سؤال پنجاه و پنجم:

اگر شخصى بخواهد در مسأله ادب حضور امام عصر «ارواحنا فداه»
كامل گردد چكار بايد بكند؟

پاسخ ما:

اگر كسى بخواهد ادب حضور كاملى كسب كند در مرحله اول بايد ادب حضور
دوستان و اطرافيان مخصوصا پدر و مادر خويش را حفظ كند چون رعايت ادب
ظاهرى هم خيلى مهم است ما نبايد به گونه‏اى زندگى كنيم كه به نداشتن ادب معروف
باشيم، ادب حضور بزرگان دين مخصوصا فقهاء و علماء بالاخص مراجع عظيم الشأن
تقليد؛ چون اين‏ها كسانى‏اند كه جاى امام زمان «ارواحنا فداه» نشسته‏اند را رعايت كنيم،
كسى كه اين گونه تمرين ادب حضور كند ان شاء اللّه داشتن ادب ملكه‏اش مى‏شود و
ديگر در مقابل امام زمان «ارواحنا فداه» نيز مشكلى نخواهد داشت يَا مُؤمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ
الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فِى تَعَلُّمِهِمَا فَمَا يَزِيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ أَدَبِكَ يَزِيدُ فِى ثَمَنِكَ وَ
قَدْرِكَ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدِى إِلَى رَبِّكَ وَ بِالْأَدَبِ تُحْسِنُ خِدْمَةَ رَبِّكَ وَ بِأَدَبِ الْخِدْمَةِ
يَسْتَوْجِبُ الْعَبْدُ وَلَايَتَهُ وَ قُرْبَهُ فَاقْبَلِ النَّصِيحَةَ كَيْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذَاب.
[1]

سؤال پنجاه و ششم:

با توجه به اين كه ادب اين است كه انسان خداى تعالى را با ذكر خفى
بخواند، آيا اين ادب در خواندن قرآن و اذكارى مانند صلوات فرستادن

هم بايد رعايت شود؟ و اگر اين‏ها را بلند بخواند بى‏ادبى نسبت به خداى
تعالى نيست؟

پاسخ ما:

اين مسأله مربوط به ادب نيست اولياء خدا در بعضى از مراسم‏ها مخصوصا مراسم
احياء در سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست سوم ماه رمضان هم خودشان و هم
دوستان‏شان را از نيمه‏هاى شب تا صبح دستور به گفتن يا اللّه با صداى بلند مى‏فرمايند.

بعضى مواقع انسان خداى تعالى را با ذكر خفى مى‏خواند و بعضى مواقع با ذكر
جلى و هر دو صورتش هم خوب است و خلاف ادب نيست.

سؤال پنجاه و هفتم:

ببخشيد مَنْ أَهَانَ لِى وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لُِمحَارَبَتِى به چه معناست؟ آيا
اگر كسى نداند شخصى ولى خداست و بى‏ادبى از او نسبت به آن ولى
خدا سربزند در روح و زندگى‏اش اثر بد مى‏گذارد؟

پاسخ ما:

اين حديث قدسى است يعنى هر كس به وليى از اوليائم اهانت كند قطعا براى
جنگ و دشمنى با من مهيا شده است.

اگر واقعا نداند كه طرف مقابلش ولى خداست اشكالى ندارد و اثرى هم نخواهد
داشت البته اين كه عرض مى‏كنم اشكال ندارد نه به اين معنا كه اصلا اشكال ندارد چون
ما اجازه اهانت كردن به مردم معمولى هم نداريم چه رسد به اولياء خدا.

امّا آن چه حائز اهميت است اين است كه مخصوصا در زمان ما يا اصلا پيش

نمى‏آيد و يا شايد خيلى خيلى كم پيش بيايد كه شخصى ولى خدا باشد و ديگران
متوجه نشوند.

اولياء خدا به گونه‏اى هستند كه لااقل انسان شك مى‏كند كه شايد اين يك ولى خدا
باشد نه اين كه بخواهم بگويم مثل چراغ نور دارند خير نور آن‏ها معنوى است يعنى آن
قدر علم و تقوا از آن‏ها صادر مى‏شود كه محال است لااقل شك و شبهه اين كه شايد او
از اولياء خدا باشد پيش نيايد.

لذا اكثر قريب به اتفاق آن‏هائى كه به اولياء خدا بى‏مهرى و بى‏محبتى مى‏كنند از
عمد هست از لجاجت و عناد است يعنى محال است از جهل و نادانى باشد چون
مخصوصا امروز مشخصات اولياء خدا را همه مى‏دانند حتى سازمان‏هاى جاسوسى
امريكا مشخصات اولياء خدا را مى‏دانند.

امروزه با آن حساسيتى كه براى قيام حضرت ولى‏عصر صلوات اللّه عليه پيدا شده
سازمان‏هاى صهونيستى و آمريكائى و همچنين ارتش عربستان سعودى چشم بسته
اولياء خدا را مى‏شناسند[2] و به نيروهاى خويش تعليم مى‏دهند كه هر كس با اين
مشخصات در هر كجاى دنيا ديديد اگر خود حضرت مهدى «ارواحنافداه» نباشد يكى از
اولياء ايشان هست و دستور دستگيرى چنين اشخاصى با آن مشخصات به نيروهاى
خود داده‏اند براى رديابى و به اصطلاح خودشان دستگيرى امام عصر «ارواحنا فداه» چون
آن كوتاه فكران تصميم دارند انقلاب جهانى آن حضرت را با دستگير كردنش در نطفه
خفه كنند.

حال با اين تفاسير چطور ممكن است ما مردم مسلمان و مخصوصا شيعه اولياء
خدا را نشناسيم پس معلوم است بعضى نمى‏خواهند بشناسند نه اين كه نمى‏شناسند
مثل كسى‏كه پنبه در گوش خود مى‏كند تا نشنود چنين شخصى كر نيست بلكه خودش
نمى‏خواهد بشنود.

سؤال پنجاه و هشتم:

با توجه به اين كه اظهار محبت بايد از كوچك‏تر به بزرگ‏تر باشد
وقتى به محضر ولى‏خدايى مشرف مى‏شويم مقدم براى دست بوسى و
مصافحه با آن ولى خدا شويم آيا اين نحوه ابراز محبت دورازادب‏است؟

پاسخ ما:

خير؛ اين كار عين رعايت ادب است البته اظهار محبت مخصوص كوچك‏تر به
بزرگ‏تر نيست فرقى نمى‏كند هم كوچك ترها بايد نسبت به بزرگترها و هم بزرگترها
بايد نسبت به كوچك‏ترها ابراز محبت بكنند البته ابراز محبت‏ها فرق مى‏كند مثلاً
بزرگ‏ترها يك نوع محبت‏شان را ابراز مى‏كنند و كوچك‏ترها طور ديگر، مثلاً مورچه
وقتى مى‏خواهد به حضرت سليمان محبت كند قسمتى از ران ملخ را براى حضرت
سليمان هديه مى‏برد امّا انبياء الهى وقتى مى‏خواهند به كسى محبت كنند در مضمون
روايات هست كه از انبياء و اولياء توقع ماديات نداشته باشيد لذا آن‏ها روح ما را تزكيه
مى‏كنند، علم ما را بالا مى‏برند و ما را شفاعت مى‏كنند و وارد بهشت‏مان مى‏كنند لذا همه
ما كوچك و بزرگ بايد اهل محبت باشيم نهايت نوع و نمونه محبت‏ها با هم فرق
مى‏كند.

سؤال پنجاه و نهم:

در اوايل اسلام زمانى كه مشركين، اصحاب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را اذيّت
مى‏كردند و آن‏ها را شكنجه مى‏دادند و پروردگار متعال به وسيله آيات
قرآن به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله دستور صبر و انتظار فرج را داد. مسلمانان از
رسول خدا   صلی الله علیه و آله درخواست كردند كه اجازه بدهند آن‏ها به مكانى كه از
شرّ كفّار در امان باشند بروند.

آيا اين درخواست و پيشنهاد آنان بى‏ادبى و از ضعف آنان نبود؟ و آيا
نبايد منتظر دستور خود پيامبر مى‏بودند؟

پاسخ ما:

در آن زمان پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله تازه مبعوث شده و شروع به تعليم قوانين اسلام به
پيروان خويش كرده بودند و مردم كم كم تازه از جاهليت وارد نور اسلام مى‏شدند لذا
خيلى معرفتشان بالا نبود آن‏ها مردمانى بودند كه بعضاً با اين كه به ظاهر اسلام آورده
بودند امّا خيلى مقيد نبودند بعضى از آن‏ها لباسى كه آلوده به خون حيض بود را در
دهان مى‏كردند و با آب دهان مى‏خواستند آن لكه خون را پاك كنند خود اهل سنت
آورده‏اند فَتَقُصُّه برِيِقهَا أَى تَعَضُّ مَوْضِعَهُ من الثَّوْب بأَسْنانِها ورِيقِها لِيَذْهَبَ أَثَرَهُ[3]
بنابراين از چنين مردمى خيلى توقعى نيست لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها.[4]

البته افراد پاك و بزرگوار هم در جمع‏شان بودند امّا آن قدر جوّ سخت و خفقان بود
كه شايد امثال ما اگر در آنجا بوديم معلوم نبود با اين همه فشار باز جزء مسلمانان باقى

بمانديم، من خودم شخصا تجربه دارم بعضى به خاطر بعضى مسائل هيچ و پوچ ديگر
رفاقت و دوستى‏شان را از بين برده و از انسان فاصله مى‏گيرند حالا اين افراد اين قدر
هر روز شكنجه مى‏شدند از نظر مالى وضع‏شان بد بود و در فشار بودند اكثر اوقات
شكم‏شان گرسنه بود و خيلى فشارهاى ديگر روى آن‏ها بود امثال ما با اين كه شكم‏مان
سير است و وضع مالى نسبتا خوبى هم داريم امّا تا كم و زيادى مى‏شود فكر و ظن‏مان
آن چه حرام است را به سراغ‏مان مى‏آورد لذا اين است كه خيلى نمى‏شود به آن‏ها خرده
گرفت على كل حال ما وظيفه داريم در همه موارد فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه باشيم.

سؤال شصتم:

رعايت ادب محضر پروردگار به چه صورت است؟

پاسخ ما:

رعايت كردن احكامى كه از ناحيه خداى تعالى صادر شده است به معنى رعايت
ادب حضور خداى تعالى است.

جواب بعدى كه متصور مى‏شود اين است كه رعايت ادب حضور اولياء خدا همان
رعايت ادب حضور خداى تعالى است.

سؤال شصت و يكم:

آيا در رعايت مسأله ادب حضور تفاوتى بين خانم‏ها و آقايان وجود
دارد؟

پاسخ ما:

هم آقايان و هم خانم‏ها موظفند كه ادب حضور ائمه اطهار   علیهم السلام و جانشينان آن
بزرگواران يعنى فقهاء جامع الشرايط را حفظ كنند و هيچ فرقى ندارد كه بگوييم خانم‏ها

معاف هستند و يا آقايان معاف هستند.

سؤال شصت و دوم:

قبلا در مضمون فرمايشات‏تان بود كه فرموديد براى محبت و
خدمت گذارى به اولياء خدا اگر لازم شد بايد بهانه‏اى درست كنيم مانند
حضرت قاسم بن الحسن   علیهم السلام كه وصيت پدر بزرگوارشان را بهانه‏اى
براى خدمت به امام حسين   علیه السلام قرار دادند سؤلم اين است براى اين كه
بخواهيم به ائمه اطهار   علیهم السلام و اوليائشان محبتى بكنيم اگر ابتدائا از ما قبول
نكردند و ما بخواهيم اصرار كنيم اين اصرار و خواهش تا چه اندازه بايد
باشد تا احيانا بى‏ادبى و يا تعيين تكليف محسوب نشود؟

پاسخ ما:

اين گونه مسائل تقريبا اجتهادى است يعنى هر كس خودش بايد دو دو تا چهار تا
كند و به يك نتيجه صحيحى برسد امّا علت اين كه ائمه زود قبول مى‏كنند و ديگر اولياء
خدا ممكن است به اين راحتى‏ها قبول نكنند و ما بايد با بهانه و احيانا با خواهش جلو
برويم براى اين است كه ائمه اطهار   علیهم السلام رسما و مستقيم با نام و مشخصات از طرف
خداى تعالى براى ما تعيين شده و به ما معرفى شده‏اند لذا هيچ شكى در وجود مبارك
شان نيست امّا ديگر اولياء خدا و بزرگان دين چون مستقيم از طرف خدا تعيين نشده‏اند
و مثلاً نام آن‏ها از طرف خداى تعالى و يا اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام برده نشده
بلكه اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام با ايماء و اشاره بعضى از مشخصات آن‏ها را
براى ما بيان فرموده‏اند لذا يك ولى خدا غير از اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام هر كه و
در هر مقامى هم كه باشد بالاخره مخصوصا با فعاليت‏هاى شيطان و شيطان سيرتان در

معرض شك و شبهه است البته اين شك و شبهه از ناحيه شيطان بر انسان‏ها مستولى
مى‏شود و مذموم است و نبايد باشد.

با اين توضيح چون سواى از اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام ديگر اولياء خدا و
بزرگان دين مستقيم و با ذكر نام از طرف خداى تعالى انتخاب نشده بلكه غير مستقيم و
به صورت بيان صفات و نشانه معرفى شده‏اند و همچنين و مهم‏تر از آن چون تا قبل از
ظهور موفور السرور امام زمان «ارواحنا فداه» دست شياطين باز است و آن‏ها دائما بر عليه
خداى تعالى و راه خدا و اولياء خدا فعاليت‏هاى مخربانه دارند لذا اولياء خدا هميشه
خائِفاً يَتَرَقَّب جلو مى‏روند به عنوان مثال شما اگر در تاريخ توجه كنيد پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آلهبه
كسانى كه براى توبه نزد ايشان مى‏آمدند سؤال مى‏كرد كه چه گناه يا گناهانى كرده‏اى؟
فَقَالَ النَّبِيُّ   صلی الله علیه و آلهوَيْحَكَ يَا شَابُّ أَ لَا تُخْبِرُنِى بِذَنْبٍ وَاحِدٍ مِنْ ذُنُوبِكَ قَالَ بَلَى[5] امّا
امروز يك ولى خدا از هيچ كس چنين سوالى نمى‏كند به خاطر اين كه شيطان در جامعه
ما رواج داده كه اقرار به گناه، ممنوع و گناه است.

بله ما هم مى‏گوييم اقرار به گناه، گناه است امّا اقرار در نزد عوام مردم ولى در نزد
كسانى كه مى‏خواهند براى توبه و علاج امراض روحى‏مان ما را راهنمائى كرده و
راهكار به ما بدهند مانند ائمه اطهار   علیهم السلام و انبياء الهى بلا مانع و چه بسا مفيد باشد.

بعضى مى‏گويند اولياء خدا خودشان احاطه داشته و از قلب ما با خبرند، در جواب
مكرر عرض كرده‏ام با اين كه ائمه اطهار   علیهم السلام همين گونه‏اند و احاطه كاملى نسبت به
تمام مخلوقات دارند امّا در عين حال آن‏ها و ديگر اولياء الهى تا قبل از ظهور موفور
السرور امام عصر «ارواحنا فداه» مأمور به ظاهر هستند يعنى تا وقتى كه خودمان اقرارى

نكنيم مانند شخصى كه از هيچ چيزى خبر ندارند ممكن است با ما برخورد كنند.

مثلاً در اصحاب و نزديكان پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كسانى بودند كه يك لحظه به خدا و
رسولش ايمان نياوردند و منافق بودند و حتما و يقينا پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از كفر و نفاق آن‏ها
با خبر بودند امّا چون به ظاهر ادعاى اسلام و ايمان داشتند و نفاق و كفرشان را ظاهرا
ابراز نمى‏كردند پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نيز مانند ديگر اصحاب با آن‏ها برخورد مى‏كرد تا آن جا
كه امروز عده‏اى نمى‏توانند خباثت آن‏ها را تشخيص بدهند.

يا مثلاً در حالات بعضى از ائمه اطهار   علیهم السلام آمده است كه به دوستان مى‏فرمودند:
اگر در سال چندين مرتبه از اموال خويش (به عنوان انفاق جهت تزكيه نفس) به ما صله
نرسانيد موفق به تزكيه نفس نمى‏شويد عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ
اللَّهِ
   علیه السلام يَوْماً وَ مَعِى شَيْءٌ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ مَا هَذَا فَقُلْتُ هَذِهِ صِلَةُ مَوَالِيكَ وَ
عَبِيدِكَ قَالَ فَقَالَ لِى يَا مُفَضَّلُ إِنِّى لَأَقْبَلُ ذَلِكَ وَ مَا أَقْبَلَ مِنْ حَاجَةٍ بِى إِلَيْهِ وَ مَا أَقْبَلُهُ إِلَّا
لِيَزْكُوا بِهِ ثُمَّ قَالَ سَمِعْتُ أَبِى
   علیه السلام يَقُولُ مَنْ مَضَتْ لَهُ سَنَةٌ لَمْ يَصِلْنَا مِنْ مَالِهِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ لَمْ
يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ اللَّهُ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّهَا فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ
عَلَى شِيعَتِنَا فِى كِتَابِهِ إِذْ يَقُولُ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ فَنَحْنُ الْبِرُّ وَ التَّقْوَى وَ
سَبِيلُ الْهُدَى وَ بَابُ التَّقْوَى
[6] امّا امروز كدام فقيه جامع الشرائط جرأت دارد به كسى
چنين بگويد از يكى از بزرگان[7] نقل شده هر گاه خواستيد افراد نخاله را از اطراف
خويش دور كنيد مسائل مادى پيش بكشيد خود به خود افراد نخاله دور مى‏شوند،
چون كسانى كه اهل ماديات و مال اندوز هستند فكر كوتاه و منحرفى دارند و مثل اين

كه پول و ماديات به جگرشان چسبيده و گره خورده است.

در عين حال به هيچ وجه اجازه نداريم حتى در فكرمان خطور كند كه ائمه
اطهار   علیهم السلام و اولياء الهى محتاج به ما و يا اموال ما هستند چون هر كس اين فكر بكند
كافر است مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ يَحْتَاجُ إِلَى مَا فِى أَيْدِى النَّاسِ فَهُوَ كَافِر[8] بلكه بايد بدانيم
اين ما هستيم كه به خاطر تزكيه نفس و طهارت روح‏مان بايد از اموال‏مان البته به شرط
اين كه از راه حلال به دست آورده باشيم و خمس و زكاتش پرداخته باشيم به ائمه
اطهار و اولياء خدا   علیهم السلام بدهيم تا آن‏ها جهت پيشبرد راه خدا خرج نمايند إِنَّمَا النَّاسُ
يَحْتَاجُونَ أَنْ يَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ
تُزَكِّيهِمْ بِها.
[9]

و خلاصه از اين قبيل مسائل زياد هست و در اين گونه موارد هيچ كس جرأت اين
كه معصومين   علیهم السلام را متهم كند ندارد امّا غير از معصومين   علیهم السلام ديگران در معرض شك
و شبهه ممكن است باشند بنابراين يك مؤن زيرك بايد خودش بفهمد كه صراط
مستقيم چيست و هميشه خودش پيش قدم باشد و متوجه باشيم اگر اولياء خدا مانند
حضرت سيد الشهداء   علیه السلام در دفعه اول قبول نفرمود حضرت قاسم بن الحسن   علیهم السلام به
ميدان برود براى امتحان ماست و يا براى اين است كه انجام آن كار با درخواست خود
ما باشد تا بعدا شيطان نيايد و سم پاشى و كار خرابى كند.

اين كه در سؤال آمده در چه موقعى نبايد اصرار كنيم جوابش اين است در مواقعى
كه كارى خارج از صراط مستقيم باشد و بخواهيم بزرگان دين را مجبور به انجام كار

خارج از صراط مستقيم كنيم.

خود اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام هم بعضا مستقيم قبول نمى‏كردند و كمى
اطرافيان را امتحان مى‏كردند مثلاً در مثالى كه عرض كردم حضرت قاسم بن
الحسن   علیه السلام مى‏خواهد برود و در راه امام زمانش جان فشانى كند امّا حضرت سيد
الشهداء   علیه السلاممانع مى‏شوند.

امّا ايشان رفت كمى دورتر نشستند و به اصطلاح دو دو تا چهار تا كردند، حساب
و كتاب كردند، ديدند كه كارشان و درخواست‏شان منافاتى با شرع مقدس ندارد و در
صراط مستقيم بوده پس به اين نتيجه رسيد كه رد كردن امام براى امتحان اوست لذا
بهانه‏اى براى خود درست كرد و مجددا خدمت حضرت رسيدند و بهانه‏شان آوردند
يعنى وصيت نامه را به عمو نشان دادند و… نقل جريانش در تاريخ مفصل آمده است
حضرت هم قبول فرمودند. شاعر مى‏گويد:

دست از طلب ندارم تا كام من بر آيد           يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن بر آيد

در همه موارد همين طور است و بايد به گونه‏اى برنامه ريزى كنيم تا هر كارى كه
خواستيم بكنيم ما منت اولياء خدا را بكشيم نه اين كه به گونه‏اى رفتار كنيم كه احساس
شود ما منتى بر اولياء خدا داريم مثلاً حضرت قاسم هيچ منتى بر سيد الشهداء   علیه السلام
ندارند شما مى‏گوئيد او جانش را در راه سيد الشهداء   علیه السلامداد، ما مى‏گوييم درست
است امّا او چون مى‏دانست اين كار براى خداست انجام داد لذا منتى بر سيد
الشهداء   علیه السلام ندارد بلكه حضرت سيد الشهداء   علیه السلام بر او منت دارد كه اجازه داد او
جانش را در راه خدا بدهد. بنابراين وقتى مى‏گويند با بهانه جلو برويد عمده علتش

همين است يعنى براى انحام كارهايى كه مى‏دانيد در صراط مستقيم هستند و براى روح
تان مفيدند يك بهانه‏هائى درست كنيد و به گونه‏اى آن كار را انجام دهيد كه منت بر آن
ولى خدا نگذاريد بلكه اگر لازم بود منتش نيز بكشيد و هم به ظاهر و هم در باطن
ممنونش باشيد كه چنين اجازه‏اى به شما داده شده است كه مثلاً به دين خدا خدمتى
بكنيد.

به طور كلى ائمه اطهار و اولياء خدا   علیهم السلام سبب و وسيله‏اى هستند تا ديگران به
خداى تعالى برسند[10] اگر قرار باشد هر دفعه كه براى هر كسى يك كارى مى‏كنند تا به
خدا برسد اين ولى خدا بخواهد مديون او و زير منت او باشد كه خودتان فكرش را
بكنيد چه وضعى پيش مى‏آيد.

لذا بايد جزء اعتقادات‏مان باشد كه مثلاً هفتاد و دو شهيد كربلا هيچ كدام‏شان هيچ
منتى بر امام حسين   علیه السلام ندارند و بلكه برعكس امام حسين   علیه السلام بر همه آن‏ها منت دارد
كه آورده و بهشتى‏شان كرده اين مسائل كه مى‏نويسم شايد كمتر كسى توجه كند امّا شما
بايد بر كلمه كلمه‏اش دقيق بشويد و تفكر كنيد و به آن عمل كنيد چون در غير از اين
صورت نمى‏توانيم به انبياء و اولياء نزديك بشويم و تقرب حاصل كنيم چه برسد به امام
زمان «ارواحنا فداه».

سؤال شصت و سوم:

در جريان حضرت خضر و حضرت موسى   علیهم السلام چرا با اين كه

حضرت موسى به دستور خداى تعالى و از جانب خداوند خدمت
حضرت خضر رسيدند امّا ايشان با بى‏توجهى فرمودند: إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ
مَعِيَ صَبْراً؟
 

پاسخ ما:

براى اين كه اگر سوره كهف را با دقت تلاوت بفرمائيد متوجه مى‏شويد كه
حضرت موسى واقعا لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً شد اين ظاهر امر.

امّا به تدبر من به خاطر اين كه به ما ياد بدهند كه ما هميشه بايد منت بزرگان دين و
اساتيد و مربيان امور دين و معنوى را بكشيم و آن‏ها مى‏توانند بر ما منت بگذارند چون
واقعا كارى كه آن‏ها مى‏كنند منت هم دارد.

البته مردم دنيا مخصوصا در عصر حاضر آن قدر از حقيقت دور شده‏اند و در دنيا و
دَنِيات فرو رفته‏اند كه براى هر كسى بيشتر از يك روحانى ارزش قائلند، روحانى كه دنيا
و آخرت آن‏ها به او بستگى دارد، مردم دنيا اگر لااقل براى يك عالم دينى به اندازه مثلاً
يك جوشكار ارزش قائل بودند بايد دائما ارتباط‏شان را با علماء حفظ مى‏كردند و
خلاصه همان كارهائى كه شما وقتى به يك جوشكار و يا به يك دكتر و يا به يك بنا و
هر كس ديگر محتاج مى‏شويد چطور مى‏رويد و پول پيش به او مى‏دهيد و كلى منّتش
را مى‏كشيد و با ماشين او را به منزل مى‏آوريد و مجددا او را به محل كارش بر
مى‏گردانيد و يا اگر خودش آمد كرايه اياب و ذهابش را مى‏پردازيد و در آخر كار كلى
هم ممنون و سپاسگزارش مى‏شويد به خاطر اين كه مثلاً اين آمده و يك پنجره براى
شما جوشكارى كرده كه شما در تابستان گرم‏تان نشود و در زمستان سرما نخوريد.

جسم چقدر ارزش دارد؟

ما مى‏گوئيم خيلى امّا با روح قابل قياس نيست هر چه براى جسم‏تان و ماديات‏تان
ارزش قائل شديد بايد ميلياردها برابرش براى روحتان ارزش قائل باشيد چون روح
خيلى بيشتر از جسم ارزش دارد در ارزش روح همين بس كه جسم بالاخره فانى و
نابود مى‏شود امّا روح هميشه هست.

لذا شما مثلاً اگر يك عالم دينى كه در نجف اشرف زندگى مى‏كند را رفتيد و كلى
منتش كشيديد و از او خواهش و تمنا كرديد و براى چند روز ايشان را به شهرتان
دعوت كرديد و هزينه رفت و برگشت مثلاً با هواپيماى ايشان هم حساب كرديد و
بهترين پذيرائى در اين چند روز از او كرديد و كلى هم پول به او داديد در مقابل مثال
جوشكارى پنجره كه زدم شما هنوز براى جوشكار بيشتر ارزش قائل شده‏ايد مى‏دانيد
چرا؟

براى اين كه اعمال شما يكى بود امّا جوشكار يك پنجره براى حفظ بدن شما از
سرما و گرما و جانواران درست كرد امّا عالم دينى مى‏آيد و دنيا و آخرت شما را آباد
مى‏كند و روح شما را از امراض مختلف مداوا و حفظ و علم شما را زياد مى‏كند و شما
را با صراط مستقيم اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام آشنا مى‏كند لذا با اين كه ارزش كار
اين عالم دينى خيلى بيشتر و اصلا قابل قياس با كار آن جوشكار و يا هر مثال ديگرى كه
خودتان مى‏دانيد اصلاً قابل قياس نيست امّا برخورد شما يكى بوده.

بنابراين چون حضرت خضر مربى است و بايد در همان اول حضرت موسى را
متوجه كند تا كار را جدى بگيرد چون حضرت موسى شخص كمى نبود، شخصيتى
بود آن هم از طرف خدا چون ما بعضا شخصيت‏هايمان از طرف ديگران شكل
مى‏پذيرد امّا حضرت موسى‏از طرف خداى تعالى شخصيتى بود كه تمام پيامبران زمان

خودش و تمام پيامبران بعد از خودش تا چند صد سال بعد از خودش تا وقتى كه
حضرت عيسى بيايد همه موظف بودند مروج و مبلغ اعتقادات و احكام شرع ايشان
باشند.

ببينيد چنين شخصيتى آمده، بنابراين ممكن است زير بار نرود لذا من و شما هر كه
هم كه باشيم در مقابل استاد و مربى بايد تسليم محض باشيم و زانوى ادب بزنيم. منت
بكشيم و از اين كار وحشتى نداشته باشيم تا بتوانيم ان شاء اللّه پيشرفت كنيم.

سؤال شصت و چهارم:

با ادب بودن در مقابل خداى تعالى به چه معناست و مؤب بودن در
مقابل ائمه معصومين   علیهم السلام چگونه است؟

پاسخ ما:

ادب يعنى هر چيزى را سر جاى خودش قرار دادن به علم ادبيات هم به همين
دليل ادبيات مى‏گويند چون به ما ياد مى‏دهد فاعل را كجا و چگونه بياوريم مفعول
همين طور و فعل و حرف و اسم و غيره و ذالك نيز همين طور.

در اين علم ما ياد مى‏گيريم كه هر كدام را كجا و چگونه بياوريم كه مثلاً فاعل را
منصوب و مفعول را مرفوع نخوانيم.

و فرقى هم نمى‏كند در برابر خدا باشد يا اولياء خدا و يا حتى دشمنان خدا، با ادب
بودن به اين معنى است كه هر كسى را به اندازه شأنش احترام كنيم نه بيشتر و نه كمتر.

مثلاً ما موظفيم نسبت به بعضى افراد تبرى و بيزارى داشته باشيم حال اگر
شخصى‏نسبت به چنين افرادى احترام نمود و محبت كرد ممكن است عوام بى‏سواد او
را شخص مؤبى بنامند امّا اين چنين شخصى از ديد خدا و اولياء خدا فرد بى‏ادبى
است همچنين اگر نسبت به يك ولى خدا بى‏توجهى كرديم و آن گونه كه بايد ادب
حضورش را رعايت نكرديم نيز بى‏ادبى كرده‏ايم.

حضرت ابا الفضل العباس   علیه السلام سلطان و مظهر ادب است مى‏دانيد چرا؟

آيا تا به حال در روحيات اين ولى بزرگ خدا فكر كرده‏ايد؟

ايشان در مقابل امام حسين   علیه السلام آن قدر با ادب و با محبت بودند كه حتى ايشان را

برادر خطاب نمى‏كردند و با الفاظ محترمانه مانند يا سيدى و مولاى ايشان را خطاب
مى‏كردند.

امّا همين حضرت ابا الفضل   علیه السلام وقتى شمر بن ذى الجوشن «لعنة اللّه عليه» آمد و با
الفاظ محبت آميز مى‏خواست محبت حضرت ابا الفضل   علیه السلام را به خود جلب كند
حضرت ابا الفضل   علیه السلام نه تنها به محبت‏هاى شمر هيچ توجهى نفرمودند بلكه او را لعن
و نفرين هم فرمود و با او تندى كردند.

ما فكر مى‏كنيم اگر كسى غضب كرد نمى‏شود ولى خدا باشد در صورتى كه در
بعضى از جاها بايد غضب كرد خداى تعالى غضب مى‏كند اولياء خدا نيز هر كجا لازم
باشد غضب مى‏كنند إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ [11] مثلاً يكى از نمونه‏هاى آن همين
جاست شما هر وقت در مقابل دشمنان خدا و اولياء خدا قرار گرفتيد هر چند آن‏ها
قربان و صدقه شما بروند امّا شما اگر بخواهيد به حضرت اباالفضل العباس   علیه السلام اقتدا
كرده باشيد نبايد به هيچ وجه آن ابراز محبت و قربان و صدقه‏ها بر روى شما اثر بگذارد
و شما را احساساتى كند بلكه اگر مستقيم و يا غير مستقيم به دين و يا بزرگان دين
جسارتى كردند بايد در جواب آن محبت‏ها به او غضب كنيد.

شمر با ابراز محبت به حضرت ابا الفضل العباس   علیه السلام و همچنين ديگر برادران
مادرى‏اش امان داد امّا اين امان يعنى سيد و مولاى حضرت ابالفضل العباس   علیه السلامكه
همان حضرت سيد الشهداء   علیه السلام باشد امان ندارد لذا حضرت با غضب او را لعن و
نفرين فرمودند و به نزد امام حسين   علیه السلام برگشتند.

ما نيز بايد به چنين الگوهائى كه خداى تعالى بر ما منت گذاشته و در اختيار ما قرار

داده اقتدا كنيم.

خيلى بايد قدر دين‏مان را بدانيم اديان ديگر، حتى ديگر فرقه‏هاى مسلمين اين
همه الگو ندارند امّا ما شيعيان چهارده الگوى كامل و بى‏نقص و عيب و تأييد شده از
طرف خداى تعالى داريم كه حتى اگر به شاگردان اين چهارده نور اقتدا كنيم رستگار
خواهيم شد.

سؤال شصت و پنجم:

با توجه به اين كه فرموديد در مقابل سخنان بزرگان دين و اولياء خدا
به بحث نشستن و شروع به بيان منظور ايشان از آن سخنان كردن بى‏ادبى
است. هنگامى كه سخنى از بزرگان دين و اولياء خدا به ما مى‏رسد
چگونه بايد در مباحثات و گفتگوهاى‏مان برخورد كنيم كه بى‏ادبى نكرده
باشيم؟ اگر ممكن است خواهشمندم در اين رابطه بيشتر توضيح
بفرماييد؟

پاسخ ما:

انسان تا وقتى كه به آن مقامى نرسيده كه بتواند منظور بزرگان و اولياء خدا را آن
گونه كه در واقع هست بفهمد نبايد به طور قطع در مورد سخنان و كلام خداى تعالى و
اوليائش اظهار نظر كند مخصوصاً كه يك مشت زايده‏هاى فكرى خويش را به آن‏ها
ببندد و بگويد منظور اين است و حال آن كه شايد منظور اين مطلبى كه ما مى‏فهميم
نباشد.

امّا يك وقت هست يك كسى به چنين مقامى رسيده و مى‏تواند منظور بزرگان دين

مثل ائمه اطهار   علیهم السلام را براى ما توضيح و شرح بدهد چنين شخصى مى‏تواند و اجازه
دارد و بى‏ادبى هم نيست كه كلام بزرگان را براى ما شرح دهد إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ
مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان.
[12]

يك مثال براى تقريب اذهان:

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به عنوان همان بزرگ در نظر بگيريد تمام اصحاب هم در نظر
بگيريد و همچنين على بن ابى طالب   علیه السلام.

على بن ابى طالب   علیه السلام چنين مقام و اجازه‏اى دارد كه منظور پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آلهو حتى
كلمات خداى تعالى را براى ديگران شرح و توضيح بدهد امّا ديگران چنين اجازه‏اى
ندارند چون ديگران به آن مقام نرسيده و نمى‏فهمند كه منظور پيامبر چه چيزى بوده
است لذا پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله خطاب به على بن ابى‏طالب   علیهم السلام مى‏فرمايند: أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ
هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ أَنْتَ أَخِى وَ وَارِثِى قَالَ وَ مَا أَرِثُ مِنْكَ يَا
رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا وَرِثَ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلِى قَالَ وَ مَا وَرِثَ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلَكَ قَالَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ
نَبِيِّهِ.
[13] يعنى: يا على نسبت تو با من مانند نسبت هارون با حضرت موسى است (چون
هارون جانشين حضرت موسى بود) الا اين كه بعد از من نبى و پيامبرى نيست (لذا تو
تمام فضائل انبياء را دارى فقط پيامبر نيستى) و تو برادر من و وارث من هستى.

على بن ابى طالب   علیهم السلام عرض كرد: يا رسول اللّه چه چيز من از شما به ارث
مى‏برم.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: آن چه پيامبران قبل به ارث گذاشته‏اند. على بن ابى

طالب   علیهم السلام عرض كرد: انبياء قبل چه چيزى را به ارث گذاشته‏اند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: كتاب خدا و سنت نبى منظور علم كتاب خدا و علم سنت
نبى است.

و يا پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در جاى ديگر مى‏فرمايند:

أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى.[14] يعنى: من و على از
يك شجره هستيم و ساير مردم از شجره ديگر.

سؤال شصت و ششم:

اولين قدم براى اين كه به اين فهم و درك برسيم كه هيچ گاه خودمان
را در مقابل ائمه اطهار   علیهم السلام و بزرگان دين شخصيتى ندانيم چيست؟

پاسخ ما:

تزكيه نفس كنيد.

سؤال شصت و هفتم:

از آن جا كه بى‏ادبى كردن نسبت به امام معصوم   علیه السلام كفر آور است و
در ملاقات‏ها و برخورد با ائمه اطهار   علیهم السلام خصوصا حضرت
وليعصر«ارواحنا فداه» بايد ادب حضور را كاملا رعايت كنيم. از طرفى گفته
مى‏شود مَثَلِ آن‏ها مثل كعبه است و ما بايد گرد آنان بگرديم. اگر روزى
سعادت ديدار امام زمان «ارواحنا فداه» نصيب‏مان گرديد وظيفه ما چيست؟

آيا ما بايد به طرف ايشان برويم و اظهار محبت كنيم يا اين كه بايد

منتظر اشاره‏از طرف وجود مبارك ايشان باشيم كه نزديك گرديم؟

پاسخ ما:

ان شاء اللّه چنين توفيق و سعادتى نسيب همه ما شود هر چه همان لحظه به دلتان
افتاد و بر شما الهام شد انجام دهيد البته خيلى بايد مواظب حركات و لحن
صحبت‏هايمان باشيم.

ضمنا بدانيد رسيدن خدمت امام معصوم   علیه السلام امر وحشتناك و عجيب و غريب و يا
بعيد و غير ممكنى نيست شيعيان در زمان ائمه قبل بسيار راحت خدمت امام زمان‏شان
مى‏رسيدند ابراز محبت مى‏كردند و سؤال‏هايشان مى‏پرسيدند و بر مى‏گشتند امّا ما در
اثر دور بودن از امام زمان‏مان فكر مى‏كنيم ملاقات با امام يك امر محال يا پيچيده و
سختى است.

بعضى از شيعيان بودند كه امام زمان‏شان به منزل‏شان به ديدارشان مى‏رفت.

در كتاب رجال كشى مى‏گويد كه سليمان بن جعفر گفت: على بن عبيداللّه روزى
به من گفت كه من دوست دارم خدمت امام هشتم حضرت على بن موسى الرّضا  علیه السلام
برسم من به او گفتم چرا به خدمتش نمى‏روى؟ گفت: بخاطر هيبت و عظمتى كه دارد
خجالت مى‏كشم به خدمتش مشرّف شوم چيزى نگذشت كه حضرت على بن موسى
الرّضا  علیه السلام مختصر كسالتى پيدا كرد و مردم دسته دسته به ديدنش مى‏رفتند من على بن
عبيداللّه را ديدم و به او گفتم آنچه مى‏خواستى وقتش رسيده است حضرت رضا علیه السلام
كسالت دارد و مردم به ديدنش مى‏روند او حركت كرد و به خدمت حضرت رضا علیه السلام
مشرّف شد آن حضرت او را زياد احترام كرد كه على بن عبيداللّه خيلى خوشحال شد
امّا بعد از مدّتى على بن عبيداللّه مريض شد حضرت رضا  علیه السلام از او عيادت كرد و من

هم با آن حضرت بودم آن حضرت آن قدر نشست تا هر كه در خانه بود بيرون رفت
زنى با ما بود او مى‏گفت وقتى حضرت رضا  علیه السلام نشسته بودند امّ‏سلمه زن على بن
عبيداللّه از پشت پرده به حضرت رضا نگاه مى‏كرد وقتى آن حضرت از منزل بيرون
رفت امّ‏سلمه خود را در محلّى كه آن حضرت نشسته بودند انداخت و مى‏بوسيد و
دست مى‏كشيد و به صورت مى‏ماليد.

سليمان بن جعفر مى‏گويد: من اين موضوع را به امام هشتم گفتم آن حضرت
فرمودند: على بن عبيداللّه بن حسن بن على السجاد و زن و فرزندانش اهل
بهشت‏اند.[15]

سؤال شصت و هشتم:

شخصى است كه محبت زيادى به اولياء الهى دارد امّا معرفت زيادى
به ايشان ندارد و به خاطر همين معرفت اندك وقتى به حضور ايشان
مى‏رسد با ديدن كوچك‏ترين مسأله‏اى كه توان هضمش را ندارد نسبت
به آن ولى خدا افكار بدى در ذهنش مى‏آيد.

اول: آيا اين افكار بد او نسبت به اولياء خدا بى‏ادبى محسوب
مى‏شود؟

دوم: با توجه به كمى معرفت اين شخص اين گونه تفكر او موجب
پس رفت روحى او مى‏گردد يا خير؟

پاسخ ما:

اول: بله.

دوم: بله انسان بايد افكارش را درست كند در كتاب شيفتگان حضرت مهدى
«ارواحنا فداه» از قول يكى از بزرگان آورده است:

ايشان شب جمعه‏اى براى گرفتن بعضى از حوائج بدون اطلاع رفقا از مدرسه
بيرون و به سرداب مقدس سامراء رفته بودند و مشغول توسل به وجود مبارك امام
عصر «ارواحنا فداه» بودند. ايشان شمعى همراه خود داشتند روشن كرده و زيارت ناحيه
مقدسه را مى‏خواندند.

به مجرد روشن شدن شمع، شخصى از سنى‏ها احساس مى‏كند كه در سرداب
كسى است و به خاطر طمع به مال و عداوت مذهبى با آلت قتّاله به سرداب مقدّس
مى‏آيد و بر ايشان حمله مى‏كند و ايشان شمع را خاموش و فرار مى‏كنند شخص سنى
مذهب نيز ايشان را تعقيب مى‏كند تا بالاخره عباى ايشان را به دست مى‏گيرد.

ايشان بى‏اختيار فرياد مى‏زند يا صاحب الزمان همان لحظه در آن تاريكى سرداب
مقدس شخص سومى پيدا مى‏شود و صيحه‏اى بر آن سنى مذهب مى‏زند و آن سنى
مى‏افتد ضمن اين كه بعد از اين جريان خود آن شخص هم از شدت ترس به حال
اغماء و بيهوشى مى‏رود.

وقتى به هوش مى‏آيد متوجه مى‏شود كه سرش در دامن كسى است كه ايشان دارد
با كمال محبت و ملاطفت او را به هوش مى‏آورد و متوجه مى‏شود كه شمع روشن و آن
شخص مردى است با شمايل اعراب باديه اطراف نجف چند دانه خرما به او مى‏دهند
كه آن خرماها هسته نداشته‏اند ولى ايشان در موقع خوردن متوجه نداشتن هسته خرما
نمى‏شوند.

آن شخص عرب به او مى‏فرمايد: صلاح نيست در چنين مواقع خوف‏ناك تنها به
سرداب آمدن و مقدارى صحبت مى‏فرمايند: ضمنا از غربت اسلام مطالبى مى‏فرمايند:
و در سخنان‏شان از كتاب رياض العلماء تمجيد زيادى مى‏فرمايند.

وقتى كه آن شخص عرب كه در واقع حضرت صاحب الزمان «ارواحنا فداه» بوده‏اند
اين صحبت‏ها را مى‏فرمايند: به ذهن آن شخص مى‏گذرد كه اين عرب را چه به اين
حرفها؟

همين كه اين فكر در ذهنش خطور مى‏كند حضرت ناپديد مى‏شود و هر چه ايشان
آن اطراف را جستجو مى‏كنند حضرت را نمى‏يابند و متوجه مى‏شوند كه ايشان كه بود و
چه سعادتى را از دست داد.

لذا كم معرفتى جوازى براى فكر بد كردن نيست يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً
مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم.
[16]

سؤال شصت و نهم:

زمانى كه در محضر يكى از بزرگان دين هستيم با ادب و دو زانو در
مقابل ايشان مى‏نشينيم ولى بعد از مدتى پاهايمان خسته مى‏شود آيا اگر
ما مثلاً چهار زانو بنشينيم بى‏ادبى محسوب مى‏شود؟

پاسخ ما:

دو زانو نشستن نشانه رعايت ادب است امّا اگر كسى عذر داشت معذور است.

سؤال هفتادم:

با توجه به اين كه بزرگان فرموده‏اند عبادات توقيفى است و انسان‏ها
بايد بدون دليل و از روى بندگى خداوند، عبادات را انجام دهند، و از
طرفى هم خداى تعالى حكيم است و كارى را بدون حكمت انجام
نمى‏دهد، آيا سؤال پرسيدن در مورد حكمت عبادات اشكال دارد وادبى
است؟

مثلاً اين كه بپرسيم حكمت اين كه چرا بايد يك ماه در سال را روزه
بگيريم، يا چرا بايد پنج بار در روز نماز بخوانيم اشكال دارد؟

پاسخ ما:

ائمه اطهار   علیهم السلام حكمت بعضى مطالب را فرموده‏اند اگر از آن مطالبى كه حكمتش
توسط اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام بيان شده باشد و براى تفهم بپرسيم تقريبا
بلامانع هست امّا اگر از مسائلى كه مصلحت ندانسته‏اند براى ما بيان كنند و يا به عنوان
اعتراض سؤال بپرسيم مذموم است.

سؤال هفتاد و يكم:

آيا استفاده از جمله‏هايى مثل خدا به شما توفيق دهد يا اميدوارم
هميشه موفق باشيد و همانند اين‏ها براى بزرگان دين و مجتهدين
بى‏ادبى مى‏باشد؟  

پاسخ ما:

استفاده از الفاظ و جملاتى كه بيانگر ادب و محبت است نشانه معرفت و ادب فرد
مقابل است.

سؤال هفتاد و دوم:

چگونه دعاها و حاجاتمان را به درگاه خداى تعالى و ائمه اطهار   علیهم السلام
با كمال ادب و احترام درخواست كنيم؟

پاسخ ما:

من در كتاب در محضر قرآن اين مسأله را مفصلا توضيح داده‏ام لطفا به جلد اول آن
كتاب صفحه 227 الى 230 رجوع و مطالعه بفرمائيد.

سؤال هفتاد و سوم:

آيا كسى كه در كنار ائمه و اولياء خدا قرار مى‏گيرد و نمى‏تواند
توجهش به آن‏ها بدهد نشان دهنده اين است كه دلبستگى به مال دنيا
دارد؟

پاسخ ما:

البته امام صادق   علیه السلام مى‏فرمايند: حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة[17] امّا اين كه شخصى
نمى‏تواند توجهش را به شخصى معطوف كند ممكن است علل ديگرى نيز داشته باشد
مثلاً فكرش متركز جاى ديگرى باشد و… .


[1] – روضه‏الواعظين جلد: 1 صفحه: 11.

[2] – البتّه اولياء خدا طبق روايات در بين مردم مخفى‏اند اما خود اهل‏بيت مشخصات روح و ويژگى‏هاى اخلاقى آنها را براى ما بيان فرموده‏اند لذا آنها به شخصه معيين نشده‏اند اما از نظر اخلاق و رفتار معلومند.

[3] – النهاية فى غريب الحديث و الاثر ابن اثير جلد: 4 صفحه: 72.

[4] – سوره: بقره آيه: 286.

[5] – بحارالأنوار جلد: 6 صفحه: 24.

[6] – بحارالأنوار جلد: 93 صفحه: 216

[7] – مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانى   رحمه‏الله.

[8] – الكافى جلد: 1 صفحه: 537.

[9] – الكافى جلد: 1 صفحه: 537.

[10] – أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِى مِنْهُ يُؤتَى أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِى يَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ الْأَوْلِيَاءُ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء فرازى از دعاى ندبه و (بحارالأنوار جلد: 99 صفحه: 107).

[11] – بحارالأنوار جلد: 21 صفحه: 279.

[12] – بحارالأنوار جلد: 2 صفحه: 183.

[13] – بحارالأنوار جلد: 38 صفحه: 154.

[14] – بحارالأنوار جلد: 99 صفحه: 106.

[15] – انوار الزهرا عليهاالسلام صفحه:159 و 160.

[16] – سوره: حجرات آيه: 12.

[17] – وسائل‏الشيعة جلد: 16 صفحه: 9.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: