اولاد معصومش يكى از دو ثقل گرانبهاء مى‏باشند و قرآن نيز ثقل

دوّم است و هر كدام از اين دو، بيان كننده يكديگر مى‏باشد و هرگز از هم جدا نشوند تا
بر من كنار حوض كوثر وارد شوند.

آگاه باشيد حلال و جائز نيست بعد از من گفتن أميرالمؤمنين به كسى، مگر على بن
ابى طالب   علیهم السلام، و على بن ابى طالب   علیهم السلام را چنان بر سر دست بلند نمود كه سفيدى
زير بغل مبارك‏شان آشكار شد، سپس به تمام مردم و رؤاى آنها امر فرمود تا با
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام بيعت نمودند، بعد پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: شما را
دعوت نمودم تا در حضور پروردگار شاهد باشيد كه من امر او را درباره على بن ابى
طالب   علیهم السلام به شما رسانيدم، اينك اگر عمل كنيد يا نكنيد خداى تعالى از شما مؤخذه و
سؤال مى‏فرمايد.[1]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- خداى تعالى هيچ وقت هيچ كجا را بدون حجّت باقى نمى‏گذارد، زمين را هيچ
گاه از حجّت خويش خالى نمى‏كند كه منظور پيامبران الهى و بعد از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كه
خاتم پيامبران بود اهل بيت طاهرين آن حضرت   علیهم السلام هستند و در زمان ما كه امام زمان
مان در غيبت مى‏باشند، (البته حجّت اصلى و بزرگ خداى تعالى حضرت بقية اللّه
«ارواحنا فداه» هستند) فقهاء جامع الشرائط و اولياء ايشان نيز به تبع آن حضرت براى ما
حجّت مى‏باشند، امام عصر «ارواحنا فداه» درباره آنها فرمودند: آنها از طرف من بر شما
حجّت هستند و من هم از طرف خدا بر شما حجّت مى‏باشم، پس در واقع چنين
اشخاصى غير مستقيم حجّت خدا هستند، بنابراين فرداى قيامت هيچ عذرى از هيچ
كسى مورد قبول واقع نخواهد شد.[2]

2- امام را خداى تعالى انتخاب مى‏كند و اجازه انتخاب حتّى به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله
داده نشده است، چه رسد به ما مردم اهل هواى نفس.

3- ما چنان چه مايليم در زمره مؤنين باشيم بايد اولياء خدا را به شدّت دوست
داشته و نسبت به دشمنان و مخالفان آنها تبرّى جوئيم.[3]

4- تنها كسانى مى‏توانند دينى كامل و اعتقاداتى صحيح و اعمالى در صراط
مستقيم داشته باشند كه نسبت به اولياء خدا معرفت داشته و ولايت‏شان را بپذيرند، و
هر كس به مقدار و معيارى كه تسليم امر ولايت باشد در دينش موفّق و كامل‏تر است،

امام باقر   علیه السلام فرمودند: اگر كسى شب‏ها تا صبح اهل عبادت و تهجّد و روزها نيز
مشغول عبادت و روزه بوده و هر سال حج رود و تمام اموالش را در راه خدا صدقه
بدهد امّا نسبت به ولى خدا، بى‏معرفت باشد، هيچ كدام از اعمالش در نزد خدا مورد
قبول واقع نخواهد شد و بر عهده خداى تعالى هم نيست كه اجرى به او بدهد.[4]

5- ما بايد نسبت به مسأله ولايت بسيار جدّى باشيم و با مسامحه با اهل بيت
عصمت و طهارت   علیهم السلام و در غياب‏شان با فقهاء و اولياء خدا برخورد نكنيم، مسأله
ولايت و ولايت پذيرى از نظر خداى تعالى آن قدر مهمّ است و اهمّيّت دارد كه با
عتاب؛ خطاب به حبيب و پيامبر خود مى‏فرمايد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» پس
واى به حال ما اگر نسبت به مسأله ولايت كوتاهى كرده باشيم.

6- ما نبايد به خاطر تمسخر و ملامت ديگران راه خود را از راه حجّت‏هاى خدا
جدا كنيم و بدانيم فلاح و رستگارى و خوشبختى دنيا و آخرت در تبعيّت نمودن از
حجّت‏هاى خداى تعالى است.

7- ما بايد اهل تدبّر و تفكّر در آيات الهى، مخصوصاً آيات قرآن باشيم؛ زيرا يكى
از علائم و نشانه‏هاى امام و فقيه و به طور كلّى اولياء خدا اين است كه قرآن ما را به
طرف آنها هدايت كرده و آنها نيز ما را به طرف قرآن هدايت مى‏كنند،[5] لذا يكى از

دلائل اين كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در خطبه روز غدير خم، آن روز سرنوشت ساز اسلام،
مردم مسلمان را به تدبّر و تفكّر در آيات قرآن دعوت مى‏نمايد همين مسأله است، چون
كسى كه اهل تدبّر و تفكّر در قرآن باشد هيچ گاه به دنبال كسانى كه صلاحيّت و
شايستگى امامت و ولايت ندارند نمى‏افتد، امام باقر   علیه السلام فرمودند: اگر كسى به دنبال
كسانى كه اين صلاحيّت را ندارند بيافتد خداى تعالى او را تا روز قيامت گمراه و سر در
گم كرده و در نتيجه هلاك خواهد شد.[6]

خداى تعالى جبرئيل امين را بر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نازل نمود تا به ولايت أميرالمؤمنين
على بن ابى طالب   علیهم السلام شهادت داده و به آن حضرت سلام كند و تهنيت بگويد و او را
دستور دهد كه مردم حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام را يا امير المؤنين خطاب كنند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله هفت نفر از آن قوم را خواند و به آنها فرمود: شما گواه باشيد در
روى زمين به ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام، مختاريد اقامه شهادت كنيد يا كتمان
نمائيد، پاداش و كيفر او را خواهيد ديد.

اوّلين نفر از آنها ابابكر بود، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به او فرمود: على بن ابى طالب   علیهم السلام را
أميرالمؤمنين خطاب كن و به ايشان سلام بده، ابابكر گفت: از جانب خدا و رسولش
اين امر را انجام دهم؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: بلى، ابابكر از جاى خود بلند شد و دست أميرالمؤمنين
على بن ابى طالب   علیهم السلام را گرفت و بيعت كرد، سپس عمر از جاى خود بلند شده و
بيعت و سلام كرد، بعد مقداد و ابى ذر و حذيفه يمانى و ابن مسعود و بريده بيعت

كردند، سپس پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: شما گواه باشيد بر ولايت على بن ابى
طالب   علیهم السلام و البته مختار هستيد كتمان كنيد يا اظهار نمائيد، در هر دو صورت به كيفر و
پاداش خواهيد رسيد.[7]

وقتى آيه: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ
لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا»
نازل شد، پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: اللّه اكبر بر اتمام دين و تكميل نمودن نعمت خود و به راضى بودنش
بر دين اسلام و رسالت من و ولايت على بن أبى طالب   علیهم السلام بعد از من، و فرمود: هر كه
من مولاى او هستم اين على مولاى اوست، پروردگارا! دوست بدار هر كس كه على را
دوست بدارد و دشمن بدار هر آن كه على را دشمن مى‏دارد.[8]

أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام فرموده‏اند: خداوند به من هفت چيز عطا
نموده كه به هيچ پيامبرى جز حضرت محمّد   صلی الله علیه و آله عطا نفرموده است؛ راه‏ها را براى من
گشوده است و علم منايا و بلايا و انساب را به من تعليم داده، همچنين عطا فرموده به
من فصل خطاب را و من با اجازه پروردگار به سوى ملكوت آسمان‏ها و زمين نظر
نمودم و حوادث گذشته و وقايع آينده تا روز قيامت بر من مكشوف گرديد و به وسيله
ولايت من خداى تعالى دين اين امّت را كامل و نعمت خود را بر آنان تمام نمود و به
دين اسلام از ايشان راضى گرديد، وقتى كه در روز غدير و تعيين ولايت براى حضرت
محمّد   صلی الله علیه و آله، فرمود: اى محمّد! خبر بده به امّت كه من به ولايت و خلافت على بن ابى
طالب   علیهم السلام دين آنها را كامل نمودم و آيه را تا آخر قرائت نموده و فرمودند: تمام اين‏ها
از جانب خداى تعالى به من عطا شده است و شكر و سپاس مى‏كنم چنين خدائى را كه
با اين مواهب من را سر افراز فرموده است.[9]

در روز غدير خم مردم مشاهده كردند شخصى بسيار نيكو و با هيبت مى‏گفت: من
نديدم هرگز حضرت محمّد   صلی الله علیه و آله در امرى آن قدر اصرار ورزيده و تأكيد كند مگر در
ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام، و اين عهد را چنان محكم بسته كه جز كافر به خدا او را
نقض نكند، واى به حال كسانى كه اين عهد را شكسته و بهم زنند.

در آن هنگام عمر متوجّه آن شخص شد و كلام او را شنيده و از منظره و هيبت و

بزرگى او تعجّب كرد، به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله گفت: اى رسول خدا! گفتار اين شخص را
شنيديد؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: اى عمر! مى‏دانى او كيست؟

گفت: نمى‏دانم.

حضرت فرمود: او جبرئيل امين است، اى عمر! شنيدى كلام او را!؟ پس از عهد
شكنى دورى بجوى، هر كه عهد ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام را بهم بزند و نقض كند
خدا و رسول و فرشتگان و مؤنين از او بيزارى مى‏جويند.[10]

حكايت:

در تاريخ آمده بعد از آن كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله على بن ابى طالب   علیهم السلام را به خلافت
منصوب فرمود، مردى از بنى مخزوم كه نامش عمر بن عتبه و يا حارث بن نعمان فهرى
بود، خدمت پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله رسيد و گفت: اى محمّد! از سه مسأله مايلم از شما پرسش
كنم.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: هر چه مى‏خواهى بپرس.

گفت: به من بگو: وقتى دستور دادى ما شهادت بدهيم خدا يكى است و معتقد
شويم كه تو رسول خدائى آيا اين دستورات از جانب خودت بود يا از طرف

پروردگارت؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: خداى تعالى از جانب خودش به من وحى كرد، واسطه
اين وحى هم جبرئيل بود و من فقط اعلام كننده آن بودم و من نمى‏توانم چيزى را اعلام
كنم مگر با دستور پروردگارم.

گفت: دوّم بگو بدانم: آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از طرف خودت دستور
دادى يا از طرف پروردگارت؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله باز همان جواب را به آن مرد داد.

سپس او گفت: به من بگو آن چه را كه درباره اين مرد، (اشاره به على بن ابى
طالب   علیهم السلام كرد) گفتى و به مردم اعلام كردى؛ كسى كه من مولاى اويم اين على مولاى
او است تا آخر سخنانت، آيا از طرف خودت گفتى يا از طرف پروردگارت بود؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: نه، اين وحى بود از جانب خدا، كه واسطه‏اش جبرئيل
بود و من فقط آن را به مردم اعلام كردم، و من اجازه ندارم چيزى را به مردم بگويم مگر
آن چه را كه پروردگارم به من امر كرده است.

آن مرد (كه نفسش را تزكيه نكرده و حقد و كينه سر تا پاى وجودش را فرا گرفته
بود) سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: خدايا! اگر محمّد آن چه را مى‏گويد
راست است، آتشى از آسمان بر من بفرست و سنگى از آسمان بر سر من فرود آور تا
مرا كشته و اين خلافت را براى على بن ابى طالب   علیهم السلام نبينم.

امام صادق   علیه السلام فرمود: چيزى نگذشت كه ناگهان ابر سياهى روى سر اين مرد سايه
افكند و رعد و برق مهيبى ايجاد شده و صاعقه‏اى بر او فرود آمد و او را در جا سوزاند.

در اين موقع جبرئيل بر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا اين آيه را آورده و

گفت: يا محمّد! اين آيه را بخوان: «سَئَلَ سآئِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ».

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله رو به اصحابش كرده و فرمود: ديديد چه شد؟

همه گفتند: بله.

سپس فرمود: شنيديد چه گفت؟

همه گفتند: بله.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: خوشا به حال كسى كه على بن ابى طالب   علیهم السلام را دوست
بدارد و واى بر كسى كه او را دشمن بدارد.[11]

حكايت:

على بن ابى طالب   علیهم السلام مى‏فرمايد: روزى با پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در يكى از كوچه‏هاى
مدينه قدم مى‏زديم، از كنار باغى بسيار زيبا عبور كرديم، من به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عرض
كردم: چقدر اين باغ زيبا است! آن حضرت فرمود: بله، زيبا است، ولى باغ تو در بهشت
زيباتر است، به باغ بعدى رسيديم، آن باغ از نظر زيبائى مثل باغ قبل بود، من به پيامبر

اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كردم: اين باغ هم زيبا است! آن حضرت باز همان جمله قبل را به من
فرمودند تا آن كه از كنار هفت باغ گذشتيم و من براى هر يك از باغ‏ها (به خاطر آن كه
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله با من حرف بزند) جمله‏ام را تكرار مى‏كردم و پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در مقابل
كلام من سخنش را تكرار فرموده و مى‏گفت: باغ تو در بهشت از اين‏ها زيباتر است،
بالاخره به آخر آن كوچه رسيديم، ناگهان ديدم رسول خدا   صلی الله علیه و آله مرا در آغوش گرفت و
به سينه خود فشار داد و از گوشه‏هاى چشمش اشك مباركش جارى بود و مى‏فرمود:
پدرم به قربان شهيد بى‏يار و ياور باد.

عرض كردم: يا رسول اللّه! براى چه اين قدر گريه مى‏كنيد؟

فرمود: از دست مردمى كه حقد و كينه تو را در دل نگه داشته و فعلاً اظهار
نمى‏كنند، ولى وقتى من از دنيا رفتم كينه‏هايى كه از جنگ بدر و جنگ احد در دل
داشته‏اند نسبت به تو اظهار خواهند كرد.

به آن حضرت عرض كردم: آيا دينم در آن روزگار سالم مى‏ماند؟

فرمود: آرى، دينت سالم خواهد ماند.اى على! به تو بشارت مى‏دهم در زندگى با
منى، پس از مرگت نيز با منى، تو برادر منى، تو وصىّ منى، تو انتخاب شده منى، تو
وزير منى، تو وارث منى، تو ديون مرا ادا مى‏كنى، تو وعده‏هاى مرا عملى مى‏نمائى، تو
ذمّه مرا آزاد مى‏كنى، تو امانتى كه از مردم نزد من هست به اهلش مى‏رسانى، تو با ناكثين
و قاسطين و مارقين طبق سنّت من جنگ مى‏كنى، تو براى من به منزله هارون براى
حضرت موسى هستى، تو هارون را براى خود نيكو الگوئى قرار مى‏دهى آنجا كه قوم
موسى او را ضعيف شمرده و در فكر كشتنش بودند، پس تو بايد بر ظلم قريش صبر
كنى و از هم دستى آنها عليه خود بترسى.[12]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

ما بايد بيشتر از هر مسأله‏اى به دين مان اهمّيّت بدهيم و سلامتى دين و در صراط
مستقيم بودن مان را مهم‏تر از هر چيز ديگر بدانيم، اوّلين چيزى كه على بن ابى
طالب   علیهم السلام از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله مى‏پرسند، سلامت دين‏شان هست.

أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام فرمود: پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نوزده روز قبل از آن
كه از دنيا برود به من امر فرمود كه از محضرش به ميان مردم رفته و صدا بزنم و به مردم
بگويم: همه آگاه باشيد! لعنت خدا بر كسى باد كه به اجير خود ظلم كند و اجر او را
نپردازد، و نيز بگويم: همه بدانيد لعنت خدا بر كسى باد كه ولايت غير مولاى خودش را
داشته باشد و به اوامر مولاى خود توجّهى نكند، و نيز فرمود بگويم: همه آگاه باشيد!
لعنت خدا بر كسى باد كه ابَوين خود را فحش بدهد و سبّ كند.

من طبق دستور آن حضرت بيرون آمدم و آن چه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرموده بود در
ميان مردم اعلام كردم. عمر به من گفت: آيا براى آن چه به مردم گفتى توضيحى هم
دارى؟

گفتم: خدا و رسولش داناترند. عمر و جمعى از اصحاب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله حركت
كردند و خدمت رسول خدا   صلی الله علیه و آله رسيده و به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عرض كردند: آيا براى آن
چه على بن ابى طالب   علیهم السلام در ميان مردم اعلام فرمود تفسير و توضيحى هم هست يا
خير؟

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: بله، من او را به اين اعلاميه امر كرده‏ام. من به او گفته‏ام
بگويد: لعنت خدا بر كسى باد كه به اجير خود ظلم كند و اجر او را نپردازد، توضيحش
اين است كه خداى تعالى در قرآن مى‏گويد: «قُلْ لا اَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ اَجْرًا اِلاّ الْمَوَدَّةَ فِى
الْقُرْبى»
يعنى: بگواى پيامبر! من در مقابل زحمات رسالتم اجرى از شما نمى‏خواهم
مگر اظهار محبّت شما به نزديكانم، پس لعنت خدا بر كسى باد كه به ما ظلم كرده و اجر
ما را نپردازد.

من نيز به على بن ابى طالب   علیهم السلام امر كردم در بين مردم ندا كند: لعنت خدا بر كسى
باد كه ولايت غير مولاى خودش را داشته باشد، و خداى تعالى در قرآن مى‏فرمايد:
«اَلنَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» يعنى: ولايت پيامبر بر مؤنين از خود مؤنين
بيشتر است. و كسى كه من مولاى اويم، على بن ابى طالب   علیهم السلام مولاى او است، پس
لعنت خدا بر كسى باد كه ولايت غير على را داشته باشد.

و نيز من على بن ابى طالب   علیهم السلام را امر كردم كه در بين مردم اعلام كرده و بگويد:
لعنت خدا بر كسى باد كه ابوينش را سبّ كند، و خدا را شاهد مى‏گيرم و شما هم شاهد

هستيد و مى‏دانيد كه من و على دو پدر مؤنين هستيم، لعنت خدا بر كسى باد كه يكى از
ما دو نفر را فحش داده و سبّ نمايد.

وقتى سخن پيامبر به اينجا رسيد، مردم از جا حركت كرده و از خدمت پيامبر بيرون
آمدند: عمر صدا زد اى اصحاب محمّد، اى اصحاب محمّد، هيچ‏گاه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله
درباره ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام چه در غدير خم و چه در غير غدير خم به
اندازه‏اى كه امروز تأكيد فرموده تأكيد نكرده است.[13]

از جريان فوق استفاده مى‏شود:

1- هيچ گاه نبايد حتّى در صحبت كردن و پاسخ دادن از بزرگان دين سبقت
بگيريم، چون اين كار بى‏ادبى بزرگى است، خداى تعالى در مورد ادب ملائكه
مى‏فرمايد: «عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يعْمَلُونَ». حضرت على بن ابى
طالب   علیهم السلام با اين كه حكمت امر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را مى‏دانستند، امّا ادب را رعايت نموده
و پيشى نگرفتند و فرمودند: خدا و رسولش بهتر مى‏دانند.

2- بايد بدانيم هر كارى كه اولياء خدا و مخصوصاً معصومين   علیهم السلام انجام مى‏دهند
حكمتى دارد و آنها هيچ گاه كار بيهوده و بى‏حكمت انجام نمى‏دهند، لذا نبايد بى‏ادبانه
با آنها صحبت كنيم. جمعى از اصحاب با كمال بى‏ادبى خدمت پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله رسيده و
گفتند: آيا براى آن چه على بن ابى طالب   علیهم السلام در ميان مردم اعلام فرمود تفسير و
توضيحى هم هست يا خير؟

3- هر كس ولايت كسانى كه صاحب ولايت نبوده و صلاحيّت اين امر را ندارند
بپذيرد ملعون است و لعنت خداى تعالى و پيامبر خدا   صلی الله علیه و آله و أميرالمؤمنين على بن ابى
طالب   علیهم السلام شامل حالش مى‏شود.

4- پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و أميرالمؤمنين   علیه السلام دو پدر براى امّت اسلام هستند،[14] و
همچنين ملحق است به اين دو بزرگوار آن فقيه جامع الشرائطى كه به ما مسائل دينى و
معنوى مى‏آموزد،[15] پس اگر كسى نسبت به يكى از اين پدران بدگوئى كند لعنت
خداى تعالى و پيامبر خدا   صلی الله علیه و آله و على بن ابى طالب   علیهم السلام شامل حالش خواهد شد، و ما
بايد علاوه بر اين كه خودمان خداى نكرده اين گونه نباشيم، از دوستى و محبّت داشتن
به چنين افرادى بپرهيزيم.

5- آن قدر كه خداى تعالى و پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله براى مسأله ولايت تأكيد داشته‏اند
براى هيچ مسأله ديگرى تأكيد نداشته‏اند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود:

پر اهمّيت‏ترين و با فضيلت‏ترين اعياد امّت من روز غدير خم است، آن روز
روزى بود كه خداى تعالى به من امر فرمود: برادرم على بن ابى طالب   علیهم السلام را بعد از
خودم براى رهبرى و هدايت امّتم نصب كنم.

آن روز روزى بود كه خداى تعالى دينش را كامل فرموده و نعمتش را بر امّتم تمام
نمود و راضى شد كه اسلام براى امّت من راه و روش كاملى باشد، سپس به مردم
خطاب كرده و فرمود: اى مردم! على از من است و من از على هستم، خداى تعالى او را
از طينت من خلق فرموده و او بعد از من امام مردم است، در اختلافاتى كه ممكن است
بين آنها در خصوص سنّت من پيش بيايد على   علیه السلام است كه آنها را براى مردم بيان
مى‏كند، او امير و فرمانده مؤنين است، او يعسوب مؤنين و بهترين وصيين است، او
همسر سيده زن‏هاى عالمين است، او پدر امامان هدايت كنندگان است.

اى مردم! كسى كه على بن ابى طالب   علیهم السلام را دوست داشته باشد من او را دوست
دارم، و كسى كه على بن ابى طالب   علیهم السلام را دشمن داشته باشد من او را دشمن مى‏دارم،
كسى كه با على بن ابى طالب   علیهم السلام ارتباط داشته باشد من با او ارتباط خواهم داشت، و
كسى كه با على بن ابى طالب   علیهم السلام قطع رابطه بكند من با او قطع رابطه خواهم كرد، و
كسى كه به على بن ابى طالب   علیهم السلام جفا كند من به او جفا خواهم كرد، و كسى كه على بن
ابى طالب   علیهم السلام را ولىّ خود بداند من او را دوست مى‏دارم، و كسى كه با على بن ابى
طالب   علیهم السلام دشمنى كند من او را دشمن خواهم داشت.

اى مردم! من شهر حكمتم و على بن ابى طالب   علیهم السلام درب آن شهر است، هيچ گاه
نبايد كسى وارد شهرى شود مگر آن كه از درب آن شهر وارد شود.

دروغ مى‏گويد كسى كه گمان مى‏كند مرا دوست دارد و حال آن كه على را دشمن

بدارد.

اى مردم! به خدائى كه مرا به پيامبرى مبعوث كرده و از ميان جميع مردم انتخاب
فرموده قسم مى‏خورم كه به اختيار خودم على بن ابى طالب   علیهم السلام را در روى زمين براى
امّتم نصب نكرده‏ام، بلكه خداى تعالى نامش را در آسمان‏ها ثبت كرده و بر ملائكه
ولايتش را واجب نموده است.[16]

در سفرى كه پس از ده سال پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله براى حج تشريف بردند و آخرين سفر
آن حضرت بود، (اين سفر در تاريخ حجّة الوداع نام دارد) پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دستور
داشت كه همه مردم را به حج دعوت كند، لذا افرادى را در مدينه و بين اعراب باديه و
هر كس در هر كجا اسلام آورده بود وادار كرد كه مردم را به حج دعوت كرده و همه
مردم آن سال به مكّه بيايند و اعمال خود را ياد بگيرند، همه مردم اجابت كرده و به حج
آمدند، روز 26 ذيقعده از مدينه حركت كرده و روز 4 ذيحجّه وارد مكّه شدند و 9 روز
در مكّه توقّف فرمودند و در آن روزها نمازها را شكسته مى‏خواندند و بعد از هر نماز
به اهل مكّه مى‏فرمودند: «اتمّوا صلاتكم يا اهل مكّه فانا قوم سفر» يعنى: اى اهل مكّه

شما نمازتان را تمام بخوانيد، زيرا ما كه نمازمان را قصر مى‏خوانيم مسافريم. در اين
سفر آن حضرت مناسك حج و احكام آن را به مردم ياد دادند، زيرا در اين سفر مردم
مسلمان از همه جا به حج آمده بودند و در زمان پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله حجّى به اين پر
جمعيتى انجام نشده بود.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله اعمال حجّش را تمام كرد و قصد رفتن به مدينه را فرمود، حضرت
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام و سائر مسلمانان نيز در خدمتش بودند. وقتى به
غدير خم رسيدند رسول خدا   صلی الله علیه و آله در آنجا به امر پروردگار متوقّف شدند، مسلمانان نيز
به تبعيّت از آن حضرت در آن جا ماندند. علّت توقّفشان اين بود كه خداى تعالى به
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله امر كرده كه على بن ابى طالب   علیهم السلام را به عنوان جانشين خود براى مردم
معرّفى كند و با اين كلام، پروردگار متعال جدّى بودن اين پيام را تأكيد كرد: «يا اَيُّهَا
الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَاِنْ لَمْ‏تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ يعْصِمُكَ مِنَ
النّاسِ اِنَّ اللّهَ لايهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ»
يعنى: اى فرستاده، تبليغ كن آنچه بر تو از جانب
پروردگارت (درباره خلافت على بن ابى طالب «   علیهم السلام)» نازل شده است كه اگر اين كار
را نكنى رسالتى را كه از جانب خدا داشته‏اى ابلاغ نكرده‏اى و خدا تو را از شرّ مردم نگه
مى‏دارد.

لذا پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دستور فرمود: جهاز شترها را روى هم بگذارند و همه مردم
مسلمانى را كه در آن روز بعد از اعمال حج در آن جا جمع بودند مطّلع كنند كه پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله مى‏خواهند خبر مهمّى را به سمع آنها برسانند. لذا آنها در آن هواى گرم، زير
آفتاب سوزان، با تمام وجود آماده استماع سخنان و پيام مهمّ پيامبر خدا   صلی الله علیه و آله بودند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بر بالاى جهاز شترهايى كه ساخته بودند تشريف برد و حضرت

أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام را در كنار خود طلب فرمود. آن حضرت در طرف
راست پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله ايستاد، سپس رسول خدا   صلی الله علیه و آله پس از حمد و ثناى الهى مردم را
موعظه اخلاقى نموده و اين آيه را تلاوت فرمودند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ
امَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ وَ يُو
ٔتُونَ الزَّكوةَ وَ هُمْ راكِعُونَ». يعنى: جز اين نيست كه ولىّ
شما خدا و رسول او و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مى‏دارند و در حال ركوع
زكات مى‏دهند، (يعنى على بن ابيطالب) مى‏باشند.

اى مردم! به زودى من براى هميشه از بين شما مى‏روم و دعوت حق را لبّيك
مى‏گويم، ولى در ميان شما چيزى را مى‏گذارم كه اگر متمسّك به آن باشيد هرگز گمراه
نمى‏شويد، يكى كتاب خدا و ديگرى عترتم هست، كه اهل بيت من مى‏باشند، و اين دو
از هم جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض كوثر بر من برگردند.

اى اجتماع مردم مسلمان! على بن ابى طالب   علیهم السلام را بر ديگران برترى دهيد، زيرا
او بعد از من از همه مردم از مرد و زن با فضيلت‏تر است. به وسيله ما خداى تعالى به
مردم روزى مى‏دهد، از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است و مورد
غضب پروردگار است كسى كه اين سخن مرا رد كند و با سخن من موافقت نداشته
باشد، همه بدانيد كه جبرئيل مرا از جانب پروردگار به اين مطلب خبر داد و گفت: لعنت
و غضب خدا بر كسى خواهد بود كه على بن ابى طالب   علیهم السلام را دشمن بدارد و او را از
روى محبّت پيروى نكند.

كوشش كنيد و بپرهيزيد از اين كه با على بن ابى طالب   علیهم السلام مخالفت نمائيد و بعد
از آن كه مسلمان شده‏ايد و قدمتان در راه اسلام استوار گرديده لغزش پيدا كنيد، خدا دانا
است به آن چه عمل مى‏كنيد.

سپس فرمود: آيا من سزاوارتر از شما به خودتان نيستم؟

همه گفتند: چرا هستيد. آن وقت بازوهاى على بن ابى طالب   علیهم السلام را گرفت و بلند
كرد، به طورى كه سفيدى زير بغل‏هاى مبارك‏شان پيدا شد و فرمود: هر كه من مولى و
اولى به نفس اويم، اين على مولى و اولى به نفس او است. خدايا! دوست بدار كسى را
كه على بن ابى طالب   علیهم السلام را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه على بن ابى
طالب   علیهم السلام را دشمن مى‏دارد و لعنت كن كسى كه منكر فضائل او مى‏شود و غضبت را
متوجّه كسى كن كه حقّ او را منكر شود.

سپس از منبر پائين آمدند، موقع زوال بود، نماز ظهر را خواندند، بعد از اداى نماز
ظهر دستور دادند خيمه‏اى در برابر خيمه خودشان براى على بن ابى طالب   علیهم السلام برپا
كرده و آن حضرت در خيمه بنشيند و مسلمانان گروه گروه به محضرش مشرّف شوند
و به آن حضرت براى مقام خلافت و امامت تبريك و تهنيت بگويند و اگر خواستند به
او سلام كنند بگويند: «السَّلَامُ عَلَيكَ يا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ».

اوّلين كسانى كه خدمت على بن ابى طالب   علیهم السلام رسيدند عمر بن خطّاب و جمعى
از اصحاب كبّار بودند، هر يك مى‏گفتند: «بخٍ بخٍ لك يا على اصبحت مولاى و مولى
كلّ مو
ٔن و مؤنةٍ» و هر كس به أميرالمؤمنين   علیه السلام تهنيت مى‏گفت و با او بيعت
مى‏كردند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين». تا آن كه بيعت
مردها تمام شد، سپس پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دستور دادند زنان خودشان و زنان مسلمانان كه
حضور داشتند بروند و به حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام تهنيت و تبريك بگويند و با
آن حضرت بيعت كنند، اين عمل سه روز به طول انجاميد و پس از آن به طرف مدينه

حركت كردند.

بالأخره رسول خدا   صلی الله علیه و آله به طرف مدينه حركت كردند، بعد از ورود به مدينه پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله به خانه امّ سلمه تشريف برده و مرتّب در بين اصحاب خطبه مى‏خواندند و
آنها را از فتنه هائى كه بعد از خودشان اتّفاق مى‏افتد و مخالف گفته‏هاى آن حضرت
مى‏باشد بر حذر مى‏داشتند.

سفارش مى‏كردند كه دست از سنّت و طريقه او بر نداشته و در دين خدا بدعت
نگذارند و اطاعت از اهل بيت او كرده و آنها را يارى نمايند و مى‏فرمودند: اى مردم، من
از نزد شما مى‏روم و شما در حوض كوثر بر من وارد مى‏شويد و از شما مى‏پرسم كه چه
كرديد با دو چيز گران قيمتى كه در ميان شما گذاشتم كه يكى كتاب خدا و ديگرى
عترت و اهل بيت من بودند!؟ و خداى تعالى به من خبر داده كه اين دو از هم جدا
نمى‏شوند تا در حوض كوثر به من ملحق شوند، و من اين دو را در ميان شما گذاشته و
مى‏روم، بر آنها مقدّم نشويد و از آنها دور نگرديد و در حقّ آنها كوتاهى نكنيد كه هلاك
خواهيد شد، بدانيد كه على بن ابى طالب   علیهم السلام پسر عمّ و وصىّ من است، او جنگ
مى‏كند بر تأويل قرآن همان طورى كه من قتال كردم بر تنزيل قرآن.

و بالأخره از اين سخنان دائماً در مجالس مختلف مى‏فرمود.

روزى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله زنان خود را در خانه امّ سلمه جمع نمود و با دست اشاره به
على بن ابى طالب   علیهم السلام كرده و فرمودند: اين برادر و وصىّ و وارث من است و امور
تمام امّت و شما با او است، بعد از من فرمان او را ببريد و مخالفت او را نكنيد كه هلاك
مى‏شويد.[17]

به وسيله بهره مند بودن از نعمت ولايت است كه دشمنان و بدخواهان و منافقان از
دستبرد زدن و به انحراف كشيدن دين و اعتقادات ما مأيوس مى‏شوند، «الْيَوْمَ يَئِسَ
الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ».

به يمن قبول ولايت است كه ما مى‏توانيم به كمالات روحى برسيم و لاغير، «الْيَوْمَ
أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ».

به بركت همين نعمت است كه خداى تعالى نعماتش را به صورت تمام و كمال در
اختيار ما خواهد گذاشت، «وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي».

به وسيله قبول ولايت است كه خداى تعالى از ما و دين ما راضى خواهد شد، «وَ
رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا»
، پس كسى كه قبول ولايت نموده به هيچ وجه نبايد از
منافقين و بدخواهان و منحرفان بترسد، «فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»، چون صاحبان
ولايت در واقع دژ محكمى هستند كه هر كس به آنها چنگ بزند به فلاح مى‏رسد و
رستگار خواهد شد.[18]

فقط كسانى كه قبول ولايت كنند هدايت مى‏شوند و در صراط مستقيم حركت
خواهند كرد، در غير قبول ولايت هرگز كسى هدايت نخواهد شد و در صراط مستقيم
نخواهد بود.[19]

خداى تعالى از آن اسلامى راضى است كه توأم با ولايت باشد و در واقع اسلامى
كه تهى از ولايت باشد اسلام نيست، بلكه دين ساخته و پرداخته شده دست بشر است،
پس ما بايد خيلى تلاش كنيم تا صد در صد پيرو و مطيع ولايت باشيم وگرنه خداى
ناكرده ممكن است دين مان اسلام حقيقى كه از ناحيه خداى تعالى و به وسيله پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله رسيده نباشد و اسلام ساختگى باشد.

شيعه به اتّفاق، و دانشمندان و بزرگان بى‏تعصّب اهل سنّت نيز اتّفاق دارند كه آيه:
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ
أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا»
در روز عيد غدير و در شأن حضرت
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام نازل گرديده است.

جريانات روز عيد غدير خم و اعطاى ولايت و خلافت بلافصل پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به
على بن ابى طالب   علیهم السلام از طرف خداى تعالى و به وسيله پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله آن قدر از
طرف علماى شيعه و سنّى و در تواريخ مختلف نقل شده كه اظهر من الشمس است و
آن قدر واضح و روشن و غير قابل انكار مى‏باشد كه حتّى متعصّبين و دروغگويانى
مانند: ابوهريره كه بزرگان اهل سنّت،[20] و پيشوايان دين مقدّس اسلام،[21] او را

دروغگو دانسته و معرّفى نموده‏اند، نتوانسته‏اند آن را انكار كنند و نقل كرده‏اند كه پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله مردم را در غدير خم در روز پنجشنبه فرا خواند و امر فرمود تا زير درختان را
از خار و خاشاك پاك كردند، و مردم را به ولايت على بن ابى طالب   علیهم السلام دعوت فرمود،
و دست او را گرفته و بلند نمود چنان كه مردم سفيدى زير بغل او را مشاهده كردند و
مردم از آن مكان متفرّق نشدند تا آيه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ … » بر رسول اللّه   صلی الله علیه و آله
نازل شد، مالكى در فصول المهمّه از ابو سعيد خدرى روايت كرده: آيه «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ»
در خصوص على بن ابى طالب   علیهم السلام نازل شده و خداى تعالى پس
از تبليغ امر ولايت مى‏فرمايد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». ثعلبى، امام مفسّرين عامّه
گفته: چون آيه: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ» نازل شد، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دست
على بن أبى طالب   علیهم السلام را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِى مَوْلَاه»، ابن جرير
طبرى در كتاب ولايت از زيد بن ارقم كه از صحابه معروف است نقل مى‏كند كه اين آيه
در روز غدير خم درباره على بن ابى طالب   علیهم السلام نازل گرديد، خطيب بغدادى در تاريخ
خود از ابو هريره از پيامبر   صلی الله علیه و آله چنين نقل كرده كه بعد از جريان غدير خم و پيمان
گرفتن براى ولايت على بن ابى طالب   علیه السلامعمر بن خطّاب، خطاب به أميرالمؤمنين
على بن ابى طالب   علیهم السلام گفت: بخ بخ يابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولا كل مسلم،
در اين هنگام آيه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» نازل گرديد، محمّد بن ادريس رئيس
مذهب شافعى درباره على بن ابى طالب   علیهم السلامسروده‏اى دارد كه مضمون آن چنين
است: «هر گاه على جايگاه و حقيقت خويش را براى مردم آشكار كند، هر آينه مردم
دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعى مُرد و عاقبت نفهميد على   علیه السلام
پروردگار است، يا پروردگارش مال اوست[22]».

و بسيارى ديگر از گفته‏ها و نوشته‏هاى دانشمندان و متفكّران بى‏تعصّب و حتّى
گاهى افراد متعصّب اهل سنّت كه در اين باره در كتب‏شان آورده‏اند، لذا هيچ كس غير از
حسود و منافق و معاند و كافر ولايت صاحبان ولايت و در رأس همه آنها حضرت على
بن ابى طالب   علیهم السلام را انكار نمى‏كند و ما فقط براى تبرّك و نورانى شدن كتاب خويش و
همچنين اداى وظيفه مشتى از خروار آورديم.

برخى از نظرات دانشمندان غربى در مورد على بن ابى طالب   علیهم السلام :

دكتر بولس سلامه اديب و حقوق دان بزرگ مسيحى مى‏گويد : على   علیه السلام به مقامى
رسيده است كه يك دانشمند، او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب مى‏بيند، و يك
نويسنده برجسته، از شيوه نگارش او پيروى مى‏كند، و يك فقيه، هميشه بر تحقيقات و
ابتكارات او تكيه دارد.

على   علیه السلام در قضاوت‏هاى خود استثنايى قائل نمى‏شد، و به طور مساوى آنچه را كه
شايسته بود حكم مى‏كرد، و تفاوتى ميان ارباب و بنده نمى‏گذاشت.

على   علیه السلام همواره از وضع رقت بار يتيمان و فقيران بسيار متأثر و غمگين
مى‏شد.[23]

لامنس خاورشناس معروف بلژيكى مى‏گويد: براى على   علیه السلام اين بس است كه
تمام اخبار و معارف اسلامى، از او سرچشمه مى‏گيرد، او حافظه و نيروى شگفت
انگيزى داشته است. همه علماء و دانشمندان، اخبار و احاديث خود را براى وثوق و
اعتبار به او مى‏رسانند. علماى اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن، مفتخرند
كه گفتار خود را به على   علیه السلام مستند كنند؛ زيرا گفتار او حجّيّت قطعى داشت و او دروازه

شهر علم بود، و با روح كلّى پيوستگى كامل داشت.[24]

ابوالفرج اهرون مشهور به ابن العبرى مورّخ و دانشمند مسيحى مى‏گويد: على   علیه السلام
بود كه در عصر خلفاء، خلأ ناشى از فقدان حضرت رسول اكرم   صلی الله علیه و آله را جبران نمود. او
مبارزات عقيدتى را پس از پيغمبر   صلی الله علیه و آله بر عهده داشت، احتجاجات و مناظرات آن
حضرت در تاريخ گواه اين مدّعا است. وجود مقدّس حضرتش در كنار خلفاء، خلأيى
را كه از فقدان مقام والاى نبوى حاصل شده بود، پر مى‏كرد و كتاب‏هاى شيعه و سنّى،
سرشار است از اين گونه مسائل و نمونه بارزش سخن عمر: «لولا على لهلك عمر»
است؛ كه حداقل هفتاد بار در تاريخ ضبط گرديده است.[25]

جرجى زيدان: اگر بگويم مسيح از على   علیه السلام بالاتر است، عقلم اجازه نمى‏دهد، و
اگر بگويم على   علیه السلام از مسيح بالاتر است دينم اجازه نمى‏دهد.[26]

عزيزان و محقّقان براى اطّلاع بيشتر در اين زمينه به كتاب‏هاى الغدير و احقاق
الحق و ديگر كتب شيعه و سنّى كه در اين رابطه نوشته شده رجوع فرمايند.


[1] – روى عن أبى جعفر الباقر   علیه السلام قال حج رسول اللّه   صلی الله علیه و آله من المدينة و قد بلغ جميع الشرائع قومه ما خلا
الحج و الولاية فأتاه جبرئيل
   علیه السلامفقال له يا محمّد إن اللّه عز و جل يقرئك السلام و يقول لك إنى لم أقبض نبيا من أنبيائى و رسلى إلا بعد إكمال دينى و تكثير حجتى و قد بقى عليك من ذلك فريضتان مما يحتاج إليه أن تبلغهما قومك فريضة الحج و فريضة الولاية و الخليفة من بعدك فإنى لم أخل أرضى من حجة و لم أخليها أبدا و إن اللّه يأمرك أن تبلغ قومك الحج تحج و يحج معك كل من استطاع السبيل من أهل الحضر و أهل الأطراف و الأعراب و تعلمهم من حجهم مثل ما علمتهم من صلاتهم و زكاتهم و صيامهم و توقفهم من ذلك على مثال الذى أوقفتهم عليه من جميع ما بلغتهم من الشرائع فنادى رسول اللّه   صلی الله علیه و آله فى الناس ألا إن رسول اللّه يريد الحج و أن يعلمكم من ذلك مثل الذى علمكم من شرائع دينكم و يوقفكم من ذلك على ما أوقفكم عليه و خرج رسول اللّه    صلی الله علیه و آله و خرج معه الناس و أصغوا إليه لينظروا ما يصنع فيصنعوا مثله فحج بهم فبلغ من حج مع رسول اللّه   صلی الله علیه و آله من أهل المدينة و الأطراف و الأعراب سبعين ألف إنسان أو يزيدون على نحو عدد أصحاب موسى   علیه السلام السبعين الألف الذين أخذ عليهم بيعة هارون   علیه السلامفاتصلت التلبية ما بين مكة و المدينة فلما وقف الموقف أتاه جبرئيل   علیه السلامفقال يا محمّد إن اللّه عز و جل يقرئك السلام و يقول لك إنه قد دنا أجلك و مدتك و إنى أستقدمك على ما لا بد منه و لا محيص عنه فاعهد عهدك و تقدم وصيتك و اعمد إلى ما عندك من العلم و ميراث علوم الأنبياء من قبلك و السلاح و التابوت و جميع ما عندك من آيات الأنبياء فسلمها إلى وصيك و خليفتك من بعدك حجتى البالغة على خلقى على بن أبى طالب فأقمه للناس و خذ عهده و ميثاقه و بيعته و ذكرهم ما أخذت عليهم من بيعتى و ميثاقى الذى واثقتهم به و عهدى الذى عهدت إليهم من ولاية وليى و مولاهم و مولى كل مؤن و مؤنة على بن أبى طالب فإنى لم أقبض نبيا من أنبيائى إلا بعد إكمال دينى و إتمام نعمتى بولاية أوليائى و معاداة أعدائى و ذلك تمام كمال توحيدى و دينى و إتمام نعمتى على خلقى باتباع وليى و طاعته و إنى لا أترك أرضى بغير قيم ليكون حجة على خلقى فالْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً على وليى و مولى كل مؤن و مؤنة على عبدى و وصى نبيى و الخليفة من بعده و حجتى البالغة على خلقى مقرون طاعته مع طاعة محمّد نبيى و مقرون طاعة محمّد بطاعتى من أطاعه فقد أطاعنى و من عصاه فقد عصانى جعلته علما بينى و بين خلقى فمن عرفه كان مؤنا و من أنكره كان كافرا و من أشرك ببيعته كان مشركا و من لقينى بولايته دخل الجنة و من لقينى بعداوته دخل النار فأقم يا محمّد عليا علما و خذ عليهم البيعة و خذ عهدى و ميثاقى بالذى واثقتهم عليه فإنى قابضك إلى و مستقدمك فخشى رسول اللّه   صلی الله علیه و آله قومه و أهل النفاق و الشقاق أن يتفرقوا و يرجعوا جاهلية لما عرف من عداوتهم و ما يبطنون عليه أنفسهم لعلى   علیه السلام من البغضاء و سأل جبرئيل   علیه السلامأن يسأل ربه العصمة من الناس و انتظر أن يأتيه جبرئيل بالعصمة من الناس من اللّه عز و جل فأخر ذلك إلى أن بلغ مسجد الخيف فأتاه جبرئيل   علیه السلام فى مسجد الخيف فأمره أن يعهد عهده و يقيم عليا للناس و لم يأته العصمة من اللّه تعالى بالذى أراد حتّى أتى كراع العميم بين مكة و المدينة فأتاه جبرئيل و أمره بالذى أمر به من قبل و لم يأته بالعصمة فقال يا جبرئيل إنى لأخشى قومى أن يكذبونى و لا يقبلوا قولى فى على فرحل فلما بلغ غدير خم قبل الجحفة بثلاثة أميال أتاه جبرئيل   علیه السلام على خمس ساعات مضت من النهار بالزجر و الانتهار و العصمة من الناس فقال يا محمّد إن اللّه عز و جل يقرئك السلام و يقول لك يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ فى على وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ فكان أولهم بلغ قرب الجحفة فأمره أن يرد من تقدم منهم و حبس من تأخر منهم فى ذلك المكان ليقيم عليا للناس و يبلغهم ما أنزل اللّه عز و جل فى على   علیه السلامو أخبر أن اللّه تعالى قد عصمه من الناس فأمر رسول اللّه   صلی الله علیه و آلهعند ما جاءته العصمة مناديا فنادى فى الناس بالصلاة جامعة و تنحى عن يمين الطريق إلى جنب مسجد الغدير أمره بذلك جبرئيل   علیه السلامعن اللّه تعالى و فى الموضع سلمات فأمر رسول اللّه   صلی الله علیه و آله أن يقيم ما تحتهن و ينصب له أحجار كهيئة المنبر ليشرف على الناس فتراجع الناس و احتبس أواخرهم فى ذلك المكان لا يزالون و قام رسول اللّه   صلی الله علیه و آله فوق تلك الأحجار و قال   صلی الله علیه و آله الحمد لله الذى علا بتوحيده و دنا فى تفريده و جل فى سلطانه و عظم فى أركانه و أحاط بكل شى‏ء و هو فى مكانه يعنى أن الشى‏ء فى مكانه و قهر جميع الخلق بقدرته و برهانه حميدا لم يزل محمودا لا يزال و مجيدا لا يزول و مبدئا معيدا و كل أمر إليه يعود بارئ المسموكات و داحى المدحوات قدوس سبوح رب الملائكة و الروح متفضل على جميع من يراه متطول على جميع من ذرأه يلحظ كل نفس و العيون لا تراه كريم حليم ذو أناة قد وسع كل شى‏ء رحمته و من على جميع خلقه بنعمته لا يعجل بانتقامه و لا يبادر بما استحقوا من عذابه قد فهم السرائر و علم الضمائر و لم تخف عليه المكنونات و ما اشتبهت عليه الخفيات له الإحاطة بكل شى‏ء و الغلبة لكل شى‏ء و القوة فى كل شى‏ء و القدرة على كل شى‏ء لا مثله شى‏ء و هو منشئ الشى‏ء حين لا شى‏ء و حين لا حى قائما بالقسط لا إله إلا هو العزيز الحكيم جل عن أن تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار و هو اللطيف الخبير لا يلحق وصفه أحد بمعاينة و لا يحد كيف و هو من سر و لا علانية إلا بما دل على نفسه أشهد له بأنه اللّه الذى أبلى الدهر قدسه و الذى يفنى الأبد نوره و الذى ينفذ أمره بلا مشورة و لا معه شريك فى تقدير و لا تفاوت فى تدبير صور ما ابتدع بلا مثال و خلق ما خلق بلا معونة من أحد و لا تكلف و لا احتيال أنشأها فكانت و برأها فبانت و هو اللّه الذى لا إله إلا هو المتقن الصنع الحسن الصنعة العدل الذى لا يجور الأكرم الذى ترجع إليه الأمور أشهد أنه اللّه الذى تواضع كل شى‏ء لعظمته و ذل كل شى‏ء لعزته و استسلم كل شى‏ء لقدرته و خضع كل شى‏ء لهيبته ملك الأملاك و مسخر الشمس و القمر فى الأفلاك كل يجرى لأجل مسمى يكور الليل على النهار و يكور النهار على الليل يطلبه حثيثا قاصم كل جبار عنيد و كل شيطان مريد لم يكن له ضد و لا معه ند أحد صمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا أحد إلها واحدا و ربا ماجدا يشاء فيمضى و يريد فيقضى و يعلم فيحصى و يميت و يحيى و يفقر و يغنى و يضحك و يبكى و يدبر فيقضى و يمنع و يعطى له الملك و له الحمد بيده الخير و هو على كل شى‏ء قدير يولج الليل فى النهار و يولج النهار فى الليل مستجيب الدعاء جزيل العطاء محصى الأنفاس رب الجنة و الناس الذى لا يشكل عليه لغة و لا يضجره المستصرخون و لا يبرمه إلحاح الملحين عليه العاصم للصالحين و الموفق للمتقين مولى رب العالمين الذى استحق من كل خلق أن يشكره و يحمده على كل حال أحمده و أشكره على السراء و الضراء و الشدة و الرخاء و أؤن به و بملائكته و كتبه و رسله فاسمعوا و أطيعوا لأمره و بادروا إلى مرضاته و سلموا لما قضاه رغبة فى طاعته و خوفا من عقوبته لأنه اللّه الذى لا يؤن مكره و لا يخاف جوده أقر له على نفسى بالعبودية و أشهد له بالربوبية و أؤى ما أوحى إلى به خوفا و حذرا من أن تحل بى‏قارعة لا يدفعها عنى أحد و إن عظمت منته و صفت خلته لأنه لا إله إلا هو قد أعلمنى إن لم أبلغ ما أنزل إلى فما بلغت رسالته فقد تضمن لى العصمة و هو اللّه الكافى الكريم و أوحى إلى بسم اللّه الرحمن الرحيم يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ الآية معاشر الناس ما قصرت عن تبليغ ما أنزله و أنا مبين سبب هذه الآية إن جبرئيل   علیه السلام هبط إلى مرارا ثلاثا يأمرنى عن السلام ربى و هو السلام أن أقوم فى هذا المشهد و أعلم كل أبيض و أحمر و أسود أن على بن أبى طالب أخى و وصيى و خليفتى و الإمام من بعدى الذى محله منى محل هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى وليكم بعد اللّه و رسوله و قد أنزل اللّه تبارك و تعالى على بذلك آية إِنَّما وَلِيكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ و على بن أبى طالب الذى أقام الصلاة و آتى الزكاة و هو راكع يريد اللّه عز و جل فى كل حال و سألت جبرئيل   علیه السلام أن يستعفى لى من تبليغ ذلك إليكم أيها الناس لعلمى بقلة المتقين و كثرة المنافقين و إدغال الآثمين و ختل المستهزءين الذين وصفهم اللّه فى كتابه بأنهم يقولون بألسنتهم ما ليس فى قلوبهم و يحسبونه هينا و هو عند اللّه عظيم لكثرة أذاهم غير مرة حتّى سمونى أذنا و زعموا أنه لكثرة ملازمته إياى و إقبالى عليه حتّى أنزل اللّه فى ذلك الَّذِينَ يؤذُونَ النَّبِى وَ يقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ فقال قُلْ أُذُنُ الأذن من يصدق بكل ما يسمع على الذى تزعمون إنه أذن خَيرٍ لَكُمْ إلى آخر الآية و لو شئت أن أسمى القائلين بأسمائهم لسميت و أومأت إليهم بأعيانهم و لو شئت أن أدل عليهم لدللت و لكنى فى أمرهم قد تكرمت و كل ذلك لا يرضى اللّه منى إلا أن أبلغ ما أنزل إلى فقال يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ فى على وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ الآية فاعلموا معاشر الناس و افهموه و اعلموا أن اللّه قد نصبه لكم وليا و إماما مفترضة طاعته على المهاجرين و الأنصار و على التابعين بإحسان و على البادئ و الحاضر و الأعجمى و العربى و الحر و المملوك و الصغير و الكبير و على الأبيض و الأسود و على كل موحد ماض حكمه جايز قوله نافذ أمره ملعون من خالفه مرحوم من صدقه قد غفر اللّه لمن سمع له و أطاع له معاشر الناس إنه آخر مقام أقومه فى هذا المشهد فاسمعوا و أطيعوا و انقادوا لأمر ربكم فإن اللّه عز و جل هو مولاكم و إلهكم ثم من دونه رسولكم محمّد وليكم القائم المخاطب ثم من بعدى على وليكم و إمامكم بأمر اللّه من ربكم ثم الأئمة الذين من صلبه إلى يوم يلقون اللّه و رسوله لا حلال إلا ما أحله اللّه و لا حرام إلا ما حرمه اللّه عرفنى الحلال و الحرام و أنا أقضيت مما علمنى ربى من كتابه و حلاله و حرامه إليه معاشر الناس ما من علم إلا و قد أحصاه اللّه فى و كل علم علمت فقد أحصيته فى إمام المتقين ما من علم إلا علمته عليا و هو الإمام المبين معاشر الناس لا تضلوا عنه و لا تفروا منه و لا تستنكفوا من ولايته فهو الذى يهدى إلى الحق و يعمل به و يزهق الباطل و ينهى عنه و لا يأخذه فى اللّه لومة لائم أول من آمن بالله و رسوله و الذى فدا رسول اللّه بنفسه و الذى كان مع رسول اللّه و لا أحد يعبد اللّه مع رسوله من الرجال غيره معاشر الناس فضلوه فقد فضله اللّه و اقبلوه فقد نصبه اللّه معاشر الناس إنه إمام من اللّه و لن يتوب اللّه على أحد أنكر ولايته و لن يغفر اللّه له حتما على اللّه أن يفعل ذلك بمن خالف أمره فيه و أن يعذبه عذابا نكرا أبد الآبدين و دهر الداهرين فاحذروا أن تخالفونى فتصلوا نارا وقودها الناس و الحجارة أعدت للكافرين أيها الناس هى و اللّه بشرى الأولين من النبيين و المرسلين فجميع المرسلين إليهم من العالم من أهل السماوات و الأرضين فمن شك فى ذلك فهو كافر كفر الجاهلية الأولى و من شك فى قولى هذا فقد شك فى الكل منه و الشاك فى ذلك فله النار معاشر الناس حبانى اللّه بهذه الفضيلة بمنه على و إحسان منه إلى و لا إله إلا هو و له الحمد منى أبد الآبدين و دهر الداهرين على كل حال معاشر الناس فضلوا عليا فإنه أفضل الناس بعدى من ذكر و أنثى بنا أنزل اللّه الرزق و بقى الخلق ملعون ملعون مغضوب مغضوب من رد قولى هذا عن جبرئيل   علیه السلام عن اللّه تعالى فلتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا اللّه أن تخالفوا إن اللّه خبير بما تعملون معاشر الناس تدبروا القرآن و افهموا آياته و محكماته و لا تتبعوا متشابهه فو اللّه لهو مبين لكم نورا واحدا و لا يوضح لكم تفسيره إلا الذى أنا آخذ بيده و مصعده إلى و شائل بعضده و معلمكم إن من كنت مولاه فهذا على مولاه و هو على بن أبى طالب أخى و وصيى و موالاته من اللّه تعالى أنزلها على معاشر الناس إن عليا و الطيبين من ولدى هم الثقل الأصغر و القرآن الثقل الأكبر و كل واحد منهم مبين عن صاحبه موافق له لن يتفرقا حتّى يردا على الحوض بأمر اللّه فى خلقه و بحكمه فى أرضه ألا و قد أديت ألا و قد بلغت ألا و قد أسمعت ألا و قد أوضحت إن اللّه عز و جل قال و أنا قلته عن اللّه تعالى ألا إنه ليس أمير المؤنين غير أخى هذا و لا تحل إمرة المؤنين بعدى لأحد غيره ثم ضرب بيده إلى عضد على فرفعه فكان أمير المؤنين منذ أول ما صعد رسول اللّه   صلی الله علیه و آله قد شال عليا حتّى صارت رجليه مع ركبة رسول اللّه   صلی الله علیه و آله ثم قال معاشر الناس هذا على أخى و وصيى و الراعى بعدى و خليفتى على أمتى و على تفسير كتاب اللّه عز و جل و الداعى إليه و العامل بما يرضيه و المحارب لأعدائه و الموالى على طاعته و الناهى عن معصيته خليفة رسول اللّه و أمير المؤنين و الإمام الهادى بأمر اللّه أقول ما يبدل القول لديه بأمر ربى أقول اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و العن من أنكره و اغضب على من جحده اللهم إنك أنت أنزلت الإمامة لعلى وليك عند تبيين ذلك بتفضيلك إياه بما أكملت لعبادك من دينهم و أنعمت عليهم بنعمتك و رضيت لهم الإسلام دينا فقلت وَ مَنْ يبْتَغِ غَيرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ اللهم إنى أشهدك أنى قد بلغت معاشر الناس إنما أكمل اللّه عز و جل دينكم بإمامته فمن لم يأتم به و بمن كان من ولدى من صلبه إلى يوم القيامة و العرض على اللّه تعالى فأولئك حبطت أعمالهم و فى النار هم خالدون لا يخفف عنهم العذاب و لا هم ينظرون روضه‏الواعظين جلد: 1 صفحه: 89 الى 95.

[2] – فَوَرَدَ التَّوْقِيعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ «ارواحنا فداه»… وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ
حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه
وسائل‏الشيعة جلد: 27 صفحه: 140.

[3] – الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ: بقره آيه: 165.

[4] – عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ   علیه السلامقَال لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يعْرِفْ
وَلَايةَ وَلِى اللَّهِ فَيوَالِيهُ وَ يكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِى ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَان
الكافى جلد: 2 صفحه: 19.

[5] – عَنْ عَلِى بْنِ الْحُسَينِ   علیهم السلام قَالَ الْإِمَامُ يهْدِى إِلَى الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يهْدِى إِلَى الْإِمَام بحارالأنوار جلد: 25 صفحه: 194.

عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام فِى قَوْلِهِ تَعَالَى إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يهْدِى لِلَّتِى هِى أَقْوَمُ قَالَ يهْدِى إِلَى الْإِمَامِ (الكافى جلد: 1 صفحه: 216).

[6] – عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ   علیه السلامأَنَّهُ قَالَ مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَيرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ التِّيهَ إِلَى يوْمِ الْقِيامَةِ بحارالأنوار
جلد: 2 صفحه: 93.

[7] – عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ   علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ بَعَثَ جَبْرَئِيلَ إِلَى مُحَمَّدٍ أَنْ يشْهَدَ لِعَلِى بْنِ أَبِى
طَالِبٍ
   علیه السلام بِالْوَلَايةِ فِى حَياتِهِ وَ يسَمِّيهُ بِأَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ قَبْلَ وَفَاتِهِ فَدَعَا نَبِى اللَّهِ بِسَبْعَةِ رَهْطٍ فَقَالَ إِنَّمَا دَعَوْتُكُمْ لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ اللَّهِ فِى الْأَرْضِ أَقَمْتُمْ أَمْ كَتَمْتُمْ ثُمَّ قَالَ يا أَبَا بَكْرٍ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِى بِإِمْرَةِ الْمُؤمِنِينَ فَقَالَ أَ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ قَالَ نَعَمْ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَيهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤمِنِينَ ثُمَّ قَالَ يا عُمَرُ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِى بِإِمْرَةِ الْمُؤمِنِينَ فَقَالَ أَ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ نُسَمِّيهِ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ قَالَ نَعَمْ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ثُمَّ قَالَ لِلْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ الْكِنْدِى قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِى بِإِمْرَةِ الْمُؤمِنِينَ فَقَامَ فَسَلَّمَ وَ لَمْ يقُلْ مِثْلَ مَا قَالَ الرَّجُلَانِ مِنْ قَبْلِهِ ثُمَّ قَالَ لِأَبِى ذَرٍّ الْغِفَارِى قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِى بِإِمْرَةِ الْمُؤمِنِينَ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ثُمَّ قَالَ لِحُذَيفَةَ الْيمَانِى قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِى أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ فَقَامَ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ثُمَّ قَالَ لِعَمَّارِ بْنِ ياسِرٍ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ فَقَامَ فَسَلَّمَ ثُمَّ قَالَ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِى بِإِمْرَةِ الْمُؤمِنِينَ فَقَامَ فَسَلَّمَ ثُمَّ قَالَ لِبُرَيدَةَ قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ وَ كَانَ بُرَيدَةُ أَصْغَرَ الْقَوْمِ سِنّاً فَقَامَ فَسَلَّمَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله إِنَّمَا دَعَوْتُكُمْ لِهَذَا الْأَمْرِ لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ اللَّهِ أَقَمْتُمْ أَمْ تَرَكْتُمْ بحارالأنوار جلد: 37 صفحه: 335 الى 336.

[8] – عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسْكَانِى عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ الشِّيرَازِى عَنْ أَبِى بَكْرٍ الْجُرْجَانِى عَنْ أَبِى أَحْمَدَ الْأَنْصَارِى
الْبَصْرِى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَمَّارِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ يحْيى بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْحِمَّانِى عَنْ قَيسِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ أَبِى هَارُونَ الْعَبْدِى عَنْ أَبِى سَعِيدٍ الْخُدْرِى أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ
   صلی الله علیه و آله لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيةُ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى إِكْمَالِ الدِّينِ وَ إِتْمَامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسَالَتِى وَ وَلَايةِ عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ مِنْ بَعْدِى وَ قَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِى مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ قَالَ وَ قَالَ الرَّبِيعُ بْنُ أَنَسٍ نَزَلَ فِى الْمَسِيرِ [فِى] حَجَّةِ الْوَدَاعِ بحارالأنوار جلد: 37 صفحه: 249.

[9] – قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ   علیه السلام أُعْطِيتُ تِسْعاً لَمْ يعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِى سِوَى النَّبِى   صلی الله علیه و آله لَقَدْ فُتِحَتْ لِى السُّبُلُ وَ عَلِمْتُ
الْمَنَايا وَ الْبَلَايا وَ الْأَنْسَابَ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فِى الْمَلَكُوتِ بِإِذْنِ رَبِّى فَمَا غَابَ عَنِّى مَا كَانَ قَبْلِى وَ لَا مَا يأْتِى بَعْدِى وَ إِنَّ بِوَلَايتِى أَكْمَلَ اللَّهُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ دِينَهُمْ وَ أَتَمَّ عَلَيهِمُ النِّعَمَ وَ رَضِى لَهُمْ إِسْلَامَهُمْ إِذْ يقُولُ يوْمَ الْوَلَايةِ لِمُحَمَّدٍ
   صلی الله علیه و آله يا مُحَمَّدُ أَخْبِرْهُمْ أَنِّى أَكْمَلْتُ لَهُمُ الْيوْمَ دِينَهُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيهِمُ النِّعَمَ وَ رَضِيتُ إِسْلَامَهُمْ كُلُّ ذَلِكَ مَنّاً مِنَ اللَّهِ عَلَى فَلَهُ الْحَمْدُ بحارالأنوار جلد: 26 صفحه: 141.

[10] – رُوِى عَنِ الصَّادِقِ   علیه السلام أَنَّهُ لَمَّا فَرَغَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله مِنْ هَذِهِ الْخُطْبَةِ رُئِى فِى النَّاسِ رَجُلٌ جَمِيلٌ بَهِى طَيبُ
الرِّيحِ فَقَالَ تَاللَّهِ مَا رَأَيتُ كَالْيوْمِ قَطُّ مَا أَشَدَّ مَا يو
ٔكِّدُ لِابْنِ عَمِّهِ وَ إِنَّهُ لَعَقَدَ لَهُ عَقْداً لَا يحُلُّهُ إِلَّا كَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ بِرَسُولِهِ الْكَرِيمِ وَيلٌ طَوِيلٌ لِمَنْ حَلَّ عُقْدَةً قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَيهِ عُمَرُ حِينَ سَمِعَ كَلَامَهُ فَأَعْجَبَتْهُ هَيئَتُهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى النَّبِى   صلی الله علیه و آله وَ قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ مَا قَالَ هَذَا الرَّجُلُ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله يا عُمَرُ أَ تَدْرِى مَنْ ذَلِكَ الرَّجُلُ قَالَ لَا قَالَ ذَلِكَ الرُّوحُ الْأَمِينُ جَبْرَئِيلُ فَإِياكَ أَنْ تَحُلَّهُ فَإِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ فَاللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَلَائِكَتُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ مِنْكَ بُرَآءُ بحارالأنوار جلد: 37 صفحه: 219.

[11] – جَلَسَ النَّبِى   صلی الله علیه و آله مَجْلِسَهُ أَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِى مَخْزُومٍ يسَمَّى عُمَرَ بْنَ عُتْبَةَ وَ فِى خَبَرٍ آخَرَ حَارِثَ بْنَ النُّعْمَانِ
الْفِهْرِى فَقَالَ يا مُحَمَّدُ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ فَقَالَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ فَقَالَ أَخْبِرْنِى عَنْ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ أَ مِنْكَ أَمْ مِنْ رَبِّكَ قَالَ النَّبِى
   صلی الله علیه و آله أُوحِى إِلَى مِنَ اللَّهِ وَ السَّفِيرُ جَبْرَئِيلُ وَ الْمُؤذِّنُ أَنَا وَ مَا أَذَّنْتُ إِلَّا مِنْ أَمْرِ رَبِّى قَالَ فَأَخْبِرْنِى عَنِ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ أَ مِنْكَ أَمْ مِنْ رَبِّكَ قَالَ النَّبِى   صلی الله علیه و آلهمِثْلَ ذَلِكَ قَالَ فَأَخْبِرْنِى عَنْ هَذَا الرَّجُلِ يعْنِى عَلِى بْنَ أَبِى طَالِبٍ   علیه السلام وَ قَوْلِكَ فِيهِ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِى مَوْلَاهُ إِلَى آخِرِهِ أَ مِنْكَ أَمْ مِنْ رَبِّكَ قَالَ النَّبِى    صلی الله علیه و آلهالْوَحْى إِلَى مِنَ اللَّهِ وَ السَّفِيرُ جَبْرَئِيلُ وَ الْمُؤذِّنُ أَنَا وَ مَا أَذَّنْتُ إِلَّا مَا أَمَرَنِى فَرَفَعَ الْمَخْزُومِى رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ مُحَمَّدٌ صَادِقاً فِيمَا يقُولُ فَأَرْسِلْ عَلَى شُوَاظاً مِنْ نَارٍ وَ فِى خَبَرٍ آخَرَ فِى التَّفْسِيرِ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَينا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ وَ وَلَّى فَوَ اللَّهِ مَا سَارَ غَيرَ بَعِيدٍ حَتَّى أَظَلَّتْهُ سَحَابَةٌ سَوْدَاءُ فَأَرْعَدَتْ وَ أَبْرَقَتْ فَأَصْعَقَتْ فَأَصَابَتْهُ الصَّاعِقَةُ فَأَحْرَقَتْهُ النَّارُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ وَ هُوَ يقُولُ اقْرَأْ يا مُحَمَّدُ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ السَّائِلُ عُمَرُ وَ الْمُحْتَرِقُ عُمَرُ فَقَالَ النَّبِى   صلی الله علیه و آله لِأَصْحَابِهِ رَأَيتُمْ قَالُوا نَعَمْ وَ سَمِعْتُمْ قَالُوا نَعَمْ قَالَ طُوبَى لِمَنْ وَالَاهُ وَ الْوَيلُ لِمَنْ عَادَاهُ بحارالأنوار جلد: 37 صفحه: 167.

[12] – حَدَّثَنِى عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ   علیه السلام أَنَّهُ قَالَ كُنْتُ أَمْشِى مَعَ رَسُولِ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله فِى بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ فَأَتَينَا عَلَىحَدِيقَةٍ فَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَحْسَنَهَا مِنْ حَدِيقَةٍ قَالَ   صلی الله علیه و آله مَا أَحْسَنَهَا وَ لَكَ فِى الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا ثُمَّ أَتَينَا عَلَى
حَدِيقَةٍ أُخْرَى فَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَحْسَنَهَا مِنْ حَدِيقَةٍ قَالَ مَا أَحْسَنَهَا وَ لَكَ فِى الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا حَتَّى أَتَينَا عَلَى سَبْعِ حَدَائِقَ أَقُولُ يا رَسُولَ اللَّهِ
   صلی الله علیه و آله مَا أَحْسَنَهَا وَ يقُولُ لَكَ فِى الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا فَلَمَّا خَلَا لَهُ الطَّرِيقُ اعْتَنَقَنِى ثُمَّ أَجْهَشَ بَاكِياً وَ قَالَ بِأَبِى الْوَحِيدُ الشَّهِيدُ فَقُلْتُ يا رَسُولَ اللَّهِ مَا يبْكِيكَ فَقَالَ ضَغَائِنُ فِى صُدُورِ أَقْوَامٍ لَا يبْدُونَهَا لَكَ إِلَّا مِنْ بَعْدِى أَحْقَادُ بَدْرٍ وَ تِرَاتُ أُحُدٍ قُلْتُ فِى سَلَامَةٍ مِنْ دَينِى قَالَ فِى سَلَامَةٍ مِنْ دِينِكَ فَأَبْشِرْ يا عَلِى فَإِنَّ حَياتَكَ وَ مَوْتَكَ مَعِى وَ أَنْتَ أَخِى وَ أَنْتَ وَصِيى وَ أَنْتَ صَفِيى وَ وَزِيرِى وَ وَارِثِى وَ الْمُؤدِّى عَنِّى وَ أَنْتَ تَقْضِى دَينِى وَ تُنْجِزُ عِدَاتِى عَنِّى وَ أَنْتَ تُبْرِئُ ذِمَّتِى وَ تُؤدِّى أَمَانَتِى وَ تُقَاتِلُ عَلَى سُنَّتِى النَّاكِثِينَ مِنْ أُمَّتِى وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ أَنْتَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ لَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِذِ اسْتَضْعَفَهُ قَوْمُهُ وَ كَادُوا يقْتُلُونَهُ فَاصْبِرْ لِظُلْمِ قُرَيشٍ إِياكَ وَ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيكَ فَإِنَّكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ هُمْ بِمَنْزِلَةِ الْعِجْلِ وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ إِنَّ مُوسَى أَمَرَ هَارُونَ حِينَ اسْتَخْلَفَهُ عَلَيهِمْ إِنْ ضَلُّوا فَوَجَدَ أَعْوَاناً أَنْ يجَاهِدَهُمْ بِهِمْ وَ إِنْ لَمْ يجِدْ أَعْوَاناً أَنْ يكُفَّ يدَهُ وَ يحْقِنَ دَمَهُ وَ لَا يفَرِّقَ بَينَهُمْ يا عَلِى مَا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا إِلَّا وَ أَسْلَمَ مَعَهُ قَوْمُهُ طَوْعاً وَ قَوْمٌ آخَرُونَ كَرْهاً فَسَلَّطَ اللَّهُ الَّذِينَ أَسْلَمُوا كَرْهاً عَلَى الَّذِينَ أَسْلَمُوا طَوْعاً فَقَتَلُوهُمْ لِيكُونَ أَعْظَمَ لِأُجُورِهِمْ يا عَلِى إِنَّهُ مَا اخْتَلَفَتْ أُمَّةٌ بَعْدَ نَبِيهَا إِلَّا ظَهْرَ أَهْلُ بَاطِلِهَا عَلَى أَهْلِ حَقِّهَا وَ إِنَّ اللَّهَ قَضَى الْفُرْقَةَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ سَاقَ الْخَبَرَ إِلَى قَوْلِهِ وَ صَبْراً عَلَى بَلَائِهِ وَ تَسْلِيماً وَ رِضًا بِقَضَائِهِ بحارالأنوار جلد: 28 صفحه: 55.

[13] – عَنِ الْحُسَينِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ   علیه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ   علیه السلام قَالَ أَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله أَنْ
أَخْرُجَ فَأُنَادِى فِى النَّاسِ أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِيراً أَجْرَهُ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا مَنْ تَوَالَى غَيرَ مَوَالِيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ سَبَّ أَبَوَيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ قَالَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ
   علیه السلامفَخَرَجْتُ فَنَادَيتُ فِى النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِى النَّبِى   صلی الله علیه و آله فَقَالَ لِى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ هَلْ لِمَا نَادَيتَ بِهِ مِنْ تَفْسِيرٍ فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَقَامَ عُمَرُ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِى   صلی الله علیه و آلهفَدَخَلُوا عَلَيهِ فَقَالَ عُمَرُ يا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ لِمَا نَادَى عَلِى مِنْ تَفْسِيرٍ قَالَ نَعَمْ أَمَرْتُهُ أَنْ ينَادِى أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِيراً أَجْرَهُ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يقُولُ قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى فَمَنْ ظَلَمَنَا فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَمَرْتُهُ أَنْ ينَادِى مَنْ تَوَالَى غَيرَ مَوَالِيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يقُولُ النَّبِى أَوْلى بِالْمُؤمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِى مَوْلَاهُ فَمَنْ تَوَالَى غَيرَ عَلِى فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَمَرْتُهُ أَنْ ينَادِى مَنْ سَبَّ أَبَوَيهِ فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ أَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّى وَ عَلِياً أَبَوَا الْمُؤمِنِينَ فَمَنْ سَبَّ أَحَدَنَا فَعَلَيهِ لَعْنَةُ اللَّهِ فَلَمَّا خَرَجُوا قَالَ عُمَرُ يا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ مَا أَكَّدَ النَّبِى لِعَلِى فِى الْوَلَايةِ فِى غَدِيرِ خُمٍّ وَ لَا فِى غَيرِهِ أَشَدَّ مِنْ تَأْكِيدِهِ فِى يوْمِنَا هَذَا قَالَ خَبَّابُ بْنُ الْأَرَتِّ كَانَ هَذَا الْحَدِيثُ قَبْلَ وَفَاةِ النَّبِى   صلی الله علیه و آله بِتِسْعَةَ عَشَرَ يوْماً بحارالأنوار جلد: 22 صفحه: 490.

[14] – عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ عليه السلام سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صل اللّه عليه و آله يقُولُ أَنَا وَ عَلِى أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة بحارالأنوار جلد: 23 صفحه: 259.

[15] – قال رسول اللّه صل اللّه عليه و آله الآباء ثلاثه اب ولدك و اب زوجك و اب علمك و هو افضلهم القصاص على ضوء القرآن و السنة جلد: 3 صفحه: 35.

[16] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله يوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيادِ أُمَّتِى وَ هُوَ الْيوْمُ الَّذِى أَمَرَنِى اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِيهِ بِنَصْبِ أَخِى
عَلِى بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَماً لِأُمَّتِى يهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِى وَ هُوَ الْيوْمُ الَّذِى أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِى فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِى لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً ثُمَّ قَالَ
   صلی الله علیه و آله مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِياً مِنِّى وَ أَنَا مِنْ عَلِى خُلِقَ مِنْ طِينَتِى وَ هُوَ إِمَامُ الْخَلْقِ بَعْدِى يبَينُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ سُنَّتِى وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يعْسُوبُ الْمُؤمِنِينَ وَ خَيرُ الْوَصِيينَ وَ زَوْجُ سَيدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ أَبُو الْأَئِمَّةِ الْمَهْدِيينَ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحَبَّ عَلِياً أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِياً أَبْغَضْتُهُ وَ مَنْ وَصَلَ عَلِياً وَصَلْتُهُ وَ مَنْ قَطَعَ عَلِياً قَطَعْتُهُ وَ مَنْ جَفَا عَلِياً جَفَوْتُهُ وَ مَنْ وَالَى عَلِياً وَالَيتُهُ وَ مَنْ عَادَى عَلِياً عَادَيتُهُ مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ بَابُهَا وَ لَنْ تُؤتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يحِبُّنِى وَ يبْغِضُ عَلِياً مَعَاشِرَ النَّاسِ وَ الَّذِى بَعَثَنِى بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِى عَلَى جَمِيعِ الْبَرِيةِ مَا نَصَبْتُ عَلِياً عَلَماً لِأُمَّتِى فِى الْأَرْضِ حَتَّى نَوَّهَ اللَّهُ بِاسْمِهِ فِى سَمَاوَاتِهِ وَ أَوْجَبَ وَلَايتَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ بحارالأنوار جلد: 37 صفحه: 109.

[17] – رسول اكرم صفحه: 171 الى 177.

[18] – وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِى مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ
مَأْوَاه
من‏لايحضره‏الفقيه جلد: 2 صفحه: 613.

[19] – أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَم

وَ هُدِى مَنِ اعْتَصَمَ بِكُم

وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوَلَايتِكُمْ بِكُم

إِنْ ذُكِرَ الْخَيرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه فرازهائى از زيارت جامعه كبيره.

[20] – عايشه بارها ابوهريره را دروغگو دانسته و بسيارى از احاديثى را كه او از رسول خدا   صلی الله علیه و آله نقل كرده، رد نموده و يك بار به او گفت: كى شنيدى كه پيامبر اين گونه سخن بگويد؟ ابوهريره به عايشه گفت: تو به جاى شنيدن حديث از رسول اللّه   صلی الله علیه و آله سرگرم آينه و سرمه دان و حنا بودى. هنگامى كه عايشه بر دروغگو دانستن او پافشارى كرد و او را رسوا نمود، مروان بن حكم پا در ميانى كرد، و صحت و درستى حديث را مورد ارزيابى قرار داد، در اين هنگام ابوهريره اعتراف كرد و گفت: من آن را از پيامبر خدا نشنيدم، بلكه از فضل بن عباس شنيدم صحيح بخارى جلد: 2 صفحه: 232 باب الصائم يصبح جنبا و (موطأ امام مالك جلد: 1 صفحه: 290 حديث: 11).

[21] – عَنْ عَلِى   علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَكْذَبُ النَّاسِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله أَبُو هُرَيرَةَ الدَّوْسِى بحارالأنوار جلد: 34 صفحه: 287.

[22] – والعاديات، فضايل حضرت على   علیه السلام صفحه: 17.

[23] – على   علیه السلام فراسوى اديان صفحه: 15 .

[24] – على   علیه السلام فراسوى اديان صفحه: 24.

[25] – على   علیه السلام فراسوى اديان صفحه: 27.

[26] – امام على   علیه السلام خورشيد بى‏غروب صفحه: 325.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: