هر سؤلى كه انسان از خود مىپرسد، بازتاب خاصى در روحيه و
فكر او ايجاد مىشود، فرق نمىكند كه طرح اين سؤل با صداى بلند و
علنى و يا در ذهن باشد.
سؤلات نيز داراى بار منفى و مثبت هستند. مثلا وقتى كسى از خود
سؤل مىكند: چگونه است كه من خوشبختم؟ نفسِ اين سؤل روحيه
اش را شاد مىكند و به او اين را القاء مىكند كه آرى من خوشبختم و از
اين احساس و فكر به ضمير ناخودآگاه يك سيگنال پردازش مىشود و
حاصلى مىدهد كه مىتواند دنياى او را به راستى زيبا كند و در واقع به
سعادت و خوشبختى واقعى برساند، زيرا ضمير ناخودآگاه بر اساس
سيگنالهاى دريافتى، آن چنان كائنات را با آدمى همراه و هم نوا مىكند
كه عينا همان شرايط را در وجود انسان پديد مىآورد.
عكس اين حالت نيز وجود دارد. وقتى كسى سؤل مىكند كه چرا
من بدبخت هستم؟ نفسِ اين سؤل بلافاصله روحيه انسان را افسرده و
غمگين مىكند و اين سيگنال منفى وارد ضمير ناخودآگاه شده و
علاوهبر ساختن روحيهاى مناسب با آن سؤل، به گونهاى بر تمامى
كائنات تأثير مىگذارد و سد و مانعى براى تمام رحمتهاى الهى ايجاد
مىكند و واقعا شرايط يك انسان بدبخت براى او فراهم مىشود.
اين تأثير شگفت انگيز هر سؤلى است كه انسان از خود مىكند، لذا
بايد بدانيد كيفيت زندگى شما را نوع سؤلاتى تعيين مىكند كه از خود
مىپرسيد.