سؤال صد و بيست:
آيا موقعيت اجتماعى اشخاص در تقربشان به درگاه ائمه و اولياء
الهى موثر است يا خير؟
به عنوان مثال آيا جناب حبيب ابن مظاهر كه بزرگ يك قوم است در
نزد سيدالشهداء علیه السلام از جون، غلام سياه آن حضرت با ارزشتر و
نزديكتر به ايشان است؟
پاسخ ما:
در هر ارگان و يا جماعتى كه شما در نظر داشته باشيد يك سرى معيارهائى براى
تفوّق و برترى دارند مثلاً در ارتشهاى دنيا يك سرى قوسى شكل و ستاره شكل معيار
برترىشان هست يعنى هر كس آموزش بيشترى ديد و درس بيشترى خواند ستاره
بيشترى به او مىدهند و هر كه ستاره بيشترى روى دوشش داشت چنين شخصى از
كسى كه كمتر ماه و ستاره دارد ارزشش بيشتر است و او كه كمتر دارد بايد اين را احترام
كند و در هر جماعتى همينگونه است.
امّا در دين مقدس اسلام معيار برترى و تفوّق دو چيز است و لاغير آن هم علم و
تقوا است لذا اگر خواستيم اولياء خدا و بزرگان دين را تشخيص بدهيم به اين كه آيا
طىالارض دارد يا نه نيست، به اين كه آيا ذهن افراد را مىخواند يا نه نيست، به اين كه
آيا غيب مىگويد يا نه نيست خيلىها شيطان مجسم هستند امّا همه مسائل فوق را از
ناحيه شيطان كسب كردهاند.
بنابراين در دين مقدس اسلام ملاك برترى به علم و تقوا است پس هر شخصى را
كه خواستيم بفهميم كه چقدر به خداى تعالى نزديك است، آيا در صراط مستقيم هست
يا نه بايد توجه كنيم ببينيم علمش و تقوايش چقدر است بسته به ميزان اين دو از مقام
بالاترى نيز برخوردار است يعنى هر كس هر چقدر اين دو در او بيشتر بود مقامش
بالاتر است.
خداى تعالى مىفرمايد: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ [1] و يا در جاى ديگر
مىفرمايد: قُلْ هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ.[2]
امام صادق علیه السلام از قول پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرمايند: فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ
الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ[3] و همچنين روايات زياد
ديگرى كه در فضل علم و تقوا آمده است لذا معيار برترى و بزرگى در دين مقدس
اسلام همين علم و تقوا است.
ان شاء اللّه در زمانى كه امام عصر «ارواحنا فداه» تشريف بياورند ارگانهاى نظامى
ديگر ارزش و برترىشان به ماه و ستاره نخواهد بود بلكه در سپاه و ارتش حضرت هر
كسى كه علم و تقوايش بيشتر از ديگرى بود همان برتر و بزرگتر است و همه نظاميانى
كه رتبه علمى و تقوائىشان پائينتر است بايد او را احترام كنند و در همه دنيا در زمان
ظهور ملاك همين دو مساله مىشود.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله با اين كه افرادى وجود داشتند كه خيلى ادعايشان مىشد امّا اسامه
كه به قول آنها جوان نورسى بود به خاطر اين كه علم و تقواى اسامه خيلى بيشتر از
همه آن فرماندهانى بود كه ادعايشان مىشد لذا پيامبر همين جوان هر چند در ظاهر
نورس بود را فرمانده قرار داد.
بنابراين در نزد حضرت سيد الشهداء علیه السلام حبيب و غير حبيب، غلام و غير غلام
فرقى ندارد حضرت به علم و تقواى افراد نگاه مىكنند.
ولكن مطلبى كه تذكرش به جا است اين است كه درست است از ناحيه خدا و ائمه
اطهار علیهم السلام هر كه علم و تقواى بيشترى داشت مافوق است و برترى دارد امّا از طرف
خودمان كه حساب كنيم البته كسانى كه موقعيت دارند امكان خدمتگذارى بيشترى
دارند، بيشتر مىتوانند خود را مقرب كنند.
مثلاً بزرگ يك قوم اگر كوچكترين اشارهاى بكند يك جماعتى را به خدمت
امام علیه السلام جهت خدمت گذارى مىآورد امّا كسى كه چنين موقعيتى ندارد خيلى زرنگ
باشد تنها خودش مىتواند بيايد.
كسى كه از نظر مالى متمكن است مىتواند بسيار انفاق كند و باعث رشد و
پيشرفت براى روحش بشود امّا كسى كه تنگدست است نمىتواند.
لذا از طرف خودمان اگر حساب كنيم كسانى كه موقعيت دارند اگر از موقعيتشان
خوب و در صراط مستقيم استفاده كنند البته خيلى باعث پيشرفتشان مىشود ولى
كلّيت ندارد چون در زمان حضرت سيد الشهداء علیه السلام خيلىها بزرگ قوم و قبيله بودند
امّا كوچكترين اقدامى جهت يارى كردن امام زمانشان حضرت سيد الشهداء علیه السلام
نكردند يا همين الآن خيلىها ثروتمند هستند امّا كوچكترين انفاقى در راه خدا
نمىكنند.
فراموش نشود اين مساله منوط به اين است كه افراد از موقعيتشان به نفع روح
شان استفاده كنند وگرنه در واقعه عاشوراى سال 61 هجرى سليمان بن صرد خزاعى
هم صاحب موقعيت بالائى بود اما… .
سؤال صد و بيست و يكم:
چه عواملى دست به دست هم مىدهند كه فردى متوجه ارزشها
شود؟ و همچنين اين مسأله نسبت به فردى كه در كنار اولياء خدا هست
چگونه مىتواند باشد؟ خواهش مىكنم اگر امكانش هست بيشتر
توضيح بفرمائيد؟
پاسخ ما:
انسان بايد جهل را از خود دور كند و خودش را عالم قرار دهد شخصى كه عالم
است مىداند چه چيزى ارزش دارد و چه چيزى ندارد بچه كوچك تا وقتى فهم ندارد
فرق بين يك تيكه كاغذ باطله با يك چك سفيد امضاء را نمىداند و چه بسا گاهى كاغذ
باطله را بيشتر از چك سفيد امضاء دوست داشته باشد امّا به مجرد اين كه كمى بزرگتر
شد و فهمش بالا رفت متوجه ارزش چك سفيد امضاء مىشود لذا در آن موقع هيچ گاه
با كاغذ باطله آن را عوض نمىكند.
سؤال صد و بيست و دوم:
با توجه به فرمايشات ارزشمند شما كه فرموديد ملاك ولى خدا بودن
به علم و تقواى هر فرد است آيا اين تقوا در اولياء خدا همان عصمت
نيست؟ همچنين آيا شخصى كه جزء اولياء خدا قرار مىگيرد بايد همه
موارد عصمت از گناه و خطا واشتباه و سهو و نسيان را پيدا كرده باشد؟
پاسخ ما:
خير عصمت با تقوا فرق دارد عصمت مرحله بالاترى از تقوا است، از شخصى كه
عصمت از گناه پيدا كند اگر ديگر شرايطش هم در خود ايجاد كرده باشد ولى خدا
مىگويند امام صادق علیه السلام مىفرمايند: إِنَّ الْمُؤمِنَ وَلِيُّ اللَّه[4] تا اهلبيت عصمت و
طهارت علیهم السلام كه عصمت مطلقه يعنى عصمت از جهل دارند كه شهادت مىدهيم أَشْهَدُ
أَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ.
استاد عزيزم (جانم به فدايش) سر درس به من و ديگر شاگردانش تعليم فرمودند
كه ما به غير از چهارده معصوم علیهم السلام معصومهاى ديگرى هم داريم و فرقشان با اين
چهارده نفر اين است كه اين چهارده نفر عصمت مطلقه يعنى عصمت از گناه و خطا و
نسيان و همچنين جهل و نادانى دارند امّا ديگر معصومين ممكن است فقط عصمت از
گناه و يا نهايت عصمت از خطا و اشتباه داشته باشند.
قرآن مجيد نيز ما را به داشتن عصمت فرا خوانده است آنجا كه مىفرمايد: وَ
اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً[5] و يا در جاى ديگر مىفرمايد: وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ
فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصيرُ.[6]
لذا به اعتقاد شيعه پيامبران الهى معصوم بودهاند چون اگر معتقد شديم كه يك
پيامبر گناه مىكند و يا خطا و اشتباه از او سر مىزند حجيتش از بين مىرود و مردم
نمىتوانند به وى و دستورات و اعمالش اعتماد داشته باشند پس يك پيامبر بايد لااقل
از گناه معصوم باشد بعضى از فرزندان و اصحاب ائمه اطهار علیهم السلام معصوم بودهاند
نستجير باللّه كدام يك از شما احتمال مىدهيد زبانم لال حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
گناه كار بوده باشد؟ حضرت زينب كبرى عليهاالسلام همين طور، فاطمه دختر موسى بن
جعفر علیه السلام آن قدر عصمت داشت كه معروف و مشهور شد به فاطمه معصومه عليهاالسلام.
سؤال صد و بيست و سوم:
در حديثى امام على علیه السلام مىفرمايند: إِنَّ أَوْضَعَ الْعِلْمِ مَا وَقَفَ عَلَى
اللِّسَانِ وَ أَرْفَعَهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ پستترين علم آن است
كه بر سر زبان است و برترين علم آن است كه در ميان دل و جان است.
منظور امام در اين روايت از بر سر زبان بودن علم چيست؟
آيا منظور اين است كه نبايد علم از طرف هر كسى بيان شود يا مطلب
ديگرى منظور است؟
پاسخ ما:
منظور اين است كه اگر كسى علمى داشت و خودش به آن عمل نكرد اين علم
برايش مفيد نبوده است و چيزى كه به درد انسان نخورد پست است مَنْ لَمْ يَعْمَلْ بِالْعِلْمِ
كَانَ حُجَّةً عَلَيْهِ وَ وَبَالًا [7] امّا كسى كه علمى دارد كه خودش عامل به علمش هست و آن
علم در اركان و جوارحش جارى است چنين علمى چون براى صاحبش مفيد هست
برترين علم است فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا لَمْ يُعْمَلْ بِهِ لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً وَ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا
بُعْداً.[8]
سؤال صد و بيست و چهارم:
اگر يك نفر علم زيادى داشته باشد و تقوايش كم باشد و ديگرى
تقواى بسيار بالايىداشته امّا علمش كمتر باشد در اعتقادات و
برخوردهايمان بايد كدام يك را بيشتر احترام كنيم؟
پاسخ ما:
كسى كه علم داشته باشد از محالات است كه تقوا نداشته باشد نهايتا ما اشتباها فكر
مىكنيم او عالم است تنها و تنها كسى احترام دارد و انسان است كه تقوا داشته باشد پس
افراد دو دستهاند يا اهل تقوا هستند و علم كمى دارند و يا اهل تقوا هستند و عالم نيز
هستند آن كسى كه هم تقوا دارد و هم عالم است طبعا احترامش بيشتر از كسى است كه
فقط تقوا دارد فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ
الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء[9] دسته سومى وجود ندارد مگر اين كه آنها را از دائره انسانيت
خارجشان بدانيم فرد بىتقوا انسان نيست بلكه از حيوان هم پستتر است خداى
تعالى درباره فرد بىتقوا مىفرمايد: أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل.[10]
سؤال صد و بيست و پنجم:
با توجه به اين كه خانمها فطرتا داراى روحيه ربوبيت هستند چگونه
مىتوانند اين روحيه را كه در دنيا از دست دادهاند دوباره بياد آورند؟
پاسخ ما:
اين روحيه را از دست نمىدهند براى تقويت اين روحيه بايد علم خويش را بالا
برده و همچنين صفات رذيله را با كمك يك ولى خداى مربى از روح خويش پاك
كنند.
[1] – سوره: حجرات آيه: 13.
[2] – سوره: زمر آيه: 9.
[3] – الكافى جلد: 1 صفحه: 34.
[4] – الكافى جلد: 2 صفحه: 170.
[5] – سوره: آل عمران آيه: 103.
[6] – سوره: حج آيه: 78.
[7] – غررالحكم صفحه: 152.
[8] – الكافى جلد: 1 صفحه: 45
[9] – الكافى جلد: 1 صفحه: 34.
[10] – سوره: اعراف آيه: 179.