سؤال اول:
آيا تكبر جزء صفات خداى تعالى است؟ خواهشمندم اگر ممكن
است در رابطه با آن قدرى توضيح بفرماييد همچنين با توجه به اين كه
اولياء الهى آينه تمام نماى صفات خداى تعالى هستند اين صفت در
اولياء خدا به چه معناست؟
پاسخ ما:
تكبر مخصوص خداى تعالى است امام صادق علیه السلام مىفرمايند: الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ
فَمَنْ نَازَعَ اللَّهَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِى النَّارِ[1] تكبر خاص خداى تعالى است و اگر
كسى تكبر ورزد هر چند به مقدار كم امّا خداى تعالى او را در آتش مىاندازد.
اولياء الهى در رأس آنها اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام آيينه تمام نماى صفات
فعل خداى تعالى هستند نه آيينه صفات ذات خدا.
صفات خداى تعالى دو دستهاند يك دسته را صفات ذات مىگويند و يك دسته
صفات فعل و ما انسانها در صفات فعل مىتوانيم آيينه تمام نماى خداى تعالى شويم
مثلاً يكى از صفات فعل خداى تعالى مهربانى است و هر كس در حد ظرفيت خويش
مىتواند اين صفت را در خود ايجاد كند امّا صفات ذات خدا را هيچ كس (حتى ائمه
اطهار علیهم السلام) نمىتواند نستجير باللّه سر سوزنى از آن در خود به وجود بياورد.
لذا هيچ كس حتى اهلبيت عصمت و طهارت علیه السلام اجازه اين كه نستجير باللّه تكبر
بورزد را ندارد.
تكبر ورزيدن يعنى انسان خودش را بالاتر و بيشتر از آن چه كه هست معرفى كند
و يا جلوه دهد حال چه با زبان و چه با عمل و چه با هر كار ديگر امّا اگر شخصى
خودش را آن اندازهاى كه هست معرفى نمود اين تكبر نيست مثلاً حضرت رضا علیه السلام
مىفرمايد: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِى أَمِنَ عَذَابِى قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ
نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا[2] مىفرمايد: شرايطى دارد و اطاعت و پيروى كردن
از من شرط آن است.
در اين جا نستجير باللّه حضرت رضا علیه السلام تكبر نورزيدهاند بلكه يك حقيقتى را
بيان فرمودهاند.
در مورد خداى تعالى معنا ندارد كه بگوييم نستجير باللّه خداى تعالى خودش
بالاتر از آن چه هست معرفى كرده چون خداى تعالى هر طور هم كه خودش را معرفى
كند باز بزرگتر از آن است.
شخصى از امام صادق علیه السلام سؤال كرد اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَيِّ شَيْء؟ اين كه مىگوئيم اللّه
اكبر يعنى خدا از چه چيز بزرگتر است حضرت فرمودند: مِنْ كُلِّ شَيْء از هر چه در
نظرت بيايد بزرگتر است سپس فرمودند: اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ[3] اصلاً خداى تعالى
بزرگتر از آن است كه بخواهد وصف شود.
لذا چون هر چه بزرگى درباره خداى تعالى تصور شود هنوز خداى تعالى
بزرگتراز آن است كه در نظرها مىآيد اللَّهُ أَكْبَر بنابراين امام علیه السلام مىفرمايد: الْكِبْرُ رِدَاءُ
اللَّهِ[4] يعنى تكبر ورزيدن فقط مخصوص خداست.
سؤال دوم:
با توجه به توضيحاتى كه در مورد متكبر بودن خداى تعالى بيان
فرموديد، كه تكبر به اين معناست كه انسان، با عملش و يا با لسانش
خودش را بزرگتر از آن چه كه هست نشان دهد. و در ادامه بيان كرديد
در مورد خداى تعالى معنا ندارد كه بگوييم نستجير باللّه خداى تعالى
خودش را بالاتر از آن چه هست معرفى كرده، چون خداى تعالى هر
طور هم خودش را معرفى كند باز بزرگتر از آن است. پس معناى تكبر
چگونه براى خداى تعالى صدق مىشود؟ زيرا خداى تعالى هر چقدر
خودش را معرفى كند باز بزرگتر از آن چه كه هست معرفى نكرده، در
حالى كه معناى تكبر اين است كه انسان خودش را بزرگتر از آن چه كه
هست نشان دهد؟ و آيا با توجه به توضيحات شما بزرگوار تكبر جزء
صفات ذات خداى تعالى است؟
پاسخ ما:
تكبر جزء صفات ذات خداى تعالى است و آن توضيحى كه در مورد تكبر عرض
شد براى انسانها بود يعنى تكبر اگر براى انسانها تلقى شود يعنى شخصى كه عملاً و
يا لسانا و يا هر طور ديگر خودش را بهتر و بالاتر از آن چه هست معرفى و يا نشان دهد
امّا وقتى تكبر براى خداى تعالى به كار مىرود به معنى بزرگ بودن و صاحب قدرت و
جلال و عظمت بودن است چون خداى تعالى صاحب قدرت و عظمت حقيقى است
هُوَ اللَّهُ الَّذى لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ
الْمُتَكَبِّرُ[5]
لذا خداى تعالى هميشه خود را بزرگ نشان مىدهد و هر چه هم بزرگ نشان دهد
هنوز بزرگتر از آن است كه ما مىفهميم و درك مىكنيم اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ.
سؤال سوم:
وقتى خداوند مىخواست حضرت آدم را خلق كند به ملائكه فرمود
إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ
الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ با
توجه به اين جريان من برداشت كردم كه خداوند هر كارى را مىخواهد
انجام دهد اول به ملائكه مىگويد همان گونه كه در مورد خلقت حضرت
آدم اين گونه بود.
چرا خداوند با اين كه به تمام امورات آگاه هست و همه چيز را
مىداند امّا در كارها با ملائكه مشورت مىكند؟ چون در اعتقادات ما
هست كه خداوند كار عبث و بيهوده نمىكند وقتى خداوند كسى را در
دستور كار خود شريك نمىكند پس اين سؤال پرسيدن از ملائكه به چه
معناست؟
پاسخ ما:
برداشت شما اشتباه است خداى تعالى با ملائكه مشورت نكرد بلكه يك مطلبى را
به آنها اطلاع داد البته اين گونه نيست كه خداى تعالى هميشه مطالب را به ملائكه
اطلاع دهد فقط در اين مورد اين گونه بوده است ضمن اين كه هر كجا در آيات و يا
روايات در اين باره بحث شده نامى از مشورت برده نشده است استاد عزيزم (جانم به
فدايش) درباره مشورت كردن مىفرمايند: مشورت كردن غالبا به دو جهت انجام
مىشود يا براى اين كه يك مطلبى بر عقل انسان افزوده شود و يا براى احترام به ديگران
مشورت مىكنند، به عنوان مثال پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله خودشان عقل كل بودند و همه چيز را
مىدانستند و دليل اين كه خداى تعالى به ايشان مىفرمايد: وَ شاوِرْهُمْ فِى الْأَمْر[6] با
ديگران مشورت كن، فقط براى احترام و در جريان گذاشتن آنها بوده. امّا خداى تعالى
به هيچ كدام از اين دو دليل نبايد مشورت كند چون اصلاً مخلوق با خالق هم سنخ
نيستند لذا خداى تعالى همه كارها را با آن ولايتى كه بر مخلوقاتش دارد انجام مىدهد.
سؤال چهارم:
جبّار كه از صفات خداى تعالى است به چه معناست؟
پاسخ ما:
جبّاريت خداى تعالى به معناى كسى كه بر همه مسلّط و هيچ كس بر او مسلّط
نيست مىباشد.
سؤال پنجم:
با توجه به اين كه يكى از صفات پروردگار لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ
مىباشد آيا اين صفت از صفات ذات پروردگار است؟ لطف بفرمائيد
توضيح دهيد چه طور ائمه اطهار علیهم السلام متصف به اين صفت هستند؟
پاسخ ما:
خير اين صفت جزء صفات فعل خداى تعالى است، همان گونه كه شما وقتى به
حرم هر كدام از ائمه اطهار علیهم السلام به عنوان مثال حرم مطهر امام حسين علیه السلاممشرف
مىشويد مىبينيد كه عده زيادى در گوشه و كنار حرم مطهر ايستاده و متوسل به آن
حضرت شدهاند و همچنين در اقصى نقاط دنيا نيز افراد بىشمارى هم زمان و در همان
لحظه متوسل به امام حسين علیه السلام مىشوند و حضرت سيد الشهداء علیه السلام در همان لحظه
صداى همه آنها اعم از كسانى كه در حرم مطهرشان متوسل مىشوند و كسانى كه در
اقصى نقاط دنيا متوسل مىشوند مىشنود و حوائج همه آنها را مىدهند.
سؤال ششم:
در مورد آيه 53 سوره احزاب سؤالى دارم.
با توجه به اين كه حياء يكى از صفات حميده است چرا خداوند در
اين آيه مىفرمايد: خدا حياء نمىكند؟
به طور كلى چه چيز باعث مىشود كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كه يداللّه و
نفس اللّه و خليفه اللّه هستند كارى را ترك كند ولى خداوند آن را انجام
دهد؟
پاسخ ما:
آيه شريفه اين است يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤذَنَ لَكُمْ إِلى
طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ
لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤذِى النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا
سَأَلُْتمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما كانَ لَكُمْ
أَنْ تُؤذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيماً.
بعضى صفات هستند كه فقط براى مخلوقات خوب و يا بد هستند مثلاً منت
گذاشتن براى مخلوقات كار مذموم و بدى است امّا براى خداى تعالى مذموم نيست و
خدا منت مىگذارد آنجا كه مىفرمايد: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤمِنين[7] و يا حياء اگر
مخلوقات حياء نداشته باشند مذموم است امّا رعايت حياء به آن معنا كه براى مخلوق
است براى خداى تعالى نيست و مفهومى ندارد.
لذا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به خاطر اين كه بسيار مهربان است و قلبى رئوف دارد و مظهر
اخلاق حسنه است مىخواهد كسى را از خود نرنجاند حياء مىكند و چيزى نمىگويد
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤمِنينَ رَؤفٌ
رَحيمٌ.[8]
امّا خداى تعالى هيچ چيز و هيچ كس را بيشتر از پيامبرش حضرت محمد
مصطفى صلی الله علیه و آله دوست ندارد و خطاب به پيامبرش مىفرمايد: وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى مَا خَلَقْتُ
خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْك[9] لذا اگر كسى باعث رنجش خاطر محبوبش و عزيزش يعنى
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بشود او مانعش مىشود و از هيچ چيز و هيچ كس حياء به آن معنا كه ما
مخلوقات رعايت مىكنيم نمىكند.
سؤال هفتم:
لطفاً بفرماييد محضر پروردگار كجاست؟
پاسخ ما:
معروف است كه مىگويند يك روز ماهىها جمع شدند و از يكديگر پرسيدند آب
كجاست و از اين بحث به نتيجه نرسيدند لذا گفتند با هم نزد ماهى پير كه هم تجربه و
هم سنش از ما بيشتر است برويم و از او بپرسيم كه آب كجاست و آيا او تا كنون آب را
ديده يا نه؟
وقتى نزد ماهى پير رفتند و سؤالشان را پرسيدند ماهى پير به آنها گفت شما اول
غير از آب را به من نشان دهيد تا بعد من آب را به شما نشان دهم.
محضر يعنى جلو، مقابل رو و همه جاى دنيا محضر خداى تعالى است أَ لَمْ يَعْلَمْ
بِأَنَّ اللَّهَ يَرى[10] حضرت سيد الشهداء حسين بن على علیهم السلام مىفرمايند: اطْلُبْ مَوْضِعاً لَا
يَرَاكَ اللَّهُ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْت.[11]
سؤال هشتم:
چرا خداى تعالى در آيه 73 سوره مائده كه مىخواهد تثليث و چند
خدايى بودن را باطل اعلام كند، خود را اله واحد خداى واحد معرفى
مىكند؟ در صورتى كه ما در اعتقادات خداوند را در ذات احد مىدانيم،
يعنى يكى كه دومى ندارد. امّا در صفات است كه خداى تعالى را واحد
مىدانيم، يعنى يكى كه دوم دارد كلمه واحد كه در اين آيه به كار رفته به
كدام معناست؟
پاسخ ما:
در اين آيه اشاره به صفات نشده بلكه به خود خداى تعالى اشاره دارد و خداى
تعالى نيز در بعضى صفات واحد و در بعضى صفات احد است لذا وقتى كه مىخواهند
به طور كلى در مورد خدا بحث كنند اشكالى ندارد كه هم بگوييم خداى واحد و يا
خداى احد امّا اگر در مورد صفت خاصى خواستيم بحث كنيم اگر مربوط به صفات
فعل بود بايد بگوييم واحد و اگر مربوط به صفات ذات بود بايد كلمه احد بكار برده
شود.
سؤال نهم:
اسم اعظم پروردگار چيست؟ آيا تمام اسماء پروردگار اعظم هستند؟
آيا براى به كار گرفتن اسم اعظم فقط ذكر آن نام مهم است، يا اين كه
شخصى كه آن نام را به كار مىبرد بايد از اولياء خدا باشد؟
پاسخ ما:
از مهمترين مصاديق اسم اعظم پروردگار نام نامى چهارده معصوم علیهم السلام است[12] مثلاً
يا فاطمة الزهراء عليهاالسلاماسم اعظم خداى تعالى است يا صاحب الزمان «ارواحنا فداه» اسم
اعظم ديگر خداى تعالى است يا حسين علیه السلام اسم اعظم ديگر خداى تعالىاست و
همين طور تمامى ائمه اطهار علیهم السلام اسم اعظم پروردگار هستند[13] امّا براى اين كه آن اثراتى
كه شما از بردن اسم اعظم پروردگار شنيدهايد داشته باشد اول بايد فرد معرفت آن
بزرگواران را كسب كند بنابراين اگر كسى معرفت اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلامرا
كامل كسب كند با يك يا فاطمة الزهراء گفتن مىتواند كارهاى خدائى بكند در روايت
هم هست كه خداى تعالى مىفرمايد: يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيَما
أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ.[14]
مثلاً يك شخصى كه معرفت كاملى كسب كرده اگر بر روى يك مرده يك يا بقية
اللّه بگويد آن مرده زنده مىشود[15] زياد ديده شده مريضهاى لا علاجى كه تمام
دكترها جوابش مىكنند امّا كسانى كه معرفت كاملى داشتهاند با گفتن يك يا على بن
ابىطالب علیهم السلام شفايش دادهاند اين كه بعضا يك ميوه و يا چند حبّه قند به يك ولى خدا
مىدهيم و از آنها مىخواهيم روى آن براى ما دعا بخوانند و آنها روى آن قند با همان
معرفت بالايشان يك و يا چند يا على بن ابى طالب علیهم السلام و يا نام هر كدام از ائمه
معصومين علیهم السلام مىگويند و به آن فوت مىكنند و ما مىخوريم و مرضمان به طور كلى
از بين مىرود به همين دليل است يعنى اعتقادات محكم و معرفت بالاى آنها است و
اين كه بعضا ما هر چه دعا مىكنيم جواب نمىگيريم مربوط به ضعف اعتقادات و
معرفتمان هست قَوْمٌ لِلصَّادِقِ علیه السلام نَدْعُو فَلَا يُسْتَجَابُ لَنَا قَالَ لِأَنَّكُمْ تَدْعُونَ مَنْ لَا
تَعْرِفُونَه.[16]
سؤال دهم:
چه تفاوتى بين اراده الهى و مشيت الهى است؟
پاسخ ما:
مشيت و اراده دو كلمه مترادف هستند.
[1] – الكافى جلد: 2 صفحه: 310.
[2] – بحارالأنوار جلد: 3 صفحه: 7.
[3] – الكافى جلد: 1 صفحه: 117.
[4] – الكافى جلد: 2 صفحه: 309.
[5] – سوره: حشر آيه: 23.
[6] – سوره: آل عمران آيه: 159.
[7] – سوره: آل عمران آيه: 164.
[8] – سوره: توبه آيه: 128.
[9] – الكافى جلد: 1 صفحه: 10.
[10] – سوره: علق آيه: 14.
[11] – جا و مكانى را پيدا كن كه خدا تو را نبيند بعد هرچه كار خواستى انجام بده. بحارالأنوار جلد: 75 صفحه:
126.
[12] – قال: إن أمير المؤنين علیه السلام مر فى طريق فسايره خيبرى فمر بواد قد سال فركب الخيبرى مرطه و عبر على الماء ثم نادى أمير المؤنين علیه السلام : يا هذا لو عرفت كما عرفت لجريت كما جريت، فقال له أمير المؤنين: مكانك، ثم أومأ إلى الماء فجمد و مر عليه. فلما رأى الخيبرى ذاك أكب على قدميه و قال: يا فتى ما قلت حتى حولت الماء حجرا؟ فقال له أمير المؤنين عليه السلام: فما قلت أنت حتى عبرت على الماء؟ فقال الخيبرى: أنا دعوت الله باسمه الأعظم، فقال أمير المؤنين عليه السلام و ما هو؟ قال: سألته باسم وصى محمد، فقال أمير المؤنين: أنا وصى محمد، فقال الخيبرى: إنك، الحق. ثم أسلم .
مشارق الانوار صفحه 271 و كتاب ترجمه القطره جلد اول صفحه 251 و 252 اين جريان و يك جريان ديگر آمده و مدينه المعاجز جلد 1 صفحه 430 حديث 290.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ ع ذِكْرُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ شِفَاءٌ مِنَ الْوَعْكِ وَ الْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ الرَّيْبِ وَ حُبُّنَا رِضَى الرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وسائلالشيعة ج : 16 ص : 348.
[13] – … نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِى لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَاد… بحار الأنوار ج25 ص 5 باب 1.
…نَحْنُ الِاسْمُ الْمَخْزُونُ الْمَكْنُونُ نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِى إِذَا سُئِلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا أَجَابَ نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْمَكْتُوبَةُ عَلَى الْعَرْش… بحار الأنوار ج27 ص 38 باب 14
[14] – مستدركالوسائل جلد: 11 صفحه: 259.
[15] – از نبى اكرم صلی الله علیه و آله: هفت بار سوره حمد شفاء هر بيمارى است، و اگر به كسى 70 بار بآن تعويذ خوانده شود و روح از تنش بيرون رفته باشد خداوند آن را باز گرداند. و از امام صادق علیه السلام: اگر 70 بار (حمد) را بر مرده بخوانى و زنده شود عجيب نباشد. مكارم الأخلاق-ترجمه ميرباقرى، ج2، ص: 212.
[16] – بحارالأنوار جلد: 90 صفحه: 368.