جواز توسل در منابع اهل سنت

در منابع اهل سنّت نيز رواياتى دال بر اين كه رسول خدا   صلی الله علیه و آله وسيله
تقرّب به خدا است وجود دارد:

حافظ ابوعبداللّه محمّد بن اسماعيل بن ابراهيم بن مغيرة بخارى جعفى
در صحيح خود مى نويسد:

حدثنا على بن عياش قال حدثنا شعيب بن أبى حمزة عن محمد بن
المنكدر عن جابر بن عبد اللّه ان رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم قال

من قال حين يسمع النداء اللهم رب هذه الدعوة التامة و الصلاة القائمة
آت محمدا الوسيلة و الفضيلة و ابعثه مقاما محمودا الذى وعدته حلت
شفاعتى له يوم القيامه.
[1]

يعنى: رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمود: هر كس در وقت شنيدن اذان بگويد: اى
خدايى كه پروردگار اين دعوت كامل و اين نماز قائم هستى، به
محمّد   صلی الله علیه و آله وساطت و فضيلت عطا كن و او را به مقام محمود كه به او
وعده داده‏اى مبعوث بگردان، شفاعت من در روز قيامت به او
مى‏رسد.

در اين حديث به صراحت وسيله و واسطه بودن پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله ثابت
مى‏شود.

ابن اثير محدّث، رجالى، مفسّر و فقيه شافعى مذهب در معناى وسيله
مى‏گويد:

وسل فى حديث الأذان “اللهم آت محمدا الوسيلة“ هى فى الأصل: ما
يتوصل به إلى الشئ و يتقرب به، و جمعها وسائل.
[2]

يعنى: “وسل” كه در حديث اذان (اللهم آت محمدا الوسيله) آمده در اصل

به معناى هر چيزى است كه توسّط آن به چيز ديگرى وصل و تقرّب پيدا
مى‏شود، و جمعش وسائل است.

عبدرى قيروانى، از بزرگان مالكيه قائل است:

كسى كه به زيارت حضرت رسول   صلی الله علیه و آله برود و به ساحت او متوسّل و
پناهنده شود و حاجت بخواهد، مأيوس نخواهد شد؛ چرا كه آن
حضرت، شافع مشفع است و توسّل به او موجب ريزش و آمرزش
گناهان مى‏شود هر كس درآستان آن حضرت بايستد و به او متوسّل شود
خداوند را بخشنده و مهربان خواهد يافت.[3]

قال القسطلانى فى “المواهب اللدنية“ و ينبغى للزائر له صلى اللّه عليه و
سلم أن يكثر من الدعاء و التضرع و الاستغاثة و التشفع و التوسل به
صلى اللّه عليه و سلم فجدير بمن استشفع به أن يشفعه اللّه فيه. قال: و
إن الاستغاثة هى طلب الغوث فالمستغيث بطلب من المستغاث به إغاثته
أن يحصل له الغوث، فلا فرق بين أن يعبر بلفظ الاستغاثة. أو التوسل. أو
التشفع .أو التوجه. أو التجوه. لأنهما من الجاه و الوجاهة و معناهما علو
القدر و المنزلة ، و قد يتوسل بصاحب الجاه إلى من هو أعلى منه

يعنى: قسطلانى در كتاب المواهب اللدنيه گفته است:

زائر پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله، سزاوار است كه دعا و تضرّع و استغاثه و تشفّع و
توسّل بسيار داشته باشد. استغاثه، طلب يارى و پناهجويى است. فرقى
نمى‏كند كه به لفظ استغاثه باشد، يا توسّل، يا تشفّع و توجّه. توجّه هم به
معناى آن است كه انسان در پى يك موجّه و آبرومند و صاحب جاه و
منزلت برود و توسّل جويد تا به مقام بالاترى دسترسى پيدا كند.[4]

مضافاً مسأله توسّل از مسائلى است كه همواره بين اصحاب و حتّى انبياء
گذشته متداول بوده كه براى نمونه به توسّل عمر بن خطّاب به عبّاس
عموى پيامبر   صلی الله علیه و آله براى طلب باران اشاره مى‏كنم.

حدثنى أبى عبد اللّه بن المثنى عن ثمامة بن عبد اللّه بن أنس عن أنس
أن عمر بن الخطاب كان إذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبدالمطلب فقال
اللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلى اللّه عليه و سلم فتسقينا و إنا
نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا؛
[5]

يعنى: در زمان قحطى، عمر بن الخطّاب از عبّاس بن عبدالمطلب
خواست تا براى بارييدن باران دعا كند و گفت: خداوندا! ما بوسيله

رسول خدا   صلی الله علیه و آله به تو متوسّل شديم و تو بارانت را بر ما فرستادى و اينك
به واسطه عموى پيامبرمان به تو متوسّل مى‏شويم، پس بارانت را بر ما
نازل فرما.

همچنين جريان توبه برادران حضرت يوسف   علیه السلام كه نزد پدر آمده و از
ايشان خواستند كه از خدا براى آنها طلب عفو و بخشش كند؛ كه قرآن از
قول آنها مى‏فرمايد: “قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا كُنّا خاطِئينَ” يعنى:
گفتند: اى پدر! براى ما از خداوند طلب بخشش كن كه قطعاً ما از
خطاكاران هستيم.

و قطعا اگر توسل كار اشتباهى بود با توجه به اين كه حضرت
يعقوب   علیه السلام پيامبر خدا است مى بايست ايشان را از اين كار نهى‏مى
فرمودند و حال اين كه نه تنها نهى نفرمود بلكه براى آنها از خداوند
طلب مغفرت نيز نمود.

مخالفان توسّل معتقدند وسيله در آيه شريفه فقط تقرّب به خدا توسط
عبادات و اطاعت الهى است.

مؤّف كتاب التفسير الحديث مى‏گويد:

و المجمع عليه عند ائمة التأويل و المفسرين بدون خلاف على ما يقوله
ابن كثير أن معنى الكلمة فى الآية هو القربة إلى اللَّه تعالى بالطاعة و

العمل الصالح الذى يرضيه؛
[6]

يعنى: بزرگان تأويل و تفسير، به اتّفاق و بدون خلاف معتقدند كه معنى
كلمه “وسيله” در آيه؛ تقرّب به خدا به وسيله اطاعت و عمل صالحى كه
مورد رضايت خداست مى‏باشد.

اين ادّعا علاوه بر اين كه تفسير به رأى محسوب مى‏شود، در واقع
تخصيص بدون دليل است؛ يعنى هيچ دليل شرعى يا عقلى وجود ندارد
كه اين ادّعا، يعنى انحصار وسيله بودن در عبادات را ثابت كند، بر فرض
محال كه اين مطلب نيز صحيح باشد، محبّت به اهل بيت پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله
كه توسّل يكى از مصاديق و مظاهر آن است به استناد آيه: “قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ
عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
[7]” از فرائض الهى و عبادات است، لذا
توسّل به اهل بيت پيامبر مكرّم اسلام   صلی الله علیه و آله هيچ گونه ايراد و اشكالى
شرعى و عقلى و اعتقادى ندارد، بلكه از مسائلى است كه مورد رضاى
خداى تعالى است.

همچنين وهابيت معتقد است توسّل به انبياء و اولياء الهى فقط در زمان
حيات آنها صحيح مى‏باشد كه اين ادّعا نيز مردود است؛ چرا كه به صريح

آيات قرآن كسانى كه در راه خدا كشته مى‏شوند زنده هستند: “وَ لا
تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
“
يعنى: گمان نكنيد كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده‏اند بلكه زنده
هستند و نزد پروردگار خود روزى مى‏خورند.

لذا بنا به فرموده قرآن؛ انبياء و اولياء الهى زنده هستند و ما را مى‏بينند و
كلام ما را نيز مى‏شنوند و ما مى‏توانيم براى تقرّب به خدا از ايشان
استفاده كنيم، و اين مسأله را نه فقط علماء و دانشمندان شيعه بلكه
اكثريت علماء و دانشمندان اهل سنّت قبول داشته كه در زير به برخى از
آنها مختصراً اشاره خواهم نمود و متأسّفانه فقط فرقه تازه تأسيس
وهّابيّت است كه بر خلاف آيات قرآن و روايات نبوى و عقل و اجماع
تمام فرق اسلامى نظر داده و عمل مى‏كنند.

محمد زاهد بن حسن الحلمى الكوثرى كه از علماى بزرگ اهل سنّت
مى‏باشد و قبر وى در مصر نزديك قبر شافعى است، در كتاب خود به نام
“محق التقول فى مسالة التوسل “در اين باره چنين مى‏نويسد:

ابتداء در مقدّمه اين كتاب مى‏نويسد:

من مى‏بينم كه حشويه فقط به خاطر زيارت قبور و وسيله قرار دادن و
توسّل به افراد پاك و آبرومند در نزد خداى تعالى بسيارى از امّت اسلامى

را آن چنان تكفير كرده، كه گويى آنان بت پرست باشند. پس من جواب
آنان را بر اساس نظرات ائمّه دين در بحث توسّل دادم، چرا كه آنان
خوب مى‏توانند فرق بين توحيد و شرك و عبادت بت بگذارند…

سپس در فصل اوّل كتاب در مورد توسّل مى‏نويسد:

قصد پاسخ دادن نداشتم، زيرا پاسخ‏هاى زياد و متقنى به اين بحث داده
شده و كسى كه اين ادّعا را كرده هدفى غير از حلال شمردن خون و مال
مردم مسلمان نداشته است.

وى در ادامه با استناد به آيه شريفه: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا
إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
“ وسيله را در آيه عام گرفته و تصريح مى‏كند كه توسّل به
اعمال و اشخاص را شامل‏شود.

وى همچنين به عدم فناء روح اشاره كرده و ثابت مى‏كند هنگام توسّل
نيز فرد مرده مانند زنده بوده و در توسّل فرقى بين مرده و زنده در اين
جهت وجود ندارد.

ايشان كتابش بحث شموليّت عموم اين آيه را نظر شخصى نمى‏داند و
مى‏گويد: شمول اين آيه تنها يك رأى و نظر نيست؛ بلكه از عمل عمر بن
خطّاب در توسّل به عبّاس عموى پيامبر چنان چه ابن عبدالبر در كتاب
الاستيعاب نقل كرده است برداشت مى‏شود. همچنين تصريح مى‏كند كه

بسيارى از ائمّه حديث اين روايت را تائيد كرده و آن را صحيحه
مى‏دانند.

در ادامه به نمونه هايى از تاريخ اشاره مى‏كند؛ به حديث مالك الدار نيز
اشاره كرده و مى‏نويسد: بلال بن حارث براى طلب باران نزد قبر پيامبر
آمد و از آن حضرت درخواست كرد، و تصريح مى‏كند كه اين حديث
چنانچه ابن أبى شيبة نقل كرده است، سندش صحيح است.

همچنين اشاره مى‏كند كه توسّل شافعى به ابوحنيفه نيز در كتب تاريخ و
حديث با سند معتبر و صحيح نقل شده. ايشان بالأخره بعد از بيان ادلّه،
مى‏گويد: آيا همه اين موارد بنده قبور بوده اند؟

و در ادامه اين بحث را از جهت عقل چنين ادامه مى‏دهد:

پس افرادى مانند علّامه فخر رازى و علّامه سعدالدين تفتازانى و علّامه
سيّد شريف جرجانى و غير آنان از ائمّه اصول دين، هنگامى كه
مشكلاتى برايشان پيش مى‏آمد، براى پناهگاه خود تصريح كرده‏اند كه
توسّل به انبياء و صالحين در حال حيات يا بعد از حيات شان جايز است
و كدام فرد ضعيفى مى‏تواند آنان را به عبادت قبور نسبت دهد و دعوت
به شرك بداند؟

وى در ابتداى فصل دوّم كتابش با استناد به آيه: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا

اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
“ اشاره مى‏كند كه توسّل به ذوات و اعمال امرى
مطلوب و شرعى است چرا كه عموميّت وسيله شامل هر دو مى‏شود و
مجدداً به حديث توسّل عمر بن خطّاب استناد مى كند.

ايشان ضمن بيان آيه: “وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ
وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا
“مى‏نويسد: اگر اين آيه
تخصيص به قبل از فوت زده شود و گفته شود شامل قبل از فوت و در
زمان حيات است؛ تخصيصى بدون دليل و از روى هواى نفس است
زيرا اطلاقى كه اهل فن بر آن اجماع دارند در اين آيه وجود دارد چرا كه
تقيد زدن آيه نيازى به دليل داشته كه در اينجا دليلى يافت نمى‏شود.

همچنين براى اثبات توسّل به احاديثى چون: توسّل عمر به عبّاس بن
عبدالمطلب، قضيه توسّل حضرت ابوطالب   علیه السلام كه اشعارش را ابن عمر
نيز زمزمه مى‏كرد، همچنين اشاره به حديث مالك الدار و منابعى كه آن را
نقل كرده اند، همچنين حديث عثمان بن حنيف و تصريح به صحيح
بودن آن توسط متأخّرين و متقدّمين و همچنين قضيه عثمان بن حنيف و
تعليم دعا به شخص سائل، همچنين روايت فاطمه بنت اسد   عليهاالسلام و
روايت توسل حضرت آدم   علیه السلام را نيز با تصحيحات علماى اهل سنّت
ذكر كرده و به اثبات توسّل پرداخته و ثابت مى‏كند كه براى توسّل كردن
هيچ فرقى بين زنده و مرده وجود ندارد.

و بالأخره در فصل سوّم كه بسيار مختصر است، بحثى پيرامون استغاثه و
استمداد مى‏آورد و با استنناد به حديثى از صحيح بخارى قائل است كه
حديث مطرح شده دال بر استغاثه و استمداد است و مباحثى مختصر
پيرامون استغاثه مطرح مى‏كند. و در پايان در خاتمه كتاب از مباحث خود
نتيجه گيرى مى‏كند و مى‏نويسد:

با توجّه به اين احاديث و آثارى كه ذكر گرديد، روشن شد كسى كه توسّل
به انبياء و صالحين را چه در حالت حيات و چه بعد از ممات انكار
مى‏كند، كوچك ترين دليلى ندارد و اگر مسلمانان را به شرك نسبت
دهد، ضرر اين حرف به خودش بر مى‏گردد.

ابوبكر بن مقرى مى‏گويد:

گرسنگى بر من و طبرانى و ابوالشيخ غلبه كرد در حالى كه ما كنار قبر
پيامبر بوديم، وقتى شب فرا رسيد به كنار قبر آن حضرت رفتم و گفتم: يا
رسول اللَّه الجوع…

يعنى: اى رسول خدا گرسنه هستم.

چيزى نگذشت كه درب مسجد كوبيده شد، مردى علوى با دو جوان
وارد شدند، در حالى كه در دست هر كدام زنبيلى پر از خوردنى و
نوشيدنى بود.

وقتى كه از خوردن غذا فارغ شديم آن مرد علوى گفت: رسول خدا را در
خواب ديدم، به من امر فرمود كه براى شما غذا بياورم.[8]

على بن احمد سمهودى از علماء شافعى مذهب از حافظ ابوعبداللَّه
محمد بن موسى بن النعمان با سندى منتهى به على بن ابى
طالب   علیهم السلام نقل مى كند كه سه روز از دفن پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله گذشته بود كه
عربى از خارج مدينه آمد، خاك قبر پيامبر را بر سر پاشيد و گفت:

“يا رَسُولَ اللَّهِ قُلْتَ فَسَمِعْنا قُولَكَ وَ وَعَيْتَ عنِ اللَّه سبحانَهُ ما وَعَيْنا
عَنْك، وَ كانَ فيما اَنْزَلَ عَلَيْكَ «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاو
ٔكَ
فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً» وَ قدْ
ظَلَمْتُ وَ جِئْتُكَ تَسْتَغْفِرْ لى…
[9]“

يعنى: اى رسول خدا، تو گفتى و ما گفتار تو را شنيديم، از خدا اخذ
كردى، آنچه ما از تو اخذ نموديم، از چيزهايى كه بر تو نازل شده است،
اين آيه است: «هرگاه آنان بر نفس خويش ستم كردند، نزد تو بيايند و از
خدا طلب آمرزش كنند، تو نيز درباره آنان طلب آمرزش نمايى، خدا را
آمرزنده مى يابند» قطعا من بر نفس خويش ستم كرده و پيش تو آمده ام،

برايم طلب آمرزش بنما و…».

ابن جلاّد مى گويد:

زمانى كه وارد مدينه شدم از جهت مالى در نهايت فقر بودم. نزديك قبر
رسول خدا، رفته و عرض كردم: اى پيامبر خدا، ميهمان تو هستم. وقتى
خواب بر من مستولى گشت، در خواب پيامبر را ديدم كه نانى به دستم
داد.[10]

محمد بن منكدر مى‏گويد:

مردى هشتاد دينار نزد پدرم به عنوان امانت سپرد و به او گفت: اگر به آن
احتياج پيدا كردى استفاده از آن تا زمان تحويل بلامانع هست، سپس از
پدرم جدا شد. اتفاقاً گرانى پيش آمد و پدرم آن مبلغ را خرج كرد،
بالاخره بعد از مدتى صاحب پول آمد و مطالبه پول خود را كرد. پدرم به
او گفت: فردا مراجعه كند و شب را به مسجد رفت، در حالى كه به قبر و
منبر پيامبر اشاره مى كرد، و تا نزديك صبح در حال استغاثه بود، در
همين هنگام در تاريكى مسجد مردى پديدار شد و گفت: اى ابا محمد
بگير، و كيسه‏اى به پدرم داد كه در آن هشتاد دينار بود.[11]

دمياطى نيز مى‏نويسد:

ثم بعد زيارة الشيخين يذهب للسلام على السيدة فاطمة رضى اللّه عنها
فى بيتها الذى داخل المقصورة للقول بأنها مدفونة هناك، و الراجح أنها
فى البقيع فيقول: السلام عليك يا بنت المصطفى … و يتوسل بها إلى
أبيها
   صلی الله علیه و آله ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجهه الشريف، فيقول: الحمد
لله رب العالمين. اللهم صل على سيدنا محمد، و على آل سيدنا محمد.
السلام عليك يا سيدى يا رسول اللّه. إن اللّه تعالى أنزل عليك كتابا
صادقا، قال فيه:
“و لو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤك فاستغفروا اللّه و
استغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحيما
“ و قد جئتك مستغفرا من
ذنبى مستشفعا بك إلى ربى.
[12]

يعنى: بعد از زيارت ابوبكر و عمر براى سلام به خانم فاطمه زهراء   عليهاالسلام
به بيت وى كه در داخل ضريح است مى‏روى چون بنا بر قولى در آنجا
مدفون است، ولى قول برتر آن است كه در بقيع دفن است. پس
مى‏گويى: سلام بر تو اى دختر رسول برگزيده!… پس به وسيله وى بر
پدرش توسّل مى‏جويى، سپس به همان جاى اوّل روبروى صورت
شريف بازگشته و مى‏گويى: الحمد لله رب العالمين، خدايا! بر سرور ما

محمّد و بر آل وى درود فرست. سلام بر تو اى رسول خدا! به درستى‏كه
خداوند بر تو كتاب خود را نازل كرد كه در آن گفت: كه اگر ايشان وقتى
به خودشان ظلم كردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب عفوّ كنند و
رسول خدا هم براى ايشان طلب عفوّ و بخشش كند قطعاً خدا را توبه
پذير و بخشنده خواهند يافت. پس من به نزد تو آمده‏ام در حالى كه از
گناهانم طلب عفوّ و بخشش نموده و از تو طلب شفاعت نزد خداوند
مى‏كنم.

عبد اللّه بن احمد بن قدامه مى‏نويسد:

ثم تأتى القبر فتولى ظهرك القبلة و تستقبل وسطه و تقول السلام عليك
أيها النبى و رحمة اللّه و بركاته… اللهم انك قلت و قولك الحق
“ولو
أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم الرسول
لوجدوا اللّه توابا رحيما
“ و قد اتيتك مستغفرا من ذنوبى، مستشفعا بك
إلى ربى… ثم يتقدم قليلا و يقول السلام عليك يا أبابكر.
[13]

يعنى: سپس به نزد قبر رفته پس پشت خود را به سمت قبله و به سمت
قبر مى‏كنى و گويى: سلام و رحمت خدا و بركات او بر تو اى پيامبر، …
خداوندا! تو گفته‏اى و كلامت درست است كه اگر ايشان وقتى به

خودشان ظلم كردند نزد تو آيند پس از خداوند طلب عفوّ و بخشش
كنند و رسول خدا هم براى ايشان طلب عفوّ و بخشش كند، قطعاً خدا را
توبه پذير و بخشنده خواهند يافت. به درستى كه من نزد تو آمده‏ام در
حالى كه از گناهانم طلب عفوّ و بخشش مى‏كنم و از تو مى‏خواهم كه

نزد خداى تعالى شفيع من باشى،… سپس كمى جلوتر رفته و مى‏گويى:
سلام بر تو اى ابو بكر،… .

نووى از علماى شافعى در بحث زيارت رسول خدا   صلی الله علیه و آله مى‏نويسد:

ثم يرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم و
يتوسل به فى حق نفسه و يستشفع به إلى ربه سبحانه و تعالى و من
أحسن ما يقول ما حكاه الماوردى و القاضى أبوالطيب و سائر أصحابنا
عن العتبى مستحسنين له قال (كنت جالسا عند قبر رسول اللّه صلى اللّه
عليه و سلم فجاء أعرابى فقال السلام عليك يا رسول اللّه سمعت اللّه
يقول (و لو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا اللّه و استغفر لهم
الرسول لوجدوا اللّه توابا رحيما) و قد جئتك مستغفرا من ذنبى
مستشفعا بك إلى ربى ثم أنشأ يقول: يا خير من دفنت بالقاع أعظمه
فطاب من طيبهن القاع والاكم نفسى الفداء لقبر أنت ساكنه فيه العفاف و
فيه الجود و الكرم.

ثم انصرف فحملتنى عيناى فرأيت النبى صلى اللّه عليه و سلم فى النوم
فقال يا عتبى الحق الاعرابى فبشره بان اللّه تعالى قد غفر له).
[14]

يعنى: سپس به جايگاه اوليّه در مقابل صورت رسول خدا   صلی الله علیه و آله باز گشته و
به وى توسّل كند در حق خودش و از او نزد خدا طلب شفاعت نمايد.

از بهترين كلمات آن است كه ماوردى و قاضى ابوالطيب و ديگر
اصحاب ما از عتبى نقل كرده و آن را نيكو شمرده‏اند كه گفت: نزد قبر
رسول خدا   صلی الله علیه و آله بودم كه بيابانگردى آمد و گفت: سلام بر تو اى رسول
خدا! از خداوند شنيدم: اگر ايشان وقتى‏به خودشان ظلم كردند نزد تو
آيند، پس از خداوند طلب عفو كنند و رسول خدا هم براى ايشان طلب
عفو كند، قطعاً خداوند را توبه پذير و بخشنده خواهند يافت. من نزد تو
آمدم و از گناه خود طلب بخشش كرده و تو را شفيع نزد پروردگارم قرار
مى‏دهم. سپس اين شعر را خواند:

اى بهترين كسى كه در بهترين جايگاه دفن شده است كه از بوى خوش
آنجا همه جا بوى خوش گرفته است.

جانم فداى قبرى كه تو ساكن آن هستى كه در آن اسوه كامل در عفّت و
جود و كرم مدفون است.

سپس بازگشت، پس چشمانم سنگين شده، در خواب رسول گرامى
اسلام   صلی الله علیه و آله را ديدم كه فرمودند: اى عتبى! سراغ اعرابى‏برو و به او بشارت
بده كه خداوند گناهان او را آمرزيد.

نورالدين، على بن ابراهيم حلبى، در كتاب انسان العيون فى سيرة الامين
المأمون، مشهور به السيره‏الحلبية مى‏نويسد:

و من ثم قال الإمام السبكى حياة الأنبياء و الشهداء كحياتهم فى
الدنيا.
[15]

يعنى: به همين دليل امام سبكى گفته است: حيات انبياء الهى و شهداء
مانند زندگيشان در دنياست.

ابوالفضل شهاب الدين احمد بن على بن محمد الكنانى العسقلانى
معروف به اِبن حَجَر عَسقلانى در فتح البارى فى شرح البخارى
مى‏نويسد:

أحدها أن الأنبياء أفضل من الشهداء و الشهداء أحياء عند ربهم فكذلك
الأنبياء.
[16]

يعنى: يكى از مطالبى كه در مورد زندگى انبياء بعد از مرگ گفته شده اين

است كه انبياء برتر از شهداء هستند و شهداء نزد پروردگارشان زنده اند،
بنابراين انبياء نيز همين طورند.

نعمان خيرالدين بن محمود بن عبد اللّه بن محمد آلوسى درباره حيات
انبياء الهى نويسد:

أما حياة الأنبياء عليهم الصلاة و السلام الحياة البرزخية التى هى فوق
حياة الشهداء الذين قال اللّه تعالى فيهم
“بَل أحيَاءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقُونَ“
فأمر ثابت بالأحاديث الصحيحة.[17]

يعنى: حيات انبياء الهى   علیهم السلام حياتى است برزخى و برتر و بالاتر از
حيات شهداست كه خداى تعالى در مورد آنها فرموده: ايشان زنده‏اند و
نزد پرورگارشان روزى مى‏خورند. پس اين امر مطلبى ثابت شده با
روايات صحيح است.

همچنين در صحيح مسلم روايتى نقل شده كه رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمود: در
شب معراج حضرت موسى را ديدم كه در قبرش نماز مى‏خواند:

حَدَّثَنَا هَدَّابُ بْنُ خَالِدٍ وَ شَيْبَانُ بْنُ فَرُّوخَ قَالَا حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ
ثَابِتٍ الْبُنَانِيِّ وَ سُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى
اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ أَتَيْتُ وَ فِى رِوَايَةِ هَدَّابٍ مَرَرْتُ عَلَى مُوسَى لَيْلَةَ

أُسْرِيَ بِي عِنْدَ الْكَثِيبِ الْأَحْمَرِ وَ هُوَ قَائِمٌ يُصَلِّى فِى قَبْرِهِ.
[18]

يعنى: رسول خدا   صلی الله علیه و آله فرمودند: شبى كه من را به آسمان بردند، كنار
جايى كه خاك سرخ زيادى جمع شده بود بر حضرت موسى گذشتم و
او ايستاده بود و در قبرش نماز مى خواند.


[1] – صحيح بخارى جلد: 1 صفحه: 152.

[2] – النهايه فى غريب الحديث و الاثر جلد: 5 صفحه: 185.

[3] – المدخل جلد: 1 صفحه: 258.

[4] – الغدير جلد: 5 صفحه: 144.

[5] – صحيح بخارى جلد: 2 صفحه: 16.

[6] – التفسير الحديث جلد: 9 صفحه: 114.

[7] – سوره شورى آيه 23.

[8] – وفاء الوفاء جلد: 2 صفحه: 1380.

[9] – وفاء الوفاء جلد: 2، صفحه: 1361.

[10] – وفاء الوفاء جلد: 2 صفحه: 1361.

[11] – وفاء الوفاء جلد: 2 صفحه: 1380.

[12] – إعانة الطالبين على حل الفاظ فتح المعين جلد: 2 صفحه: 357.

[13] – المغنى جلد: 3 صفحه: 590 الى 591.

[14] – المجموع شرح المهذب جلد: 8 صفحه: 274.

[15] – السيرة الحلبية جلد: 2 صفحه: 432.

[16] – فتح البارى جلد: 6 صفحه: 487.

[17] – الآيات البينات فى عدم سماع الأموات جلد: 1 صفحه: 39.

[18] – صحيح مسلم جلد: 4 صفحه: 1845 كتاب الفضائل باب من فضائل موسى علیه السلام.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: