سؤال پنجاه و پنجم:
اگر شخصى بخواهد در مسأله ادب حضور امام عصر «ارواحنا فداه»
كامل گردد چكار بايد بكند؟
پاسخ ما:
اگر كسى بخواهد ادب حضور كاملى كسب كند در مرحله اول بايد ادب حضور
دوستان و اطرافيان مخصوصا پدر و مادر خويش را حفظ كند چون رعايت ادب
ظاهرى هم خيلى مهم است ما نبايد به گونهاى زندگى كنيم كه به نداشتن ادب معروف
باشيم، ادب حضور بزرگان دين مخصوصا فقهاء و علماء بالاخص مراجع عظيم الشأن
تقليد؛ چون اينها كسانىاند كه جاى امام زمان «ارواحنا فداه» نشستهاند را رعايت كنيم،
كسى كه اين گونه تمرين ادب حضور كند ان شاء اللّه داشتن ادب ملكهاش مىشود و
ديگر در مقابل امام زمان «ارواحنا فداه» نيز مشكلى نخواهد داشت يَا مُؤمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ
الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ فَاجْتَهِدْ فِى تَعَلُّمِهِمَا فَمَا يَزِيدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ أَدَبِكَ يَزِيدُ فِى ثَمَنِكَ وَ
قَدْرِكَ فَإِنَّ بِالْعِلْمِ تَهْتَدِى إِلَى رَبِّكَ وَ بِالْأَدَبِ تُحْسِنُ خِدْمَةَ رَبِّكَ وَ بِأَدَبِ الْخِدْمَةِ
يَسْتَوْجِبُ الْعَبْدُ وَلَايَتَهُ وَ قُرْبَهُ فَاقْبَلِ النَّصِيحَةَ كَيْ تَنْجُوَ مِنَ الْعَذَاب.[1]
سؤال پنجاه و ششم:
با توجه به اين كه ادب اين است كه انسان خداى تعالى را با ذكر خفى
بخواند، آيا اين ادب در خواندن قرآن و اذكارى مانند صلوات فرستادن
هم بايد رعايت شود؟ و اگر اينها را بلند بخواند بىادبى نسبت به خداى
تعالى نيست؟
پاسخ ما:
اين مسأله مربوط به ادب نيست اولياء خدا در بعضى از مراسمها مخصوصا مراسم
احياء در سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست سوم ماه رمضان هم خودشان و هم
دوستانشان را از نيمههاى شب تا صبح دستور به گفتن يا اللّه با صداى بلند مىفرمايند.
بعضى مواقع انسان خداى تعالى را با ذكر خفى مىخواند و بعضى مواقع با ذكر
جلى و هر دو صورتش هم خوب است و خلاف ادب نيست.
سؤال پنجاه و هفتم:
ببخشيد مَنْ أَهَانَ لِى وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لُِمحَارَبَتِى به چه معناست؟ آيا
اگر كسى نداند شخصى ولى خداست و بىادبى از او نسبت به آن ولى
خدا سربزند در روح و زندگىاش اثر بد مىگذارد؟
پاسخ ما:
اين حديث قدسى است يعنى هر كس به وليى از اوليائم اهانت كند قطعا براى
جنگ و دشمنى با من مهيا شده است.
اگر واقعا نداند كه طرف مقابلش ولى خداست اشكالى ندارد و اثرى هم نخواهد
داشت البته اين كه عرض مىكنم اشكال ندارد نه به اين معنا كه اصلا اشكال ندارد چون
ما اجازه اهانت كردن به مردم معمولى هم نداريم چه رسد به اولياء خدا.
امّا آن چه حائز اهميت است اين است كه مخصوصا در زمان ما يا اصلا پيش
نمىآيد و يا شايد خيلى خيلى كم پيش بيايد كه شخصى ولى خدا باشد و ديگران
متوجه نشوند.
اولياء خدا به گونهاى هستند كه لااقل انسان شك مىكند كه شايد اين يك ولى خدا
باشد نه اين كه بخواهم بگويم مثل چراغ نور دارند خير نور آنها معنوى است يعنى آن
قدر علم و تقوا از آنها صادر مىشود كه محال است لااقل شك و شبهه اين كه شايد او
از اولياء خدا باشد پيش نيايد.
لذا اكثر قريب به اتفاق آنهائى كه به اولياء خدا بىمهرى و بىمحبتى مىكنند از
عمد هست از لجاجت و عناد است يعنى محال است از جهل و نادانى باشد چون
مخصوصا امروز مشخصات اولياء خدا را همه مىدانند حتى سازمانهاى جاسوسى
امريكا مشخصات اولياء خدا را مىدانند.
امروزه با آن حساسيتى كه براى قيام حضرت ولىعصر صلوات اللّه عليه پيدا شده
سازمانهاى صهونيستى و آمريكائى و همچنين ارتش عربستان سعودى چشم بسته
اولياء خدا را مىشناسند[2] و به نيروهاى خويش تعليم مىدهند كه هر كس با اين
مشخصات در هر كجاى دنيا ديديد اگر خود حضرت مهدى «ارواحنافداه» نباشد يكى از
اولياء ايشان هست و دستور دستگيرى چنين اشخاصى با آن مشخصات به نيروهاى
خود دادهاند براى رديابى و به اصطلاح خودشان دستگيرى امام عصر «ارواحنا فداه» چون
آن كوتاه فكران تصميم دارند انقلاب جهانى آن حضرت را با دستگير كردنش در نطفه
خفه كنند.
حال با اين تفاسير چطور ممكن است ما مردم مسلمان و مخصوصا شيعه اولياء
خدا را نشناسيم پس معلوم است بعضى نمىخواهند بشناسند نه اين كه نمىشناسند
مثل كسىكه پنبه در گوش خود مىكند تا نشنود چنين شخصى كر نيست بلكه خودش
نمىخواهد بشنود.
سؤال پنجاه و هشتم:
با توجه به اين كه اظهار محبت بايد از كوچكتر به بزرگتر باشد
وقتى به محضر ولىخدايى مشرف مىشويم مقدم براى دست بوسى و
مصافحه با آن ولى خدا شويم آيا اين نحوه ابراز محبت دورازادباست؟
پاسخ ما:
خير؛ اين كار عين رعايت ادب است البته اظهار محبت مخصوص كوچكتر به
بزرگتر نيست فرقى نمىكند هم كوچك ترها بايد نسبت به بزرگترها و هم بزرگترها
بايد نسبت به كوچكترها ابراز محبت بكنند البته ابراز محبتها فرق مىكند مثلاً
بزرگترها يك نوع محبتشان را ابراز مىكنند و كوچكترها طور ديگر، مثلاً مورچه
وقتى مىخواهد به حضرت سليمان محبت كند قسمتى از ران ملخ را براى حضرت
سليمان هديه مىبرد امّا انبياء الهى وقتى مىخواهند به كسى محبت كنند در مضمون
روايات هست كه از انبياء و اولياء توقع ماديات نداشته باشيد لذا آنها روح ما را تزكيه
مىكنند، علم ما را بالا مىبرند و ما را شفاعت مىكنند و وارد بهشتمان مىكنند لذا همه
ما كوچك و بزرگ بايد اهل محبت باشيم نهايت نوع و نمونه محبتها با هم فرق
مىكند.
سؤال پنجاه و نهم:
در اوايل اسلام زمانى كه مشركين، اصحاب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را اذيّت
مىكردند و آنها را شكنجه مىدادند و پروردگار متعال به وسيله آيات
قرآن به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله دستور صبر و انتظار فرج را داد. مسلمانان از
رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست كردند كه اجازه بدهند آنها به مكانى كه از
شرّ كفّار در امان باشند بروند.
آيا اين درخواست و پيشنهاد آنان بىادبى و از ضعف آنان نبود؟ و آيا
نبايد منتظر دستور خود پيامبر مىبودند؟
پاسخ ما:
در آن زمان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله تازه مبعوث شده و شروع به تعليم قوانين اسلام به
پيروان خويش كرده بودند و مردم كم كم تازه از جاهليت وارد نور اسلام مىشدند لذا
خيلى معرفتشان بالا نبود آنها مردمانى بودند كه بعضاً با اين كه به ظاهر اسلام آورده
بودند امّا خيلى مقيد نبودند بعضى از آنها لباسى كه آلوده به خون حيض بود را در
دهان مىكردند و با آب دهان مىخواستند آن لكه خون را پاك كنند خود اهل سنت
آوردهاند فَتَقُصُّه برِيِقهَا أَى تَعَضُّ مَوْضِعَهُ من الثَّوْب بأَسْنانِها ورِيقِها لِيَذْهَبَ أَثَرَهُ[3]
بنابراين از چنين مردمى خيلى توقعى نيست لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها.[4]
البته افراد پاك و بزرگوار هم در جمعشان بودند امّا آن قدر جوّ سخت و خفقان بود
كه شايد امثال ما اگر در آنجا بوديم معلوم نبود با اين همه فشار باز جزء مسلمانان باقى
بمانديم، من خودم شخصا تجربه دارم بعضى به خاطر بعضى مسائل هيچ و پوچ ديگر
رفاقت و دوستىشان را از بين برده و از انسان فاصله مىگيرند حالا اين افراد اين قدر
هر روز شكنجه مىشدند از نظر مالى وضعشان بد بود و در فشار بودند اكثر اوقات
شكمشان گرسنه بود و خيلى فشارهاى ديگر روى آنها بود امثال ما با اين كه شكممان
سير است و وضع مالى نسبتا خوبى هم داريم امّا تا كم و زيادى مىشود فكر و ظنمان
آن چه حرام است را به سراغمان مىآورد لذا اين است كه خيلى نمىشود به آنها خرده
گرفت على كل حال ما وظيفه داريم در همه موارد فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه باشيم.
سؤال شصتم:
رعايت ادب محضر پروردگار به چه صورت است؟
پاسخ ما:
رعايت كردن احكامى كه از ناحيه خداى تعالى صادر شده است به معنى رعايت
ادب حضور خداى تعالى است.
جواب بعدى كه متصور مىشود اين است كه رعايت ادب حضور اولياء خدا همان
رعايت ادب حضور خداى تعالى است.
سؤال شصت و يكم:
آيا در رعايت مسأله ادب حضور تفاوتى بين خانمها و آقايان وجود
دارد؟
پاسخ ما:
هم آقايان و هم خانمها موظفند كه ادب حضور ائمه اطهار علیهم السلام و جانشينان آن
بزرگواران يعنى فقهاء جامع الشرايط را حفظ كنند و هيچ فرقى ندارد كه بگوييم خانمها
معاف هستند و يا آقايان معاف هستند.
سؤال شصت و دوم:
قبلا در مضمون فرمايشاتتان بود كه فرموديد براى محبت و
خدمت گذارى به اولياء خدا اگر لازم شد بايد بهانهاى درست كنيم مانند
حضرت قاسم بن الحسن علیهم السلام كه وصيت پدر بزرگوارشان را بهانهاى
براى خدمت به امام حسين علیه السلام قرار دادند سؤلم اين است براى اين كه
بخواهيم به ائمه اطهار علیهم السلام و اوليائشان محبتى بكنيم اگر ابتدائا از ما قبول
نكردند و ما بخواهيم اصرار كنيم اين اصرار و خواهش تا چه اندازه بايد
باشد تا احيانا بىادبى و يا تعيين تكليف محسوب نشود؟
پاسخ ما:
اين گونه مسائل تقريبا اجتهادى است يعنى هر كس خودش بايد دو دو تا چهار تا
كند و به يك نتيجه صحيحى برسد امّا علت اين كه ائمه زود قبول مىكنند و ديگر اولياء
خدا ممكن است به اين راحتىها قبول نكنند و ما بايد با بهانه و احيانا با خواهش جلو
برويم براى اين است كه ائمه اطهار علیهم السلام رسما و مستقيم با نام و مشخصات از طرف
خداى تعالى براى ما تعيين شده و به ما معرفى شدهاند لذا هيچ شكى در وجود مبارك
شان نيست امّا ديگر اولياء خدا و بزرگان دين چون مستقيم از طرف خدا تعيين نشدهاند
و مثلاً نام آنها از طرف خداى تعالى و يا اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام برده نشده
بلكه اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام با ايماء و اشاره بعضى از مشخصات آنها را
براى ما بيان فرمودهاند لذا يك ولى خدا غير از اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام هر كه و
در هر مقامى هم كه باشد بالاخره مخصوصا با فعاليتهاى شيطان و شيطان سيرتان در
معرض شك و شبهه است البته اين شك و شبهه از ناحيه شيطان بر انسانها مستولى
مىشود و مذموم است و نبايد باشد.
با اين توضيح چون سواى از اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام ديگر اولياء خدا و
بزرگان دين مستقيم و با ذكر نام از طرف خداى تعالى انتخاب نشده بلكه غير مستقيم و
به صورت بيان صفات و نشانه معرفى شدهاند و همچنين و مهمتر از آن چون تا قبل از
ظهور موفور السرور امام زمان «ارواحنا فداه» دست شياطين باز است و آنها دائما بر عليه
خداى تعالى و راه خدا و اولياء خدا فعاليتهاى مخربانه دارند لذا اولياء خدا هميشه
خائِفاً يَتَرَقَّب جلو مىروند به عنوان مثال شما اگر در تاريخ توجه كنيد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آلهبه
كسانى كه براى توبه نزد ايشان مىآمدند سؤال مىكرد كه چه گناه يا گناهانى كردهاى؟
فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آلهوَيْحَكَ يَا شَابُّ أَ لَا تُخْبِرُنِى بِذَنْبٍ وَاحِدٍ مِنْ ذُنُوبِكَ قَالَ بَلَى[5] امّا
امروز يك ولى خدا از هيچ كس چنين سوالى نمىكند به خاطر اين كه شيطان در جامعه
ما رواج داده كه اقرار به گناه، ممنوع و گناه است.
بله ما هم مىگوييم اقرار به گناه، گناه است امّا اقرار در نزد عوام مردم ولى در نزد
كسانى كه مىخواهند براى توبه و علاج امراض روحىمان ما را راهنمائى كرده و
راهكار به ما بدهند مانند ائمه اطهار علیهم السلام و انبياء الهى بلا مانع و چه بسا مفيد باشد.
بعضى مىگويند اولياء خدا خودشان احاطه داشته و از قلب ما با خبرند، در جواب
مكرر عرض كردهام با اين كه ائمه اطهار علیهم السلام همين گونهاند و احاطه كاملى نسبت به
تمام مخلوقات دارند امّا در عين حال آنها و ديگر اولياء الهى تا قبل از ظهور موفور
السرور امام عصر «ارواحنا فداه» مأمور به ظاهر هستند يعنى تا وقتى كه خودمان اقرارى
نكنيم مانند شخصى كه از هيچ چيزى خبر ندارند ممكن است با ما برخورد كنند.
مثلاً در اصحاب و نزديكان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كسانى بودند كه يك لحظه به خدا و
رسولش ايمان نياوردند و منافق بودند و حتما و يقينا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از كفر و نفاق آنها
با خبر بودند امّا چون به ظاهر ادعاى اسلام و ايمان داشتند و نفاق و كفرشان را ظاهرا
ابراز نمىكردند پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نيز مانند ديگر اصحاب با آنها برخورد مىكرد تا آن جا
كه امروز عدهاى نمىتوانند خباثت آنها را تشخيص بدهند.
يا مثلاً در حالات بعضى از ائمه اطهار علیهم السلام آمده است كه به دوستان مىفرمودند:
اگر در سال چندين مرتبه از اموال خويش (به عنوان انفاق جهت تزكيه نفس) به ما صله
نرسانيد موفق به تزكيه نفس نمىشويد عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِى عَبْدِ
اللَّهِ علیه السلام يَوْماً وَ مَعِى شَيْءٌ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ مَا هَذَا فَقُلْتُ هَذِهِ صِلَةُ مَوَالِيكَ وَ
عَبِيدِكَ قَالَ فَقَالَ لِى يَا مُفَضَّلُ إِنِّى لَأَقْبَلُ ذَلِكَ وَ مَا أَقْبَلَ مِنْ حَاجَةٍ بِى إِلَيْهِ وَ مَا أَقْبَلُهُ إِلَّا
لِيَزْكُوا بِهِ ثُمَّ قَالَ سَمِعْتُ أَبِى علیه السلام يَقُولُ مَنْ مَضَتْ لَهُ سَنَةٌ لَمْ يَصِلْنَا مِنْ مَالِهِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ لَمْ
يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ اللَّهُ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ إِنَّهَا فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ
عَلَى شِيعَتِنَا فِى كِتَابِهِ إِذْ يَقُولُ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ فَنَحْنُ الْبِرُّ وَ التَّقْوَى وَ
سَبِيلُ الْهُدَى وَ بَابُ التَّقْوَى[6] امّا امروز كدام فقيه جامع الشرائط جرأت دارد به كسى
چنين بگويد از يكى از بزرگان[7] نقل شده هر گاه خواستيد افراد نخاله را از اطراف
خويش دور كنيد مسائل مادى پيش بكشيد خود به خود افراد نخاله دور مىشوند،
چون كسانى كه اهل ماديات و مال اندوز هستند فكر كوتاه و منحرفى دارند و مثل اين
كه پول و ماديات به جگرشان چسبيده و گره خورده است.
در عين حال به هيچ وجه اجازه نداريم حتى در فكرمان خطور كند كه ائمه
اطهار علیهم السلام و اولياء الهى محتاج به ما و يا اموال ما هستند چون هر كس اين فكر بكند
كافر است مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ يَحْتَاجُ إِلَى مَا فِى أَيْدِى النَّاسِ فَهُوَ كَافِر[8] بلكه بايد بدانيم
اين ما هستيم كه به خاطر تزكيه نفس و طهارت روحمان بايد از اموالمان البته به شرط
اين كه از راه حلال به دست آورده باشيم و خمس و زكاتش پرداخته باشيم به ائمه
اطهار و اولياء خدا علیهم السلام بدهيم تا آنها جهت پيشبرد راه خدا خرج نمايند إِنَّمَا النَّاسُ
يَحْتَاجُونَ أَنْ يَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ
تُزَكِّيهِمْ بِها.[9]
و خلاصه از اين قبيل مسائل زياد هست و در اين گونه موارد هيچ كس جرأت اين
كه معصومين علیهم السلام را متهم كند ندارد امّا غير از معصومين علیهم السلام ديگران در معرض شك
و شبهه ممكن است باشند بنابراين يك مؤن زيرك بايد خودش بفهمد كه صراط
مستقيم چيست و هميشه خودش پيش قدم باشد و متوجه باشيم اگر اولياء خدا مانند
حضرت سيد الشهداء علیه السلام در دفعه اول قبول نفرمود حضرت قاسم بن الحسن علیهم السلام به
ميدان برود براى امتحان ماست و يا براى اين است كه انجام آن كار با درخواست خود
ما باشد تا بعدا شيطان نيايد و سم پاشى و كار خرابى كند.
اين كه در سؤال آمده در چه موقعى نبايد اصرار كنيم جوابش اين است در مواقعى
كه كارى خارج از صراط مستقيم باشد و بخواهيم بزرگان دين را مجبور به انجام كار
خارج از صراط مستقيم كنيم.
خود اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام هم بعضا مستقيم قبول نمىكردند و كمى
اطرافيان را امتحان مىكردند مثلاً در مثالى كه عرض كردم حضرت قاسم بن
الحسن علیه السلام مىخواهد برود و در راه امام زمانش جان فشانى كند امّا حضرت سيد
الشهداء علیه السلاممانع مىشوند.
امّا ايشان رفت كمى دورتر نشستند و به اصطلاح دو دو تا چهار تا كردند، حساب
و كتاب كردند، ديدند كه كارشان و درخواستشان منافاتى با شرع مقدس ندارد و در
صراط مستقيم بوده پس به اين نتيجه رسيد كه رد كردن امام براى امتحان اوست لذا
بهانهاى براى خود درست كرد و مجددا خدمت حضرت رسيدند و بهانهشان آوردند
يعنى وصيت نامه را به عمو نشان دادند و… نقل جريانش در تاريخ مفصل آمده است
حضرت هم قبول فرمودند. شاعر مىگويد:
دست از طلب ندارم تا كام من بر آيد يا تن رسد به جانان، يا جان ز تن بر آيد
در همه موارد همين طور است و بايد به گونهاى برنامه ريزى كنيم تا هر كارى كه
خواستيم بكنيم ما منت اولياء خدا را بكشيم نه اين كه به گونهاى رفتار كنيم كه احساس
شود ما منتى بر اولياء خدا داريم مثلاً حضرت قاسم هيچ منتى بر سيد الشهداء علیه السلام
ندارند شما مىگوئيد او جانش را در راه سيد الشهداء علیه السلامداد، ما مىگوييم درست
است امّا او چون مىدانست اين كار براى خداست انجام داد لذا منتى بر سيد
الشهداء علیه السلام ندارد بلكه حضرت سيد الشهداء علیه السلام بر او منت دارد كه اجازه داد او
جانش را در راه خدا بدهد. بنابراين وقتى مىگويند با بهانه جلو برويد عمده علتش
همين است يعنى براى انحام كارهايى كه مىدانيد در صراط مستقيم هستند و براى روح
تان مفيدند يك بهانههائى درست كنيد و به گونهاى آن كار را انجام دهيد كه منت بر آن
ولى خدا نگذاريد بلكه اگر لازم بود منتش نيز بكشيد و هم به ظاهر و هم در باطن
ممنونش باشيد كه چنين اجازهاى به شما داده شده است كه مثلاً به دين خدا خدمتى
بكنيد.
به طور كلى ائمه اطهار و اولياء خدا علیهم السلام سبب و وسيلهاى هستند تا ديگران به
خداى تعالى برسند[10] اگر قرار باشد هر دفعه كه براى هر كسى يك كارى مىكنند تا به
خدا برسد اين ولى خدا بخواهد مديون او و زير منت او باشد كه خودتان فكرش را
بكنيد چه وضعى پيش مىآيد.
لذا بايد جزء اعتقاداتمان باشد كه مثلاً هفتاد و دو شهيد كربلا هيچ كدامشان هيچ
منتى بر امام حسين علیه السلام ندارند و بلكه برعكس امام حسين علیه السلام بر همه آنها منت دارد
كه آورده و بهشتىشان كرده اين مسائل كه مىنويسم شايد كمتر كسى توجه كند امّا شما
بايد بر كلمه كلمهاش دقيق بشويد و تفكر كنيد و به آن عمل كنيد چون در غير از اين
صورت نمىتوانيم به انبياء و اولياء نزديك بشويم و تقرب حاصل كنيم چه برسد به امام
زمان «ارواحنا فداه».
سؤال شصت و سوم:
در جريان حضرت خضر و حضرت موسى علیهم السلام چرا با اين كه
حضرت موسى به دستور خداى تعالى و از جانب خداوند خدمت
حضرت خضر رسيدند امّا ايشان با بىتوجهى فرمودند: إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطيعَ
مَعِيَ صَبْراً؟
پاسخ ما:
براى اين كه اگر سوره كهف را با دقت تلاوت بفرمائيد متوجه مىشويد كه
حضرت موسى واقعا لَنْ تَسْتَطيعَ مَعِيَ صَبْراً شد اين ظاهر امر.
امّا به تدبر من به خاطر اين كه به ما ياد بدهند كه ما هميشه بايد منت بزرگان دين و
اساتيد و مربيان امور دين و معنوى را بكشيم و آنها مىتوانند بر ما منت بگذارند چون
واقعا كارى كه آنها مىكنند منت هم دارد.
البته مردم دنيا مخصوصا در عصر حاضر آن قدر از حقيقت دور شدهاند و در دنيا و
دَنِيات فرو رفتهاند كه براى هر كسى بيشتر از يك روحانى ارزش قائلند، روحانى كه دنيا
و آخرت آنها به او بستگى دارد، مردم دنيا اگر لااقل براى يك عالم دينى به اندازه مثلاً
يك جوشكار ارزش قائل بودند بايد دائما ارتباطشان را با علماء حفظ مىكردند و
خلاصه همان كارهائى كه شما وقتى به يك جوشكار و يا به يك دكتر و يا به يك بنا و
هر كس ديگر محتاج مىشويد چطور مىرويد و پول پيش به او مىدهيد و كلى منّتش
را مىكشيد و با ماشين او را به منزل مىآوريد و مجددا او را به محل كارش بر
مىگردانيد و يا اگر خودش آمد كرايه اياب و ذهابش را مىپردازيد و در آخر كار كلى
هم ممنون و سپاسگزارش مىشويد به خاطر اين كه مثلاً اين آمده و يك پنجره براى
شما جوشكارى كرده كه شما در تابستان گرمتان نشود و در زمستان سرما نخوريد.
جسم چقدر ارزش دارد؟
ما مىگوئيم خيلى امّا با روح قابل قياس نيست هر چه براى جسمتان و مادياتتان
ارزش قائل شديد بايد ميلياردها برابرش براى روحتان ارزش قائل باشيد چون روح
خيلى بيشتر از جسم ارزش دارد در ارزش روح همين بس كه جسم بالاخره فانى و
نابود مىشود امّا روح هميشه هست.
لذا شما مثلاً اگر يك عالم دينى كه در نجف اشرف زندگى مىكند را رفتيد و كلى
منتش كشيديد و از او خواهش و تمنا كرديد و براى چند روز ايشان را به شهرتان
دعوت كرديد و هزينه رفت و برگشت مثلاً با هواپيماى ايشان هم حساب كرديد و
بهترين پذيرائى در اين چند روز از او كرديد و كلى هم پول به او داديد در مقابل مثال
جوشكارى پنجره كه زدم شما هنوز براى جوشكار بيشتر ارزش قائل شدهايد مىدانيد
چرا؟
براى اين كه اعمال شما يكى بود امّا جوشكار يك پنجره براى حفظ بدن شما از
سرما و گرما و جانواران درست كرد امّا عالم دينى مىآيد و دنيا و آخرت شما را آباد
مىكند و روح شما را از امراض مختلف مداوا و حفظ و علم شما را زياد مىكند و شما
را با صراط مستقيم اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام آشنا مىكند لذا با اين كه ارزش كار
اين عالم دينى خيلى بيشتر و اصلا قابل قياس با كار آن جوشكار و يا هر مثال ديگرى كه
خودتان مىدانيد اصلاً قابل قياس نيست امّا برخورد شما يكى بوده.
بنابراين چون حضرت خضر مربى است و بايد در همان اول حضرت موسى را
متوجه كند تا كار را جدى بگيرد چون حضرت موسى شخص كمى نبود، شخصيتى
بود آن هم از طرف خدا چون ما بعضا شخصيتهايمان از طرف ديگران شكل
مىپذيرد امّا حضرت موسىاز طرف خداى تعالى شخصيتى بود كه تمام پيامبران زمان
خودش و تمام پيامبران بعد از خودش تا چند صد سال بعد از خودش تا وقتى كه
حضرت عيسى بيايد همه موظف بودند مروج و مبلغ اعتقادات و احكام شرع ايشان
باشند.
ببينيد چنين شخصيتى آمده، بنابراين ممكن است زير بار نرود لذا من و شما هر كه
هم كه باشيم در مقابل استاد و مربى بايد تسليم محض باشيم و زانوى ادب بزنيم. منت
بكشيم و از اين كار وحشتى نداشته باشيم تا بتوانيم ان شاء اللّه پيشرفت كنيم.
سؤال شصت و چهارم:
با ادب بودن در مقابل خداى تعالى به چه معناست و مؤب بودن در
مقابل ائمه معصومين علیهم السلام چگونه است؟
پاسخ ما:
ادب يعنى هر چيزى را سر جاى خودش قرار دادن به علم ادبيات هم به همين
دليل ادبيات مىگويند چون به ما ياد مىدهد فاعل را كجا و چگونه بياوريم مفعول
همين طور و فعل و حرف و اسم و غيره و ذالك نيز همين طور.
در اين علم ما ياد مىگيريم كه هر كدام را كجا و چگونه بياوريم كه مثلاً فاعل را
منصوب و مفعول را مرفوع نخوانيم.
و فرقى هم نمىكند در برابر خدا باشد يا اولياء خدا و يا حتى دشمنان خدا، با ادب
بودن به اين معنى است كه هر كسى را به اندازه شأنش احترام كنيم نه بيشتر و نه كمتر.
مثلاً ما موظفيم نسبت به بعضى افراد تبرى و بيزارى داشته باشيم حال اگر
شخصىنسبت به چنين افرادى احترام نمود و محبت كرد ممكن است عوام بىسواد او
را شخص مؤبى بنامند امّا اين چنين شخصى از ديد خدا و اولياء خدا فرد بىادبى
است همچنين اگر نسبت به يك ولى خدا بىتوجهى كرديم و آن گونه كه بايد ادب
حضورش را رعايت نكرديم نيز بىادبى كردهايم.
حضرت ابا الفضل العباس علیه السلام سلطان و مظهر ادب است مىدانيد چرا؟
آيا تا به حال در روحيات اين ولى بزرگ خدا فكر كردهايد؟
ايشان در مقابل امام حسين علیه السلام آن قدر با ادب و با محبت بودند كه حتى ايشان را
برادر خطاب نمىكردند و با الفاظ محترمانه مانند يا سيدى و مولاى ايشان را خطاب
مىكردند.
امّا همين حضرت ابا الفضل علیه السلام وقتى شمر بن ذى الجوشن «لعنة اللّه عليه» آمد و با
الفاظ محبت آميز مىخواست محبت حضرت ابا الفضل علیه السلام را به خود جلب كند
حضرت ابا الفضل علیه السلام نه تنها به محبتهاى شمر هيچ توجهى نفرمودند بلكه او را لعن
و نفرين هم فرمود و با او تندى كردند.
ما فكر مىكنيم اگر كسى غضب كرد نمىشود ولى خدا باشد در صورتى كه در
بعضى از جاها بايد غضب كرد خداى تعالى غضب مىكند اولياء خدا نيز هر كجا لازم
باشد غضب مىكنند إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ [11] مثلاً يكى از نمونههاى آن همين
جاست شما هر وقت در مقابل دشمنان خدا و اولياء خدا قرار گرفتيد هر چند آنها
قربان و صدقه شما بروند امّا شما اگر بخواهيد به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام اقتدا
كرده باشيد نبايد به هيچ وجه آن ابراز محبت و قربان و صدقهها بر روى شما اثر بگذارد
و شما را احساساتى كند بلكه اگر مستقيم و يا غير مستقيم به دين و يا بزرگان دين
جسارتى كردند بايد در جواب آن محبتها به او غضب كنيد.
شمر با ابراز محبت به حضرت ابا الفضل العباس علیه السلام و همچنين ديگر برادران
مادرىاش امان داد امّا اين امان يعنى سيد و مولاى حضرت ابالفضل العباس علیه السلامكه
همان حضرت سيد الشهداء علیه السلام باشد امان ندارد لذا حضرت با غضب او را لعن و
نفرين فرمودند و به نزد امام حسين علیه السلام برگشتند.
ما نيز بايد به چنين الگوهائى كه خداى تعالى بر ما منت گذاشته و در اختيار ما قرار
داده اقتدا كنيم.
خيلى بايد قدر دينمان را بدانيم اديان ديگر، حتى ديگر فرقههاى مسلمين اين
همه الگو ندارند امّا ما شيعيان چهارده الگوى كامل و بىنقص و عيب و تأييد شده از
طرف خداى تعالى داريم كه حتى اگر به شاگردان اين چهارده نور اقتدا كنيم رستگار
خواهيم شد.
سؤال شصت و پنجم:
با توجه به اين كه فرموديد در مقابل سخنان بزرگان دين و اولياء خدا
به بحث نشستن و شروع به بيان منظور ايشان از آن سخنان كردن بىادبى
است. هنگامى كه سخنى از بزرگان دين و اولياء خدا به ما مىرسد
چگونه بايد در مباحثات و گفتگوهاىمان برخورد كنيم كه بىادبى نكرده
باشيم؟ اگر ممكن است خواهشمندم در اين رابطه بيشتر توضيح
بفرماييد؟
پاسخ ما:
انسان تا وقتى كه به آن مقامى نرسيده كه بتواند منظور بزرگان و اولياء خدا را آن
گونه كه در واقع هست بفهمد نبايد به طور قطع در مورد سخنان و كلام خداى تعالى و
اوليائش اظهار نظر كند مخصوصاً كه يك مشت زايدههاى فكرى خويش را به آنها
ببندد و بگويد منظور اين است و حال آن كه شايد منظور اين مطلبى كه ما مىفهميم
نباشد.
امّا يك وقت هست يك كسى به چنين مقامى رسيده و مىتواند منظور بزرگان دين
مثل ائمه اطهار علیهم السلام را براى ما توضيح و شرح بدهد چنين شخصى مىتواند و اجازه
دارد و بىادبى هم نيست كه كلام بزرگان را براى ما شرح دهد إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ
مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان.[12]
يك مثال براى تقريب اذهان:
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به عنوان همان بزرگ در نظر بگيريد تمام اصحاب هم در نظر
بگيريد و همچنين على بن ابى طالب علیه السلام.
على بن ابى طالب علیه السلام چنين مقام و اجازهاى دارد كه منظور پيامبر اكرم صلی الله علیه و آلهو حتى
كلمات خداى تعالى را براى ديگران شرح و توضيح بدهد امّا ديگران چنين اجازهاى
ندارند چون ديگران به آن مقام نرسيده و نمىفهمند كه منظور پيامبر چه چيزى بوده
است لذا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله خطاب به على بن ابىطالب علیهم السلام مىفرمايند: أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ
هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي وَ أَنْتَ أَخِى وَ وَارِثِى قَالَ وَ مَا أَرِثُ مِنْكَ يَا
رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا وَرِثَ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلِى قَالَ وَ مَا وَرِثَ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلَكَ قَالَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ
نَبِيِّهِ.[13] يعنى: يا على نسبت تو با من مانند نسبت هارون با حضرت موسى است (چون
هارون جانشين حضرت موسى بود) الا اين كه بعد از من نبى و پيامبرى نيست (لذا تو
تمام فضائل انبياء را دارى فقط پيامبر نيستى) و تو برادر من و وارث من هستى.
على بن ابى طالب علیهم السلام عرض كرد: يا رسول اللّه چه چيز من از شما به ارث
مىبرم.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: آن چه پيامبران قبل به ارث گذاشتهاند. على بن ابى
طالب علیهم السلام عرض كرد: انبياء قبل چه چيزى را به ارث گذاشتهاند.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: كتاب خدا و سنت نبى منظور علم كتاب خدا و علم سنت
نبى است.
و يا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در جاى ديگر مىفرمايند:
أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ سَائِرُ النَّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتَّى.[14] يعنى: من و على از
يك شجره هستيم و ساير مردم از شجره ديگر.
سؤال شصت و ششم:
اولين قدم براى اين كه به اين فهم و درك برسيم كه هيچ گاه خودمان
را در مقابل ائمه اطهار علیهم السلام و بزرگان دين شخصيتى ندانيم چيست؟
پاسخ ما:
تزكيه نفس كنيد.
سؤال شصت و هفتم:
از آن جا كه بىادبى كردن نسبت به امام معصوم علیه السلام كفر آور است و
در ملاقاتها و برخورد با ائمه اطهار علیهم السلام خصوصا حضرت
وليعصر«ارواحنا فداه» بايد ادب حضور را كاملا رعايت كنيم. از طرفى گفته
مىشود مَثَلِ آنها مثل كعبه است و ما بايد گرد آنان بگرديم. اگر روزى
سعادت ديدار امام زمان «ارواحنا فداه» نصيبمان گرديد وظيفه ما چيست؟
آيا ما بايد به طرف ايشان برويم و اظهار محبت كنيم يا اين كه بايد
منتظر اشارهاز طرف وجود مبارك ايشان باشيم كه نزديك گرديم؟
پاسخ ما:
ان شاء اللّه چنين توفيق و سعادتى نسيب همه ما شود هر چه همان لحظه به دلتان
افتاد و بر شما الهام شد انجام دهيد البته خيلى بايد مواظب حركات و لحن
صحبتهايمان باشيم.
ضمنا بدانيد رسيدن خدمت امام معصوم علیه السلام امر وحشتناك و عجيب و غريب و يا
بعيد و غير ممكنى نيست شيعيان در زمان ائمه قبل بسيار راحت خدمت امام زمانشان
مىرسيدند ابراز محبت مىكردند و سؤالهايشان مىپرسيدند و بر مىگشتند امّا ما در
اثر دور بودن از امام زمانمان فكر مىكنيم ملاقات با امام يك امر محال يا پيچيده و
سختى است.
بعضى از شيعيان بودند كه امام زمانشان به منزلشان به ديدارشان مىرفت.
در كتاب رجال كشى مىگويد كه سليمان بن جعفر گفت: على بن عبيداللّه روزى
به من گفت كه من دوست دارم خدمت امام هشتم حضرت على بن موسى الرّضا علیه السلام
برسم من به او گفتم چرا به خدمتش نمىروى؟ گفت: بخاطر هيبت و عظمتى كه دارد
خجالت مىكشم به خدمتش مشرّف شوم چيزى نگذشت كه حضرت على بن موسى
الرّضا علیه السلام مختصر كسالتى پيدا كرد و مردم دسته دسته به ديدنش مىرفتند من على بن
عبيداللّه را ديدم و به او گفتم آنچه مىخواستى وقتش رسيده است حضرت رضا علیه السلام
كسالت دارد و مردم به ديدنش مىروند او حركت كرد و به خدمت حضرت رضا علیه السلام
مشرّف شد آن حضرت او را زياد احترام كرد كه على بن عبيداللّه خيلى خوشحال شد
امّا بعد از مدّتى على بن عبيداللّه مريض شد حضرت رضا علیه السلام از او عيادت كرد و من
هم با آن حضرت بودم آن حضرت آن قدر نشست تا هر كه در خانه بود بيرون رفت
زنى با ما بود او مىگفت وقتى حضرت رضا علیه السلام نشسته بودند امّسلمه زن على بن
عبيداللّه از پشت پرده به حضرت رضا نگاه مىكرد وقتى آن حضرت از منزل بيرون
رفت امّسلمه خود را در محلّى كه آن حضرت نشسته بودند انداخت و مىبوسيد و
دست مىكشيد و به صورت مىماليد.
سليمان بن جعفر مىگويد: من اين موضوع را به امام هشتم گفتم آن حضرت
فرمودند: على بن عبيداللّه بن حسن بن على السجاد و زن و فرزندانش اهل
بهشتاند.[15]
سؤال شصت و هشتم:
شخصى است كه محبت زيادى به اولياء الهى دارد امّا معرفت زيادى
به ايشان ندارد و به خاطر همين معرفت اندك وقتى به حضور ايشان
مىرسد با ديدن كوچكترين مسألهاى كه توان هضمش را ندارد نسبت
به آن ولى خدا افكار بدى در ذهنش مىآيد.
اول: آيا اين افكار بد او نسبت به اولياء خدا بىادبى محسوب
مىشود؟
دوم: با توجه به كمى معرفت اين شخص اين گونه تفكر او موجب
پس رفت روحى او مىگردد يا خير؟
پاسخ ما:
اول: بله.
دوم: بله انسان بايد افكارش را درست كند در كتاب شيفتگان حضرت مهدى
«ارواحنا فداه» از قول يكى از بزرگان آورده است:
ايشان شب جمعهاى براى گرفتن بعضى از حوائج بدون اطلاع رفقا از مدرسه
بيرون و به سرداب مقدس سامراء رفته بودند و مشغول توسل به وجود مبارك امام
عصر «ارواحنا فداه» بودند. ايشان شمعى همراه خود داشتند روشن كرده و زيارت ناحيه
مقدسه را مىخواندند.
به مجرد روشن شدن شمع، شخصى از سنىها احساس مىكند كه در سرداب
كسى است و به خاطر طمع به مال و عداوت مذهبى با آلت قتّاله به سرداب مقدّس
مىآيد و بر ايشان حمله مىكند و ايشان شمع را خاموش و فرار مىكنند شخص سنى
مذهب نيز ايشان را تعقيب مىكند تا بالاخره عباى ايشان را به دست مىگيرد.
ايشان بىاختيار فرياد مىزند يا صاحب الزمان همان لحظه در آن تاريكى سرداب
مقدس شخص سومى پيدا مىشود و صيحهاى بر آن سنى مذهب مىزند و آن سنى
مىافتد ضمن اين كه بعد از اين جريان خود آن شخص هم از شدت ترس به حال
اغماء و بيهوشى مىرود.
وقتى به هوش مىآيد متوجه مىشود كه سرش در دامن كسى است كه ايشان دارد
با كمال محبت و ملاطفت او را به هوش مىآورد و متوجه مىشود كه شمع روشن و آن
شخص مردى است با شمايل اعراب باديه اطراف نجف چند دانه خرما به او مىدهند
كه آن خرماها هسته نداشتهاند ولى ايشان در موقع خوردن متوجه نداشتن هسته خرما
نمىشوند.
آن شخص عرب به او مىفرمايد: صلاح نيست در چنين مواقع خوفناك تنها به
سرداب آمدن و مقدارى صحبت مىفرمايند: ضمنا از غربت اسلام مطالبى مىفرمايند:
و در سخنانشان از كتاب رياض العلماء تمجيد زيادى مىفرمايند.
وقتى كه آن شخص عرب كه در واقع حضرت صاحب الزمان «ارواحنا فداه» بودهاند
اين صحبتها را مىفرمايند: به ذهن آن شخص مىگذرد كه اين عرب را چه به اين
حرفها؟
همين كه اين فكر در ذهنش خطور مىكند حضرت ناپديد مىشود و هر چه ايشان
آن اطراف را جستجو مىكنند حضرت را نمىيابند و متوجه مىشوند كه ايشان كه بود و
چه سعادتى را از دست داد.
لذا كم معرفتى جوازى براى فكر بد كردن نيست يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً
مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم.[16]
سؤال شصت و نهم:
زمانى كه در محضر يكى از بزرگان دين هستيم با ادب و دو زانو در
مقابل ايشان مىنشينيم ولى بعد از مدتى پاهايمان خسته مىشود آيا اگر
ما مثلاً چهار زانو بنشينيم بىادبى محسوب مىشود؟
پاسخ ما:
دو زانو نشستن نشانه رعايت ادب است امّا اگر كسى عذر داشت معذور است.
سؤال هفتادم:
با توجه به اين كه بزرگان فرمودهاند عبادات توقيفى است و انسانها
بايد بدون دليل و از روى بندگى خداوند، عبادات را انجام دهند، و از
طرفى هم خداى تعالى حكيم است و كارى را بدون حكمت انجام
نمىدهد، آيا سؤال پرسيدن در مورد حكمت عبادات اشكال دارد وادبى
است؟
مثلاً اين كه بپرسيم حكمت اين كه چرا بايد يك ماه در سال را روزه
بگيريم، يا چرا بايد پنج بار در روز نماز بخوانيم اشكال دارد؟
پاسخ ما:
ائمه اطهار علیهم السلام حكمت بعضى مطالب را فرمودهاند اگر از آن مطالبى كه حكمتش
توسط اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام بيان شده باشد و براى تفهم بپرسيم تقريبا
بلامانع هست امّا اگر از مسائلى كه مصلحت ندانستهاند براى ما بيان كنند و يا به عنوان
اعتراض سؤال بپرسيم مذموم است.
سؤال هفتاد و يكم:
آيا استفاده از جملههايى مثل خدا به شما توفيق دهد يا اميدوارم
هميشه موفق باشيد و همانند اينها براى بزرگان دين و مجتهدين
بىادبى مىباشد؟
پاسخ ما:
استفاده از الفاظ و جملاتى كه بيانگر ادب و محبت است نشانه معرفت و ادب فرد
مقابل است.
سؤال هفتاد و دوم:
چگونه دعاها و حاجاتمان را به درگاه خداى تعالى و ائمه اطهار علیهم السلام
با كمال ادب و احترام درخواست كنيم؟
پاسخ ما:
من در كتاب در محضر قرآن اين مسأله را مفصلا توضيح دادهام لطفا به جلد اول آن
كتاب صفحه 227 الى 230 رجوع و مطالعه بفرمائيد.
سؤال هفتاد و سوم:
آيا كسى كه در كنار ائمه و اولياء خدا قرار مىگيرد و نمىتواند
توجهش به آنها بدهد نشان دهنده اين است كه دلبستگى به مال دنيا
دارد؟
پاسخ ما:
البته امام صادق علیه السلام مىفرمايند: حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة[17] امّا اين كه شخصى
نمىتواند توجهش را به شخصى معطوف كند ممكن است علل ديگرى نيز داشته باشد
مثلاً فكرش متركز جاى ديگرى باشد و… .
[1] – روضهالواعظين جلد: 1 صفحه: 11.
[2] – البتّه اولياء خدا طبق روايات در بين مردم مخفىاند اما خود اهلبيت مشخصات روح و ويژگىهاى اخلاقى آنها را براى ما بيان فرمودهاند لذا آنها به شخصه معيين نشدهاند اما از نظر اخلاق و رفتار معلومند.
[3] – النهاية فى غريب الحديث و الاثر ابن اثير جلد: 4 صفحه: 72.
[4] – سوره: بقره آيه: 286.
[5] – بحارالأنوار جلد: 6 صفحه: 24.
[6] – بحارالأنوار جلد: 93 صفحه: 216
[7] – مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانى رحمهالله.
[8] – الكافى جلد: 1 صفحه: 537.
[9] – الكافى جلد: 1 صفحه: 537.
[10] – أَيْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِى مِنْهُ يُؤتَى أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِى يَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ الْأَوْلِيَاءُ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء فرازى از دعاى ندبه و (بحارالأنوار جلد: 99 صفحه: 107).
[11] – بحارالأنوار جلد: 21 صفحه: 279.
[12] – بحارالأنوار جلد: 2 صفحه: 183.
[13] – بحارالأنوار جلد: 38 صفحه: 154.
[14] – بحارالأنوار جلد: 99 صفحه: 106.
[15] – انوار الزهرا عليهاالسلام صفحه:159 و 160.
[16] – سوره: حجرات آيه: 12.
[17] – وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 9.