سؤال يازدهام:
منظور از حركت روح چيست؟
پاسخ ما:
روح با جسم خيلى فرق دارد حتى با هم قابل قياس نيستند، وقتى مىگويند
حركت روح به اين معنى كه روح مانند جسم از مكانى به مكان ديگر نقل مكان كند
نيست امام صادق علیه السلام مىفرمايد: مَنِ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُون[1] يعنى اگر شخصى دو
روزش با هم مساوى بود و روحش حركت نكرد، پيشرفت نكرد مغبون است ضرر
كرده است و در ادامه مىفرمايند: اگر روز قبلش بهتر از امروزش بود يعنى روحش به
عقب حركت كرده بود ملعون است يعنى از رحمت خدا به دور است بنابراين عمده
حركت روح به كسب علم و تقوا است.
سؤال دوازدهام:
آيا روح در عالم خواب (البته به غير از ارواح اولياء خدا) مىتواند
درجه و مقامى كسب كند يا پيشرفتى داشته باشد؟
پاسخ ما:
خير، بعيد مىدانم مگر اشخاصى مانند ائمه اطهار علیهم السلام كه خواب و بيدارىشان
يكسان است امام علیه السلام مىفرمايند: إِنَّ مَنَامَنَا وَ يَقَظَتَنَا وَاحِدَةٌ.[2]
سؤال سيزدهام:
تاريكىهاى روح را چگونه بايد يكى يكى شناسايى و تزكيه كرد و
از كجا و كدام نقطه سياه بايد شروع كرد؟
پاسخ ما:
براى مداواى تاريكىهاى روح حتما بايد به استاد و مجتهد جامع الشرايط رجوع
كرد و استاد و يا مربى خودش مىداند كه از كجا شروع كند، ما بدون مشورت با استاد
حق انجام هيچ كارى نداريم چون مثالش مثل كسى است كه مريض باشد و به داروخانه
برود و از هر داروئى كه خودش خوشش آمد بخورد اين شخص مداوا نمىشود و
احتمال اين كه امراضش بيشتر بشود زياد هست.
سؤال چهاردهام:
آيا روح به خواب مىرود؟ چون بعضا مىشنويم كه مىگويند روح
بعضى در خواب غفلت است؟
پاسخ ما:
روح با جسم خيلى فرق دارد و از طرفى شباهتهائى نيز به يكديگر دارند، البته
روح مثل جسم كه مىخوابد خواب ندارد چون بدن ما وقتى مىخوابد كه روح موقتا از
بدن خارج و روح نباتى در بدن مىماند چون اگر هم روح اصلى و هم روح نباتى از
بدن بيرون بيايد شخص مرده است لذا امام صادق علیه السلام فرمودند: أَنَّ النَّوْمَ أَخُ الْمَوْتِ.[3]
يعنى همانا خوابيدن برادر (مانند، شبيه) موت و مردن است.
لذا براى روح آن گونه خوابيدن معنائى ندارد چون براى خوابيدن از جسم روح
خارج مىشود از روح چه چيزى خارج بشود؟
امّا خواب كه به روح نسبت دادهاند مثلاً خانه كعبه را به خداى تعالى نسبت
مىدهند اين نستجير باللّه به اين معنا كه خداى تعالى هم مانند ما در خانهاش يعنى كعبه
زندگى مىكند نيست لذا به روح هم خواب را نسبت دادهاند و مىگويند فلانى روحش
در خواب غفلت است اگر از اين جهت در نظر بگيريم روح نيز خواب و بيدارى دارد.
سؤال پانزدهام:
كسى كه در راه تزكيه نفس حركت مىكند و براى او قبض و بسط
صورت مىگيرد آيا مىشود كه او خودش نفهمد كه قبض يا بسط
صورت گرفته؟ و آيا مىشود كسى مدت زيادى در قبض يا بسط بسر
ببرد؟
پاسخ ما:
قبض و بسط ممكن است طولانى شود و براى هر كس قبض و بسطى اتفاق بيافتد
خودش متوجه مىشود.
سؤال شانزدهام:
با توجه به اينكه انقباض مربوط به كارهاى بدى است كه ما انجام
مىدهيم و انبساط مربوط به كارهاى خوب است پس چرا در كتاب
شريف در محضر استاد جلد اول اشاره به اين مطلب دارد كه انقباض و
انبساط براى فردى كه سير الى اللّه مىكند كار خداست؟
پاسخ ما:
انقباض براى افراد مختلف است اگر شخص گناه كار باشد انقباض روحش به
جهت گناه و كارهاى بدش هست امّا اگر فرد مؤن و پاكى بود انقباض و انبساط نشانه
تحرك روحش است وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.[4]
سؤال هفدهام:
آيا حواس پنج گانه (چشايى، بويايى، بينايى، شنوايى و لامسه)
مربوط به روح است؟ اگر مربوط به روح است چرا وقتى كسى چشمش
كور مىشود ديگر قادر به ديدن نيست؟ و اگر مربوط به جسم است چرا
وقتى روح از بدن خارج مىشود (هنگام خواب) ما مسائلى كه در
اطراف مان اتفاق مىافتد متوجه نمىشويم؟ واگر هم مربوط به هر دو
(جسم و روح) است پس تكليف مسأله استقلال روح چه مىشود؟ يا
اين موضوع ربطى به مسأله استقلال روح ندارد؟
پاسخ ما:
مربوط به روح است و بدن وسيله است يعنى وقتى چيزى مىبينيم در واقع روح
مان دارد مىبيند امّا به وسيله چشم لذا طبيعى است كه اگر وسيله معيوب شود ديگر
قادر به انجام كار نيستيم يك نجار خودش چوب را برش مىدهد يا ارهاش؟
هم خودش و هم ارهاش يعنى خودش به وسيله ارهاش، حال اگر ارهاش خراب
شد ديگر نجار نمىتواند چوب را برش بزند.
سؤال هيجدهام:
چرا با وجود آن كه اجنه همراه انسانها در كلاس تعليمات عالم
ارواح حضور داشتهاند و حتى قبل از آن در كلاسهاى ملائكه هم
بودهاند و مثل بشر اختيار دارند و بايد به رشد و كمالات خود بپردازند،
انسانها فضيلتشان بيشتر از اجنه است؟
پاسخ ما:
چون خداى تعالى اين گونه خلق فرموده كه انسان افضل تمام مخلوقات باشد و
زمينه رشد و پيشرفتش از ملائكه و اجنه بيشتر است.
سؤال نوزدهام:
اين كه مىگويند انسان به طور ذاتى فقير است به چه معناست؟ و اين
فقر تا چه اندازه است كه شيطان تلاش مىكند كه فقر ذاتى ما را به رخ
مان بكشد و ما را از ادامه حيات و زندگى روحىمان باز دارد؟
پاسخ ما:
هر كس محدود بود ضعف و فقر ذاتى نيز دارد و فقط نامحدود است كه ضعف و
فقر در او راه ندارد و چون فقط خداى تعالى است كه نامحدود است مابقى خلايق
حتىمعصومين علیهم السلام محدود هستند قرآن در اين باره مىفرمايد: يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ
الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ.[5]
[1] – وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 94.
[2] – بحارالأنوار جلد: 27 صفحه: 302.
[3] – مستدركالوسائل جلد: 5 صفحه: 123.
[4] – سوره: بقره آيه: 245.
[5] – سوره: فاطر آيه: 15.